داستان‌های کوتاهی که کتاب می شود: کارخانجات صنعتی تولید پیچ و مهره

0

کارخانجات صنعتی تولید پیچ و مهره
نویسنده: علی اشکان نژاد
تصویرگر: مجید حیدری
تهران: نشر میانه، تابستان 1395، 32 صفحه

اریش، فریتس، و لودویگ، سه تایی تکیه داده بودند به سپر جلوی کامیون. یک تریلی روی باسکول ثبت وزن خراب شده بود و ماشین ها در صف باسکول شصت تنی معطل مانده بودند. اریش، ناخن گیر کوچکی از داشبورد کامیون اش آورده بود و در حال گوش دادن به حرف های لودویگ، داشت ناخن هایش را می گرفت. حرف های لودویگ که تمام شد، فریتس اشاره کرد به آشپزخانه و گفت طبق منوی غذای هفتگی، امروز خوراک مرغ سرو می شود. اریش اما حرف او را قطع کرد که درست نیست هر بار از ماتیاس ظرفشور بخواهند سه پرس غذا برایشان کنار بگذارد. لودویگ سری به نشانه تایید تکان داد و از آنها خواست که صبر کنند تا برسند به رستوران بین جاده. نیم ساعت بعد، تریلی روی باسکول، استارت زد. دود سیاهی محوطه را فرا گرفت. هر سه نفر گفتگو را رها کردند و رفتند سمت ماشین هایشان. لودویگ، تریلی خراب را نگاه کرد و زیر لب گفت: لعنتی!

هشت سال است که کارخانجات تولید صنعتی پیچ و مهره در این منطقه احداث شده اند. در دویست کیلومتری جنوب شرقی شهر. مدیر عامل، آ قای زیگفرید درسندر، هفته ای دو روز در کارخانه حضور دارد و بقیه روزهای هفته از دفتر مرکزی، واقع در خیابان اصلی شهر، به امور کارخانه رسیدگی می کند. آقای درسندر این هفته، دوشنبه و سه شنبه در کارخانه حاضر بود. اما صبح روز پنج شنبه، نگهبان ورودی اصلی، با تعجب درب کشویی پارکینگ را برای ورود اتومبیل او باز کرد. آقای درسندر از در عقب پیاده شد. با دو معاون خود دست داد و مستقیما برای بازدید از قسمت آبکاری و گالوانیزه به سمت کارگاه رفت. در بدو ورود، مدیر کارگاه سه تا کلاه ایمنی داد به مدیر عامل و معاونان او. بعد همراهشان شد برای بازدید از خط آبکاری. کارگرها، حین انجام کار، از دور، دست یا سری تکان می دادند. مدیر کارگاه اصرار داشت تمام مراحل کار را  ریز به ریز برای هیات بازدید کننده توضیح دهد و هر چه معاونان با چشم به او علامت دادند، کوتاه نیامد. او با آب و تاب برای مدیر عامل شرح داد که چگونه پیچ و مهره های تولید شده برای آنکه دچار زنگ زدگی نشوند، در ابتدای خط، گریس شویی و چربی زدایی می شوند و بعد از اسیدشویی، وارد وان روی مذاب می شوند تا یک لایه از فلز دور تا دور سطح شان بنشیند.

حرف مدیر کارگاه تمام نشده بود که کارگرها، یک دیگ بزرگ پیچ و مهره را بدون اینکه از قبل گرم کرده باشند، با جرثقیل سقفی ازبالا وارد وان مذاب روی کردند. ناگهان  گدازه های روی که از وان بیرون می جهید به لباس هیات بازدید کننده پاشید. چند نقطه از شلوار و قسمتی از اورکت مدیر عامل در اثر همین گدازه ها سوخت و سوراخ شد. مدیر کارگاه، صورتش مثل گچ سفید شد. با عجله خواست هیات همراه را به بیرون کارگاه هدایت کند. معاونان هم دستپاچه شده بودند. مدیر عامل اما، خیلی خونسرد به بازدیدش ادامه داد.

در کارگاه تولید پیچ، یوهان وقتی زنجیر جرثقیل سقفی را گرفته بود تا مفتول های فولادی را جابجا کند، چشمش افتاد به سر آستین های مندرس لباس کارش. نگاهش را برگرداند به لباس کار دیگران. به فکرش رسید که نباید در همایش آخر هفته کارخانه، مثل بقیه لباس متحدالشکل خاکستری تنش باشد. تصمیم گرفت برای مادرش نامه بنویسد و از او بخواهد که کت و شلوارش را برایش پست کند.

*

فضای حاکم بر  کارخانجات صنعتی تولید پیچ و مهره، در برخود اول، سخت و به شدت مردانه است. داستان، پاره هایی از زندگی روزمره گروهی از کارگران است که ناچار به کارکردن درکارخانه ای بسیار دور از شهر هستند. کارگرانی که هر یک به گونه ای در کلنجار با محیط پیرامونشان، تقلا می کنند تا بلکه با بخش فراموش شده درونشان بار دیگر پیوند بخورند؛ اما … .

داستان، ظاهرا در آلمان شرقی دوران کمونیستی اتفاق می افتد و قالب پست مدرنی که نویسنده برای روایت وقایع از آن استفاده می کند، در تقابل با یکدیگر، انتخابی تعمدانه و نکته سنجانه است تا به خواننده این پیام را برساند که بخش فراموش شده درون آنان، محدود و متعلق به برهه زمانی خاصی نیست بلکه  زنانگی درون، نقشی است که همواره مهجور واقع شده است. بخشی مهم و غیر قابل انکار که در صورت بازیابی اش، می تواند رهنمون معنای عمیق تری از زندگی باشد.

این کتاب مصور، پنجمین اثر از علی اشکان نژاد است که سبک خاص تصویرسازی مجید حیدری، بر بدیع بودن آن افزوده است.

تهیه: نشر بیدگل، خیابان انقلاب، روبروی دانشگاه تهران

Print Friendly
Share.

نظرتان را بنویسید