سیب ترش، باران شور؛ نوشتن روی شن

0

آرش کوهیار  

سیب ترش، باران شور
نوشته بی تا ملکوتی
لندن: نوگام، 2017

این کتاب شامل ده داستان کوتاه است و بعد از مجموعه داستان های “تابوت خالی” و “فرشتگان، پشت صحنه“، سومین مجموعه داستان بی تا ملکوتی به حساب می آید که با کمک نشر نوگام در لندن منتشر شده است و دانلود نسخه دیجیتالی آن در داخل و خارج از ایران رایگان است (اینجا).

برخی داستانها انقدر ساده اند که کسی جرأت نوشتنشان را ندارد. برخی داستانها آنقدر پیچیده اند که نویسنده هم در هزارتوهایش گم می شود و داستان از دست می رود؛ بدونِ پایان درستی. نوشتن هر دویِ این داستانها شهامت می خواهد و گستاخی. گستاخی در حق ادبیات و زبان. نویسنده این مجموعه داستان، شهامت و گستاخیِ هر دو شکل از این داستانها را داشته.

داستان های این مجموعه به شکل ساده ای از ناخودآگاه زنانه می آید. ویژگی نوشتن ناخودآگاه، وجه شاعرانگی زبان است. زبان ریتم می گیرد. سرعتش از کنترل خارج می شود و ناگهان به پایان می رسد. نوشتن ناخودآگاه علاوه بر زبان، روایت را هم تحت سلطه می گیرد. بسیاری از نویسندگان زمانی که شروع به نوشتن می کنند نمی دانند قصه تا کجا خواهد رفت و اتفاقات بعدی داستان چه خواهد بود. تنها بعد از پایان داستان است که نویسنده فرصت پیدا می کند نگاهی به نوشته بیاندازد و تغییراتی در روایت ایجاد کند. نوشتن ناخودآگاه نه تنها زبان و روایت را در اختیار می گیرد بلکه بیش از هر چیز محلی برای آشکارگی حضور نویسنده هست. خاطرات، اتفاقات، زندگی و از همه مهم تر جنسیت نویسنده در نوشتن ناخودآگاه ظاهر می شود. در این مجموعه نیز نویسنده جنسیت خود را به راحتی آشکار می کند. دلیلی وجود ندارد که داستانها از زاویه دید مردانه یا سوم شخص مرد روایت شود و در این میان نمی توان ذهن ناخودآگاه را فاقد جنبه های اروتیسم دانست. اگر ناخودآگاه را فارغ از جنبه های اروتیسم بدانیم یا نویسنده خود را سانسور کرده و یا اثر بعد از نوشتن سانسور شده.

سیب ترش، باران شور” این بخت را داشته که با چاپ شدن در خارجِ ایران از سانسور در امان بماند. به همین دلیل کتاب، خواندنی شده است. تصور سانسور در بسیاری از داستانها بدون شک تمامی زبان و روایت را ناقص می کرد. می توان فکر کرد که در هر داستان ممکن بود برخی کلمات یا سطرها یا بخشهایی حذف شود. پرسش این است اگر یک یا چند کلمه از داستان حذف شود آیا به اثر لطمه ای وارد می شد؟ در پاسخ باید گفت بله. حتی حذف یک کلمه از اثری که درناخودآگاه زبان و روایت نوشته شده می تواند آن را شبیه موجود عجیب الخلقه ای از کار درآورد که نه نویسنده اش آن را بشناسد و نه خواننده درکی از آن داستان پیدا کند. اما در همین مجموعه نیز داستانهایی وجود دارد فارغ از هر نوع شکل اروتیک. در این جا نیز هویت نویسنده حاضر است. ناخودآگاه فراتر از یک یا چند جنبه ذهن به داستانها مسلط است. دسترسی به ناخودآگاه دسترسی به یک فضای عظیم از تجربیات زندگی، اتفاقات، خاطرات و … است.

با این همه نمی توان گفت که این مجموعه حدیث نفس یا خاطره گویی نویسنده است. بدون شک می توان با معیارهای ادبیات و داستان نویسی سراغ هر یک از داستانها رفت و آن را مورد بررسی قرار داد. بحث بر سر دسترسی نویسنده به ناخودآگاه است و نه معیارهای داستان نویسی. به همین دلیل می توان برخی از داستانها مانند “سمفونی سین” یا “تسلیم شدن سروین بانو در یک شب سرد بمباران شده” را داستانهای بسیار ساده ای دانست که کمتر کسی جرأت نوشتنش را دارد. آنقدر ساده که تا پایان خواننده را منتظر یک اتفاق نگه می دارد و در پایان گویی به خواننده لبخند می زند و می گوید: همین بود! همین سطح ساده ناخودآگاه زبان است که در داستان “سمفونی سین” خواننده را به شکلی شرطی همراه می کند. نه همراه داستان، بلکه همراه زبان. در هر سطر و جمله خواننده به دنبال کلماتی می گردد که با “سین” شروع می شود. ذهن خواننده حتی کلماتی نظیر سوز و سایه را هم با همین حس می خواند و هر کلمه دیگری که با “س” شروع می شود.

در برابر سادگی از این دست که محدود به یک بوسه در زمان بمب باران یا چیدن هفت سین است، داستان های “سیب ترش، باران شور”، “نیش عقرب” و “نازلی” قرار دارند. سیب ترش به گونه ای کندوکاو میان کابوسهای نویسنده است. یادآوری لذت ها و دردها مانند اینکه نویسنده بخواهد یک درد را بازنویسی کند. اینجا آشفتگی زبان به کار نویسنده می آید. آشفتگی زبان و تصاویر و البته روایت. در این داستانها نویسنده تصاویر ذهن را مکاشفه وار نوشته و میان آنها روایت می کند. در حقیقت کار نویسنده سامان دادن به ذهن آشوب زده است. تمام هنر نویسنده اینجاست که بتواند میان تصاویر پلهای روایی ایجاد کند. بدون شک تصاویر داستان برجسته تر از روایت است. روایت هرچند که سیال ذهن باشد قرار نیست خواننده را در خود فرو بکشد. در حقیقت خواننده زمانی که کتاب را می خواند هیچ فرصت و اجازه ای برای تعمق در متن داستان ندارد. گویی نویسنده با همان وجه زنانه آمده تا رازی را برای خواننده آشکار کند. یا چیزی را نشان دهد که از سالها قبل مخفی بوده. فکر کردن درباره مفاهیم داستانها بعد از خواندن هر داستان ممکن است. حتی فکر کردن درباره اینکه داستان چه چیزی را روایت می کند هم امکان پذیر نیست. به شکلی که در پایان هرداستان خواننده از خود می پرسد این داستان درباره چه چیز بود؟ و در بسیاری از موارد همان شکل درهم آمیخته ی ناخوداگاه را می بیند. جنگ، عشق، زنانگی و…

اینکه در چند صحنه و روایتِ کوتاه مفاهیم متعدد و متنوعی وجود داشته باشد و اینکه نویسنده بدون داوری داستانهایش را بنویسد همه از ویژگی های نوشتن ناخودآگاه است. نویسنده خودآگاه دقیقا می داند از چه مفاهیمی حرف می زند، کجا هر مفهومی را وارد می کند، شخصیتها هر کدام چه زمانی وارد می شوند و داستان کجا قرار است به پایان برسد. نویسنده خودآگاه داوری خود را هم برای خواننده انجام می دهد و کاملا خواننده را از آنچه به آن می اندیشد آگاه می کند. اما نویسنده ناخودآگاه آنچه را هست رودرروی خواننده می گذارد. نوشتن خودآگاه مانند نوشتن روی دانه های برنج یا تارهای مو یا هر کار ظریف دیگری است. پرحوصله و دقیق. کمتر کسی قادر به انجامش است. نوشتن ناخودآگاه مانند نوشتن روی دانه های شن است. باید به صحرا رفته باشی، شن را در مشت گرفته باشی و باد، شنهایی را که از لای انگشتانت می ریزد رقصانده باشد تا بتوانی روی آنها بنویسی.

Print Friendly
Share.

نظرتان را بنویسید