مهر ایران؛ جستجویی در فرهنگ نسل ایرج افشار و یاران

0

مهدی جامی
منتشرشده در ایرانشهر، شماره 5 (اسفند 1395)

در فاصله سالهای مشروطه تا پایان دهه 20 شمسی یعنی در یک دوره تقریبا 50 ساله ما یکباره با نسلی روبرو می شویم که همت های عالی شان در تقویم و تنظیم تاریخ و فرهنگ ایرانی اعجاب آور است. این نسل عمدتا در نیمه دوم قرن 13 شمسی به دنیا آمده اند و در طول دوره مشروطه و سپس عصر پهلوی اول شخصیتهای با نفوذ در عرضه فکر و فرهنگ و سیاست بوده اند. این کوششگران دهها شاگرد برجسته تربیت کرده اند که فضای دانشگاهی و تحقیقی ایران در قرن 14 شمسی را ساخته است. هر یک از ایشان به نسل افشار که در عهد پهلوی برآمد چیزی ارمغان کرد. برخی از آنان مستقیم بر ایرج افشار جوان تاثیر داشتند یا در طول دوره بلوغ علمی و فکری او دوست و همکار او شدند. شماری نیز در آن فضای فکری و فرهنگی که او را ساخت موثر بوده اند.

برای اینکه این نسل را بشناسیم در بخش اول این جستار نگاهی کوتاه می اندازم به فهرست بلند نامداران این دوره که خود گویای تحولی است که در ایران زمین رخ نموده بود. من عمدتا کسانی را یاد می کنم که کارهای کارستان کرده اند یا عمری را بر سر کاری نهاده اند و به مهر فرهنگ و هنر و ادب ایران شناخته شده اند. اما خوب می دانم که این نامنامه با همه بزرگانی که یاد می کند باز هم تنها چشم اندازی بیش نیست و نامنامه و کارنامه بزرگان ایران در این دوره هم افراد بیشتری را در بر می گیرد و هم موضوعات متنوع تری را.[1]

نسل طلایی

معمر و قدیمتر ایشان از نگاه این جستار حسن پیرنیا مشیرالدوله است زاده 1251 در تبریز و درگذشته آبان 1314. او به کتاب تاریخ ایران باستانی اش (1306) شهره است و پایه گذار مطالعات ایران باستان به شمار می رود.

باقی را بر اساس تقدم سال زاد ایشان یاد می کنم:

آقا بزرگ تهرانی، زاده 1293 قمری / 1255 شمسی (1876 میلادی) و درگذشته 1348. او بزرگترین تالیف کتابشناختی آغاز سده 14 شمسی را به نسل افشار ارمغان کرد.

محمد علی فروغی، زاده 1294 قمری به نوشته خودش مطابق با 1256 ش و درگذشته 1321. او از پایه گذاران آموزش نوین است که هم در زمان کابینه دوم او در سال 1314 فرهنگستان شکل گرفت و هم دانشگاه تهران بنا نهاده شد. شاهرخ مسکوب در حق او می گوید: «فروغی برپاکننده هزاره فردوسی، نخست وزیر وقت و رئیس فرهنگستان را می‏توان‏ نظریه‏پرداز “غیر سیاسی‏” و نماینده معتدل فرهنگ حاکم دوران بیست ساله‏ رضاشاه دانست.»[2]

محمد قزوینی، زاده 1294 قمری/ 1256 شمسی در دروازه قزوین تهران؛ درگذشته 1328. قزوینی از دوستان نزدیک فروغی است؛ به قول افشار «دوست گرمابه و گلستان» او.[3] افشار در دهمین سالگرد وفات قزوینی می نویسد: «دانش و بینش کم‏مانند، او را به پایگاهی والا و جایگاهی بلند رسانید. مرگش بیگمان چون فروریختن یکی از استوارترین بنیانهای معرفت برای ما زیان‏بار و تلخ‏طعم بود.»[4]

حسن تقی زاده، زاده 1256 تبریز، درگذشته بهمن 1348. مجتبی مینوی در باره او می گوید: «هر ملّت و مملکتی دارای بنیانهاست (Institutions) و در زندگانی هر قومی‏ اتفاق می‏افتد که یک شخص یا چند شخص در عصری از اعصار جزء بنیانهای آن قوم‏ می شوند. در این عصر از برای ما ایرانیان دو نفر را می توان از جمله بنیانهای ملّت محسوب‏ داشت، یکی مرحوم قزوینی بود و دیگری جناب آقای تقی‏زاده است.»[5] او بسیاری از نام آوران این دوره را کشف و حمایت کرده و برکشیده است و از شخصیت های محوری در زندگی علمی و اجتماعی افشار است.

علی اکبر دهخدا، زاده سنگلج در 1258 و درگذشته اسفند 1334. او از 1299 فیش برداری برای لغتنامه را شروع کرد. امثال و حکم دهخدا در 4 جلد از سال 1308 تا 1311 منتشر شد. این خود از نخستین کارهای مردمشناسانه است که یک پای در ادبیات دارد و یک پای در زبان عامه که دهخدا در آن استاد بود.

ابراهیم پورداوود، زاده 1264 رشت، درگذشته 1347. نشر ترجمه گاتها به همت او در سال 1305 اتفاق افتاد. افشار از او به بزرگی یاد می کند و سفر کردن ایرانشناسانه را از او آموخته است و در امر تحقیق نیز از او بسیار نکته اموزی کرده است.[6]

محمد تقی بهار، زاده 1304 قمری / 1266 در مشهد، درگذشته اردیبهشت 1330. بهار از نمونه های جامع دوره است. هم سیاستمدار بود و هم روزنامه نگار. هم ادیب سنتی بود هم عالم متجدد. هم شاعر برجسته ای بود هم محققی نامدار. در زبان باستان و ادب کلاسیک استاد بود و بر فکر دوره موثر افتاد.

محمد مصدق، زاده 1261 درگذشته 1345. مصدق مردی بود که اوج این دوره و پایان آن را رقم زد. افشار از افراد مورد اعتماد مصدق بود.

علینقی وزیری، زاده 1266 و درگذشته 1358. موسیقی دان و موسیقی شناس برتر عصر طلایی است.

ذبیح بهروز، زاده 1269 در نیشابور و درگذشته آذر 1350. بهروز را افشار دوست می داشت اما با افکارش موافقت نداشت. اما بهروز جریان مسلط خاورشناسی را بی پروا نقد کرد و افکاری را مطرح کرد که چند نسل را به خود مشغول داشت.[7]

احمد کسروی، 1269 ش تبریز و درگذشته اسفند 1324. کسروی نیز از اصحاب ایده و فکر نو در ایران است که هم محقق عالیرتبه ای است و هم سری پرشور و پرسودا و زبانی برا دارد و نسلی را با خود همراه کرده است. اندیشه نژاد و زبان و دین پاک او بیانگر یکی از مهمترین گرایش های فکری عصر بود که تا امروز در جمهوری اسلامی هم ادامه یافته است.

علی اصغر حکمت، زاده 1271 و درگذشته سال 1359. در کابینه فروغی که «ده نفر از وزیران ایران‏ از رجال علم و ادب» شرکت داشتند وزیر بود. «جناب میرزا علی اصغر خان حکمت وزیر معارف‏ هستند که از فضلا و دانشمندان بزرگ کشور به شمار می‏روند و در توسعه‏ دایره علم و فرهنگ و تأسیس مدارس کوشش دارند.»[8] کتابخانه ملی و موزه ایران باستان و فرهنگستان ایران در زمان وزارت او تشکیل شد. دانشگاه تهران هم به همت او تاسیس شد.[9]

سعید نفیسی، زاده خرداد 1274 و درگذشته آبان 1345. نفیسی از رجال محبوب افشار بود. تندکار و پرکار. و مثل خود او عاشق کتاب.

عباس اقبال آشتیانی، زاده 1275 در آشتیان و درگذشته 1334. به قول افشار از نخستین کسانی است که شیوه تحقیق علمی را در ایران رواج داد. این مردی است که افشار خود را مدیون او می داند.[10]

بدیع الزمان فروزانفر، زاده 1276 در بشرویه خراسان و درگذشته 1349. تاریخ اولین کار مهم: سخن و سخنوران 1308 و 1312 است. افشار در باره او می نویسد: «درگذشت فروزانفر برای من که شاگرد او نبودم کمتر از شاگردانش غم‏آور نبود، زیرا همانند دانشجویانش بسیاری ازو آموخته بودم. در چهره جذاب و متبسّم و چشمان ژرف،‏ گیرا و گویایش، نور دانایی، لطافت فکر، ذوق سرشار و ذهن کنجکاو متجلی بود. چون زبان می‏گشود نکته‏ها و طرفه‏ها و تازه‏هایی ازو شنیده می‏شد که از دیگری آن‏گونه کلام‏ دست‏یاب شدنی نبود.»[11]

قاسم غنی، زاده 1277 در سبزوار و درگذشته 1331 در لوس آنجلس. بجز مقامی که در سیاست دوره و ادب و شناخت تصوف دارد، صاحب مفصل ترین یادداشت های شخصی این دوره است و نمونه ای از گرایشی تازه که در عصر طلایی شکل گرفته بود.

جلال الدین همایی، زاده 1278 در اصفهان و درگذشته 1359. مقام اش در علوم قدیمه مانع اش برای ورود به مدارس و مباحث جدید نشد. تاریخ ادبیات ایران را در سالهای 1308 و 1309 منتشر کرده است.

خانبابا مشار، زاده 1279 در تهران و در گذشته شهریور 1359. در واقع افشار بود که او را کشف کرد و یاری اش کرد تا فهرست اش را منتشر کند.

حبیب یغمایی، زاده 1280 در خور بیابانک و درگذشته 1363. مدیر و ناشر مجله یغما در طول سی سال از 1327 تا 1357 و از معلمان افشار در سبک مجله نگاری است.

ابوالحسن صبا، زاده 1281 در تهران و درگذشته 1336. صبا گذشته از مقام اش در موسیقی دوره از نخستین کسان است که در جمع آوری آهنگهای محلی تلاش کرد. کاری که معادل جمع آوری اسناد تاریخی و زبانی است که افشار و استادان اش به آن می پرداختند.

صادق هدایت، زاده بهمن 1281 و درگذشته فروردین 1330. هدایت از نخستین کسانی است که مردمشناسی ایران را پی نهاد و پایه گردآوری فرهنگ عامیانه را گذاشت. از مدرن ترین افراد عصر طلایی است. در سال 1309 با بزرگ علوی و مینوی و فرزاد آشنا شد. این گروه ربعه‏” در مقابل گروه محافظه‏کار “سبعه‏” (سعید نفیسی، علی اصغر حکمت، حسن تقی‏زاده، عباس اقبال، محمد قزوینی، نصراللّه فلسفی و غلامرضا رشید یاسمی) برخاست و هدفش ایجاد روحی تازه در ادبیات ایران بود.[12] به نظر من، فرق اساسی میان این گروه با فضلای تابع سبک قدیم توجه جدی تر ایشان به ادب فرنگان بود. افشار در باره مینوی در قیاس با قزوینی و تقی زاده به این نکته تذکر می دهد: «آن دو دانشمند با وجود آنکه در اروپا اقامت کردند با ادبیات اروپایی هیچ نوع آشنایی نیافتند. شاید هیچ یک از آن دو یک کتاب تمام هم درین بابها نخوانده باشد. اما مینوی از خواندن کتب مهم ادبی اروپایی لذت می برد.»[13]

مجتبی مینوی، زاده 1282 و درگذشته 1355. مینوی گذشته از جامعیت علمی و ادبی از مهمترین و بانفوذترین ایرانیان در رشد آشنایی محققان داخلی با خاورشناسان و روشهای ایشان بود و در این زمینه افشار نیز از او تاثیر پذیرفته است.

روح الله خالقی، زاده 1285 در ماهان و درگذشته 1344. مولف سرگذشت موسیقی ایران که در نوع خود یگانه است و از افراد موثر در سرنوشت موسیقی ایران بخصوص به دلیل نقشی که در رادیو ایران داشت و نیز پایه گذاری هنرستان ملی موسیقی. 

مهدی بازرگان، زاده 1286 و درگذشته 1371. بازرگان روش تحقیقات جدید را با مسائل دینی و قرآنی پیوند زد و نقش مهمی در تجدد دینی بازی کرد.

محمد علی مجتهدی، زاده 1287 در لاهیجان و درگذشته 1376 در نیس فرانسه. بنیانگذار دانشگاه صنعتی شریف و مدیر دبیرستان البرز بود و دهها شخصیت علمی دوره را تربیت کرده است.

غلامحسین مصاحب، زاده 1289 در نائین و درگذشته 1358. از اصحاب علم و ریاضیدان برجسته که نقش مهمی در فرهنگ نشر کتاب ایران با تالیف دایره المعارف مصاحب داشت که اولین دایره المعارف مدرن فارسی زبان است.

محمود طالقانی، زاده 1289 و درگذشته 1357. او از روحانیون روشن اندیشی بود که به اندیشه ملی و نهضت مصدق وفادار ماند و نقشی محوری در نهضت مقاومت و سیاست گروههای انقلابی پس از کودتا یافت.

محمد تقی دانش پژوه، زاده 1290 در آمل و درگذشته 1375. دانش پژوه را می توان از «اصحاب دایره المعارف» به معنای ایرانی اش یاد کرد. نمونه ای از مردان جامع در عصر طلایی که بر ایرج افشار نیز حق استادی دارد.

ذبیح الله صفا، زاده 1290 در شهمیرزاد سمنان و درگذشت 1378 در لوبک آلمان. مسکوب می نویسد: «استاد صفا از آخرین بازماندگان نسل فضلای جامعی بود که بر ادب‏ کلاسیک فارسی احاطه داشتند.»[14] افشار از او با ذکر «استادم» یاد می کند.[15] صفا در دبیرستان فیروز بهرام سه سال دبیر درسهای ادبی افشار بود.[16]

پرویز ناتل خانلری، زاده 1292 در نور مازندران و درگذشته شهریور 1369. او نیز دبیر ادبیات افشار در دبیرستان فیروز بهرام بود.[17] از نزدیکان هدایت و گروه ربعه بود. با مجله سخن نسلی را در مدرنیسم تربیت کرد و با بنیاد فرهنگ ایران به تحقیقات ایرانشناسی سازمان و پشتیبان بخشید. مردی که موقعیت سیاسی خود را در خدمت ارتقای فرهنگ قرار داد و آثار نوینی در زبان و تاریخ زبان نوشت.

امیرمهدی بدیع، زاده 1294 در همدان و درگذشته 1373 در سوئیس. با آنکه بیشتر عمر در غرب زیست اما همه این عمر را در اثبات یونانی مآبی خاورشناسان گذراند و تالیف اثری بزرگ در «اثبات بزرگی و انسانیت ایرانیان».[18]

محمد معین، زاده 1297 رشت و درگذشته 1350. مولف فرهنگ معین که نخستین فرهنگ کامل و مفصل و مدرن زبان فارسی است و دستیار امین دهخدا. افشار وقتی رئیس کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران بود نظر مساعد مدیر انتشارات امیرکبیر را جلب کرد تا پیکره نیم تنه ای از معین به همراه نیم تنه هایی از هدایت و اقبال آشتیانی و دهخدا و نفیسی به هزینه انتشارات سفارش و ساخته شود تا در محوطه قرائتخانه دانشگاه به نمایش گذاشته شود.[19]

عبدالرحیم جعفری، زاده 1298. بنیانگذار موسسه انتشاراتی امیرکبیر که از مهتمرین موسسات نشر ایران بود و طی سی سال تا قبل از انقلاب بر روش کار نویسندگان و محققان و نحوه آماده سازی کتاب و گسترش فرهنگ کتابخوانی تاثیر بزرگ داشت.

احسان یارشاطر، زاده فروردین 1299 در همدان. موسس بنگاه ترجمه و نشر کتاب و پایه گذار دانشنامه ایران و اسلام. از بقیه السلف نسل دوره طلایی که بخصوص در ایرانشناسی آوازه ای جهانی یافت و ایران را با دوره ایرانیکا به جهانیان شناسانده است.

ابوالقاسم انجوی شیرازی، زاده 1300 در شیراز و درگذشته 1372. انجوی از کوشاترین و موفق ترین گردآورندگان فرهنگ مردم است و در این زمینه توانست از رسانه رادیو بخوبی بهره بگیرد. او از «دوستان دیرین» افشار بود.[20]

عبدالحسین زرین کوب، زاده اسفند 1301 در بروجرد و درگذشته 1378. مولف تاریخ ایران و تاریخ تصوف و ادبیات و چهره های ادب کلاسیک ایران به شیوه مدرن و تحلیلی. نویسنده نقد ادبی که برای چند دهه یگانه اثر در این زمینه بود و شارح مثنوی مولانا. زرین کوب از دوستان افشار و از نویسندگان مجله راهنمای کتاب بود. زرین کوب و افشار دوستان دیرینه بودند.[21]

ابراهیم گلستان، زاده 1301 در شیراز. گلستان نه تنها در نثر و داستان نویسی بر نسل یک دوره ادبی تاثیر داشت که پایه گذار سینمای متفاوت ایران بود.

ابراهیم باستانی پاریزی، زاده 1304 در پاریز سیرجان. او مولف پرکاری است در زمینه تاریخ ایران که از اقبال پرخواننده بودن هم برخوردار است. ارزش کار او نیز درست در همین جا ست که تاریخ نویسی درست و استوار و مایه دار را با خواننده عمومی عصر خود پیوند زده است. او همسن و سال افشار و از دوستان کوه و کتاب او ست.

ایرج افشار 1304 – 1389.

مشخصه این نسل (که بزرگان اش چندین برابر این فهرست کوتاه است[22] و من تنها نمونه وار و عمدتا در جهت حوزه کاری افشار ایشان را یاد کردم) در گرایش ایشان است به جامعیت. در این گرایش به جامعیت میان گروه ربعه و سبعه فرقی نیست. زمینه های متنوع کار هدایت و جامعیت مجتبی مینوی در آشنایی با ایران این را بخوبی نشان می دهد. همه این بزرگان فرهنگ ایران عمری را بی ملال و خستگی در بازشناسی و ثبت این فرهنگ صرف کردند. این را در نسل پس از افشار هم می توان دید:

توران میرهادی زاده 1306 در شمیران / مهرداد بهار 1308- 1373/ حسن انوری 1312 در تکاب / علی شریعتی 1312- 1356/ احمد تفضلی 1316 تا 24 دی 1375 که به قتل رسید / جلال خالقی مطلق زاده 1316 در تهران / محمدرضا شفیعی کدکنی زاده 1318 در کدکن نیشابور / ژاله آموزگار زاده 1318 در خوی/ علی حاتمی 1323- 1375.

اگر پیشکسوتان این دوره درخشان در نیمه قرن سیزدهم به جهان آمدند و جوانترین آنها در دهه بیست قرن چهاردهم، می توان دید که برای مدت هشتاد سال فرهنگ ایران به خورشید “مهر به ایران” گرم می شده است و آن را در بزرگان این دوره پرورده است. این مهر شگفتی ها آفریده و آثار جاودانه خلق کرده است. انتها و منتهای این دوره را می توان با شور ملی در برآمدن مصدق نشان داد و نیز با شوک برافتادن او به جبر خارجی. نه اینکه دیگر کسی برنخاست اما دیگر دوره عوض شد و اگر کسی چیزی از مهر ایران آموخت همانا از این نسل طلایی بود. ایشان داعیه داران و پیشگامان بودند و ماندند. اما فضای عمومی فرهنگ و سیاست به سمتی می رفت که دیگر مسیر انقلاب بود و رهایی از آن خارجی که مهر ایران را چنان به قهر سر کوفته بود. کودتا در واقع قاطع الطریق تداوم این نسل بود که از پیران مشروطه اش تا جوانانی مثل افشار حامی نهضت ملی بودند. نسلی که دل در گرو مشروطه داشتند و آن را نقطه عزیمت به سوی ایران نو می دیدند. چنانکه دهخدا نهضت ملی و نهضت مشروطه را در اساس یکسان می دانست.[23] اما وضع چنان دگرگون شد که هر کس از در حمایت از نهضت برآمد و سخنی در ستایش مصدق گفت حتی اگر فروزانفر بود چوب حمایت اش را خورد.[24] گرچه هیچ چیز مانع نشد که یاد نهضت و یاد مصدق که افشار «یل دلاور»ش می خواند[25] فراموش شود.

مهر بی غلو

پس ایرج افشار زاده عصر مهر به ایران بود و مهر وطن در دل و جانش خانه داشت. این مهر هر فرد و فردیت شاخصی را به نوعی پرورده است. در جانمایه کار و زندگی و آثار افشار توان دید که این مهری است که هرگز به غلو تاریخی کشیده نمی شود و یا راه بر خاک پرستی هموار نمی کند. ولی بر اساس مرام ایران دوستی اش، هر که را روزی به ایران اندیشیده و ایران را دوست داشته و برای ایران بنا به عقیده ای که داشته خدمتی کرده فارغ از تعلقات سیاسی و اختلافات فکری دوست می داشت.

مهر افشار به ایران مهری همه جانبه بود. به جانب پیش از اسلام و زرتشت و کورش و عهد باستان گرایش یکجانبه ای نداشت و واقعیات تاریخی را دستکاری نمی کرد. با آنکه از ذبیح بهروز آشکارا انتقاد می کرد و او را خیال پرست[26] می خواند و راهی نمی دید که به آنچه او می گفت معتقد شود، اما باز به سبب شوری که در بهروز بود می نویسد: «ذبیح بهروز را همیشه دوست می داشتم گرچه او مرا گمراه می دانست».[27] افشار همشهری زرتشتیان اصیل ایران بود و دوره ابتدایی را در مدرسه زردشتیان تهران تمام کرد[28] و پایان نامه خود را با موضوع “اقلیت ها در ایران” نوشته بود.[29] از پورداوود به بزرگی یاد می کند و در ایام بیست سالگی عضو انجمن ایرانشناسی شد که پورداود بنا نهاده بود[30] اما استقلال مشرب خویش را همواره حفظ کرد. در گزارش آثار محققان دوره باستانی ایران هم استاد بود و چیزی فروگذار نکرده است اما ایران را با هر چه در آن از میراث های گذشته است دوست می داشت. ضدیتی با عرب و غیرعرب نداشت. همه دورانهای تاریخی ایران و همه ادیان اش و همه آداب و آیین اش را دوست می داشت و می پژوهید. و طبعا به دوره مشروطه که خود و پدرش و استادان اش آن را زیسته بودند دلبستگی ویژه ای داشت.

—————————————————–
بخش دوم این جستار روز دیگر منتشر خواهد شد

—————————————————–

[1]  شماری دیگر از شخصیت ها و افراد بانفوذ و از جمله بخشی از افراد همین نامنامه را دکتر عباس میلانی در کتاب دوجلدی خود به انگلیسی (پارسیان نامدار، زنان و مردانی که ایران مدرن را ساختند، 1941-1979، دانشگاه سیراکیوز، 2008) آورده است که حوزه های اقتصاد و صنعت را هم در بر دارد و 150 تن را در بر گرفته است. و البته هر که در ایام عمر استاد افشار به کتاب و فرهنگ ربط و دخلی داشته را باید در مجموعه یادبودها و درگذشتنامه هایی یافت که در نادره کاران (تهران، نشر قطره، 1384) جمع آمده است و از 600 افزون است (از جمله 130 تن از ایرانشناسان خارجی). این کتاب بسیار مفید، که شبکه روابط و دوستان و استادان افشار را نشان می دهد، مرتبا در جستار حاضر مورد ارجاع قرار گرفته است اما نامنامه صدر این جستار مستقل از این اثر تهیه شده است. نامنامه عام تری از این نسل را باید در فهرست مولفین کتب چاپی فارسی و عربی از آغاز چاپ تا کنون، تالیف خان بابا مشار یافت (6 جلد، تهران، 1340-1344). نمی دانم کتابشناسی خاصی در این باره فراهم شده است یا نه اما کتابی به سبک فهرستنامه کتابشناسی های ایران که استاد افشار در 1342 انتشار داد در باره نام آوران ایران باید فراهم کرد: فهرستنامه کتابهایی که زنان و مردان نامدار ایران را معرفی می کند.

[2]  “ملی گرایی، تمرکز و فرهنگ در غروب قاجاربه و طلوع پهلوی”، ایران نامه، سال 12، شماره 47 (تابستان 1373)، ص 495.

[3]  در: “یادداشتهای خصوصی محمد علی فروغی از روزگار بیست و شش سالگی”، پیام بهارستان، دوره دوم، سال اول، شماره 1 و 2 (پاییز و زمستان 1387)، ص 27.

[4]  “یادبود پایان دهمین سال مرگ محمد قزوینی”، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، سال ششم، شماره 2 (دی 1337)، ص 49.

[5]  “تقی زاده”، یغما، سال دهم، شماره 116 (اسفندماه 1336)، ص 529

[6]  نگاه کنید به یادداشت او در باره پورداوود در: نادره کاران، 218-231.

[7]  کتابخانه ملی سال زاد و مرگ بهروز را 1270 و 1350 ذکر کرده در حالی که کتابچه ای به قلم علیقلی محمودی بختیاری در شرح حال او به مناسبت 80 سالگی اش در 1349 منتشر شده است که نشان می دهد تاریخ 1269 درست است.

[8]ابو عبد اللّه زنجانی، عالم بزرگ ایرانی در سال 1314 شمسی‏، ماهنامه حافظ، شماره 21 (آذر 1384)، ص 49.

[9] نادره کاران، 435

[10]  نادره کاران، 110

[11]  “یادگارهایی از بدیع الزمان فروزانفر”، مجله کلک، ویژه نامه برای بزرگداشت استاد فروزانفر، شماره 73-75 (اردیبشهت و خرداد 1375).

[12]  مایکل هیلمن، “سالشمار زندگی صادق هدایت”، ایران نامه، سال 10، شماره 39 (تابستان 71)، ص 415.

[13]  نادره کاران، 348

[14]  “یاد رفتگان: استاد ذبیح الله صفا”، ایران نامه، سال 17، شماره 65 (زمستان 1377)، ص 164.

[15]  نادره کاران، 855

[16]  نادره کاران، 938

[17]  نادره کاران، 688

[18]  نادره کاران، 797

[19]  عبدالرحیم جعفری، “رفتند از دیار حقیقت”، بخارا، ویژه نامه ایرج افشار، شماره 81 (خرداد-تیر 1390)، ص 186.

[20]  نادره کاران، 783

[21]  نادره کاران، 944-945

[22]  نامنامه جمع بزرگتری از ایشان را باید در فهرست اعضای فرهنگستان اول دید و البته در میان مدیران و نویسندگان مجلات و ناشران آن دوره و نیز اعضای رادیو و نهادهای مدنی و آموزشی تازه تاسیس و همچنین در میان معماران دوره که در نوسازی و مدرن سازی ایران موثر افتادند.

[23]  بنگرید به: بخارا، ویژه نامه دهخدا، شماره 47 (بهمن و اسفند 1384)، ص 114

[24]  نادره کاران، 271

[25]  نادره کاران، 469

[26]  نادره کاران، 288

[27]  نادره کاران، 290

[28]  نادره کاران، 221

[29]  سیدفرید قاسمی، “سال نگار زندگی افشار”، بخارا، شماره 81 (خرداد-تیر 1390)، ص 68

[30]  قاسمی، “سال نگار”، 70.

Print Friendly, PDF & Email
Share.

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: