مروری بر قلمرو، شماره سوم، با ویژه‌نامه‌ای در باره آمریکا

4

مهدی جامی

شماره سوم مجله قلمرو با ویژه نامه ای در باره آمریکا منتشر شد. بعد از انتشار سه شماره قلمرو بتدریج دارد هویت رسانه ای خاص خود را پیدا می کند. این شماره با مطلب کوتاهی در باره امیل دورکیم شروع می شود که صفحه بندی یک مقاله بلند را دارد. اما یک ستون بیشتر نیست. این حسن است یا عیب می گذاریم به عهده خوانندگان. پیشنهاد من این است که پایان هر مطلب علامت گذاری شود. مثلا مربعی گلی شمایلی. در هر صورت گرافیک مجله قلمرو همچنان به چشم خوانندگانی مثل من زیاده سنگین است؛ دلیل اش هم این است که در خدمت متن نیست و خیلی “دیده” می شود.

دورکیم را قلمرو با تیتر “آموزگار عقل گرایی” معرفی می کند: «دورکیــم در روزگار پرآشــوب جمهــوری ســوم فرانســه می‌زیســت. ســنتها و نهادهـای کهـن در سراسـر اروپـا دسـتخوش دگرگونیهـای فراگیـر شـده از هـر جـا ناقـوس مـرگ ارزشهـای سـنتی بـه گـوش می‌رسـید.» امروز کمی از مرگ ارزشهای سنتی فاصله گرفته ایم. شاید واقعا عقل گراتر شده باشیم!

مطلب بعدی در باره رسانه های اسرائیل است و سند جدید حماس. دعوا بر سر این است که رسانه های جهانی سند تازه را نشانه تعدیل مواضع حماس می دانند ولی رسانه های اسرائیلی به آن به چشم تردید می نگرند. اشکان صفایی در این مقاله با نگاهی به درونمایه سند تازه تفاوت های آن را با سند قبلی – مصوب 1988- بررسی کرده است و نظرات طیف های تحلیلگران را معرفی می کند.

گفتگوی اعظم بهرامی با فرهاد بیتانی مطلب بعدی است. این گفتگوی بلند به خاطر کتاب او انجام شده است: آخرین شال سفید. کتابی درباره جنگ با طالبان که به گفته قلمرو تکان دهنده است. بیتانی در جریان جنگ مجروح می شود و به ایتالیا پناهنده می شود و تصمیم می گیرد کتابی درباره گروههای مسلمانی بنویسد که افغانستان را با نبردهای خود به آتش کشیدند. نظرات جالبی در باره ایران دارد. نظر قابل توجهی هم در باره عربستان و نفوذش در افغانستان.

صفحات بعدی به شعر اختصاص دارد: شعرهایی از وریا مظهر (متولد سنندج در 1354 و درگذشته در فنلاند در 1390). پس از آن مقاله ای در باره شعر کیومرث منشی زاده آمده است به قلم رضا رامین. رامین معتقد است منشی زاده نتوانست به شعری طراز اول دست پیدا کند.

آمریکا، ابداع ناتمام

بعد از این گردش در سیاست و ادبیات می رسیم به یادداشتی خواندنی با عنوان “آمریکا ابداع ناتمام” که سرنوشته بخش ویژه مجله است: آمریکای شگفت نو. آمریکایی که به قول هانا آرنت دولت-ملت نیست و کسی بومی آن نبوده مگر سرخپوستان و تنها عامل وحدت آن «توافق بر سر قانون اساسی» است.

گفتگویی مفصل و اختصاصی با دنیس راس سیاستمدار و دیپلمات آمریکایی در پی می آید. گفتگوهای قلمرو که معمولا عکس روی جلد به آن اختصاص می یابد از ارزش افزوده های خوب این مجله در دنیای رسانه ای فارسی است. او در باره سیاست ترامپ در قبال روسیه و سوریه و ایران حرف می زند. یک نکته کلیدی در حرف او درباره ایران این است که: «اگــر ایــران می‌خواهــد ماننــد دیگــران با این کشور رفتــار شــود، بایــد خــودش رفتــاری ماننـد دیگـران داشـته باشـد.»

مقاله بعدی ترجمه ای از نوشته دنیل پایپز و خالد دوران در باره مسلمانان آمریکا. مقاله مروری دارد بر تاریخ مسلمانان در آمریکا از جمله ایرانیان. مساله اصلی در نقش اجتماعی و هویت فرهنگی مسلمانان آمریکا ست: «جامعـه مهاجـران مسـلمان نوپـا و هنـوز در حـال شـکلگیری اسـت. بنابرایـن پرسـشهای چنـدی فـراروی ماسـت: نسـل اول فرزنـدان مهاجـران طـرف چـه کسـی خواهنـد بـود؟ هویتهـای دوگانـه مسـلمان و آمریکایـی شـان مکمـل یکدیگرنـد یـا همدیگـر را نقـض خواهنــد کــرد؟ برنامــه اسـلامگرایان بــرای تغییــر ایــالات متحــده را می‌پذیرنــد یــا آن را رد می‌کننــد؟ آیــا خشــونت پرهیز خواهنــد بـود؟»

مطلب بعدی گفتگویی است با جمشید اکرمی منتقد فیلم با عنوان “هالیوود، سینمای سرکش”. هالیوود به قول مصاحبه گر و نیز جمشید اکرمی یکی از محمل های شکل دهنده به رویای آمریکایی بوده است. گفتگوی خوب و پرمایه ای است از کیانوش فرید که نشانه تسلط او به موضوع است.

علی کریم زاده در مطلب بعدی به ظهور احزاب آمریکا می پردازد. گرافیک در این مقاله شاخص تر از متن است و شش صفحه مجله به صورت یکنواخت مثل نمایشگاه عکس ستون بندی شده و این باعث می شود مطلب درست دیده و خوانده نشود.

مطلب بعدی “ستایشگر دموکراسی آمریکایی” به قلم محمد ایزدی و در باره جان استوارت میل است. «آمریکا برخلاف ممالک اروپایی سنت سیاسی ندارد. برای همین عملکرد دموکراسی در آن مورد توجه نظریه پردازان از جمله استوارت میل بوده است.» این مقاله هم گرافیک ویژه ای دارد که بر متن غلبه می کند (مثلا در 10 صفحه مجله که به این مقاله اختصاص یافته صرفا 5 صفحه متن دارد) ولی چشم را به اندازه مقاله قبلی از متن دور نمی کند.

ناصر کرمی سردبیر قلمرو در مطلب بعدی به بن بست محیط زیست و آمریکا پرداخته است که با خبرهای روز هم مناسبت دارد. اما نکته اساسی نقدی است که او به گسترش سبک زندگی آمریکایی در جهان دارد. به نظر کرمی، «سـبک زندگـی آمریکایـی فقـط بـا اقتصـاد آمریکایـی امـکان تحقـق دارد و تجویـز آن بـرای بقیـه جهـان ماننـد تزریـق سـم اسـت در رگهـای یـک محکـوم بـه اعـدام.» او پیامدهای زندگی آمریکایی را برای محیط زیست بر می شمارد که وقتی این سبک جهانی هم شده باشد فاجعه می آفریند. چرا؟ چون: «منابـع زمیـن هرگـز آنقـدر نیسـت کـه امکانـات آمریکاییـان را بـرای هفـت میلیـارد نفـر فراهـم آورد. اگـر قـرار باشـد چینیـان و هندیـان، بنگلادشـی‌ها و پاکسـتانی‌ها و اهالـی نیجریـه واندونـزی هـم مثـل آمریکاییهـا (آمریکاییهـای متوسـط رو بـه پاییـن، یعنـی اکثریـت جامعـه آمریکایـی و نـه آمریکاییهـای مرفـه) زندگـی کننـد بـه معنـای افزایـش چنـد ده برابـری مصـرف انـرژی و تولیـد چنـد ده برابـری زبالـه در جهـان اسـت. آیـا زمیـن چنیـن ظرفیتـی دارد؟» – منتها دلیل پرهیز از به کاربردن طبقه متوسط و یادکرد از “شهروند متوسط آمریکایی” را من متوجه نشدم! چنین اصطلاحی داریم؟

آمریکاشناسی در ایران و به قول نویسنده “با چشم بسته” مطلب بعدی است. نوید پاکزاد می گوید آن دانشکده ای که می گویند آمریکاشناسی می کند یکی از ناشناخته ترین نهادهای علمی ایران است و آن وبسایت هم که قرار بوده تحقیقات آمریکاشناسان ولایت را منعکس کند معمولا یا همیشه خارج از دسترس (یا داون) است!

گفتگو با فریدون خاوند با عنوان “نظم کهنه اقتصادی جهان فرو می ریزد” مطلب بعدی است. این گفتگو با عکسی همراه است که می شود گفت بازتاب دهنده مطلب است: عکس خاوند به صورتی کار شده که تعبیر “فروپاشی” در آن دیده می شود. این از یک بابت خوب است. اما مساله این است که آیا اقتصاد فرو می پاشد یا آقای خاوند؟!

بابک مینا در مقدمه اش بر گفتگو با خاوند می نویسد: «اگـر قـرن نوزدهـم را از نظـر برتـری قـدرت اقتصـادی و نظامـی می‌تـوان قـرن بریتانیـا نامیـد، قـرن بیسـتم بیگمـان قـرن آمریـکا بـود. آمریـکا پـس از جنـگ جهانـی دوم و در شـرایط ضعـف قدرتهـای اروپایـی توانسـت بـه تدریـج بـر نظـام اقتصـاد جهانـی چیـره شـود و امپراتـوری خـود را تثبیـت کنـد. آمریـکا چگونـه توانسـت ایـن مسـیر را بپیمایـد و بـه قـدرت اقتصـادی و نظامـی اول دنیـا تبدیـل شـود؟ برتـری امریـکا چـه پیامـدی بـرای نظـام اقتصـاد بین‌المللـی داشـته اسـت؟ و از همـه مهمتـر آیـا در شـرایط کنونـی برتــری اقتصــادی آمریــکا و غــرب در حــال افــول اســت؟»

مطلب دیگر ویژه نامه به قلم مارک لی لا به پیامدهای پیروزی ترامپ برای لیبرالیسم آمریکایی توجه دارد: پایان لیبرالیسم هویت گرا. به نظر نویسنده آمریکا نیازمند برگذشتن از این مرحله و استقبال از لیبرالیسم پساهویت‌گرا ست. تا در آمریکای نو کسی خود را محروم از هویت آمریکایی نبیند. تا: «آمریکاییهـای سفیدپوسـت، روسـتایی و مذهبـی خـود را گروهـی محـروم نداننـد و گمـان نکننـد هویتشـان در معـرض تهدیـد یـا نادیـده انگاشـته شـدن قـرار دارد.»

مطلب بعدی از کارل پوپر است در باره دموکراسی و در دفاع از سیستم دوحزبی آمریکا. مقاله ای قدیمی که به گفته مترجم بعد از پیروزی ترامپ مجددا مطرح شده است.

با این مقاله مطالب ویژه نامه به پایان می رسد. از نظر گرافیکی بهتر است هم اول ویژه نامه مشخص باشد که به دلیل سرنوشته مجله مشخص است و هم پایان آن. پایان در این ویژه نامه از نظر گرافیکی مشخص نشده است.

از چیزهای دیگر

در بخش های بعد از ویژه نامه این مطالب آمده است:

“در عین حال”، مرور خبرهای اصلی جهان به قلم آرش عزیزی. به طور کلی به نظرم چنین بخشی یا باید به آخر مجله برود یا به اول مجله. و می تواند برخی واکنش های مهم را هم به خبرها از طرف اهل سیاست و ادبیات در برداشته باشد.

“گفتاورد” که نقل قول های گزیده از کتابهای مختلف است و اغلب برای مجله ترجمه شده. اما در دو شماره پیش در صفحات آخر قرار داشت و الان روشن نیست چرا در یک سوم آخر مجله قرار گرفته است. به نظر من، گفتاورد قابلیت این را دارد که تبدیل شود به بخش “پیشنهاد ترجمه” در قلمرو. یعنی می شود کتابهای در خور ترجمه را در این بخش معرفی کرد. معرفی آنها هم با همین گزیده بخشی از آنها ممکن است. منتها اگر دستور کار پیشنهاد ترجمه باشد در گزینش آنها و ارتباط شان با مباحث دیگر مجله می توان پیوندهای بیشتری در نظر گرفت. مستقل از این بخش هم اصولا معرفی کوتاه کتابهای خوب و ترجمه نشده یا اصولا کتابهایی که تازه منتشر شده اند ارزشمند خواهد بود.

“نامه به نویسنده جوان”، نوشته مالکوم مک کان با ترجمه مهدی جامی. مطلبی که می توانست پایان بخش ویژه نامه آمریکا باشد چون بهانه اصلی اش برآمدن ترامپ است. سعی کرده ام ترجمه ام نه زیادی فاخر باشد و نه معمولی و متناسب با نثر انگلیسی این نامه کمی هیجانی تر و برانگیزاننده باشد. این نامه را جداگانه در راهک خواهید خواند.

“نامه منتشرنشده ای از آیت الله منتظری” که در پاسخ استفتای مهدی خلجی نوشته است و بحثی است در باره ولایت فقیه و مرجعیت و حقوق انسان دیندار و غیرمسلمان و بی دین.

“افسردگی و نوشتاردرمانی”، مطلبی در باره نویسنده هری پاتر و افسردگی هایش و نهایتا غلبه بر آن. مطلبی که شهرنوش پارسی پور برای قلمرو ترجمه کرده است. خانم پارسی پور خود با افسردگی مبارزه می کند.

مطلب پیش از آخر مجله دو صفحه شعر است از شاعری کُرد که نامش را هم به کردی نوشته اند. به نظرم این خطا ست و جفای به زبان فارسی. نام هر کسی را باید به خط فارسی نوشت. و اگر خواستیم املای کردی را هم به دست بدهیم در کنارش بیاوریم. گرافیک این دو صفحه هم چیزی است که من اصولا نمی پسندم و مناسب خواندن نمی دانم.

نقاشی های زیبای نیکزاد نجومی نقاش ایرانی ساکن امریکا زینت بخش صفحات آخر قلمرو شماره سوم است.

دست دوستان مریزاد! بخصوص که بدون فاند و بودجه کار می کنند و مجله ای رایگان منتشر می کنند.

مجله را می توانید از وبسایت قلمرو دریافت کنید: اینجا.

Print Friendly, PDF & Email
Share.

4 دیدگاه

  1. – «آنچه که» در متن مقاله آمده است.
    – درست و غلط‌های زبانی معمولاً بر پایه تداول است. اما اینجا دلیل هم داریم. «آنچه» به معنای «آن چیزی که» است و درست به همین دلیل «که» لازم ندارد چون «که» پیشاپیش در معنای آن هست.
    – حرف من این بود که «چه» در «آنچه» به معنای «که» است یعنی معنای موصولی دارد. اینکه «چه» در واژه‌های چون «چنانکه» به معنای «که» نیست دلیل نمی‌شود در «آنچه» هم به معنای «که» نباشد. اثبات شیئ نفی ما عدا نمی‌کند. اینکه اصغر آدم خوبی است دلیل نمی‌شود اکبر آدم بدی باشد.
    – معنای موصولی «چه» را بسیاری از واژه‌نامه‌ها قید کرده‌اند: https://www.vajehyab.com/?q=%DA%86%D9%87
    – این هم مطلبی در خوابگرد در این باره: http://khabgard.com/%D8%A2%D9%86%E2%80%8C%DA%86%D9%87/

    • ممنون از نظر شما. ولی من نظرم را نوشتم و عرض کردم در متون چطور است و چه هم به معنای که نیست. دوستان در خوابگرد هم نظر خود را بر اساس متون شعری نوشته اند نه نثر و صرفا از شیوایی کلام صحبت کرده اند نه درستی یا خطا. در مورد واژه یاب هم بهتر است خیلی به آن متکی نباشید چون خیلی ها در آن واژه ها را معنی می کنند و لزوما قابل اتکا نیست. فرهنگ سخن یا فرهنگهای مشابه دیگر برای ارجاع بهتر است. موفق باشید.

  2. روزگاری بود که مضاف الیهی را که به ه ختم میشد با همزه مینوشتند.
    روزگاری دیگر با «ی» می‌نوشتند.
    حالا شما در مقاله‌ی قلمرو کارتان را راحت کرده‌اید و آن را بی هیچ نشانه‌ی اضافه می‌نویسید. این کار خواندن را سخت کرده است.

    مقاله ایرادهای دیگری هم دارد. برای مثال به ما گفته‌اند پس از «آنچه» نیازی به «که» نیست چون «چه» در واقع همان «که» معنا می‌دهد.

    • ممنون از توجه شما. آوردن همزه بعد از مضاف الیه یا وابسته ساز منتهی به های غیرملفوظ خوب است ولی واجب نیست! من شخصا آن را در نوشته های آنلاین نمی پسندم و به کار نمی برم مگر ظاهر کردن همزه از بدخوانی جلوگیری کند. در مورد “آنچه” هم تذکر شما درست است اما از باب غلط و درست نیست. از باب تداول است (گرچه در متن بالا ترکیب “آنچه که” نیافتم). یعنی آنچه اگر به صورت “آن چیزی که” معنا شود ظاهر شدن “که” در آن مشکلی ایجاد نمی کند گرچه قدما به کار نبرده اند. اما اینکه “چه” همان “که” باشد حتما نادرست است! به یک دلیل ساده: آنچنان / اینچنین / چنانکه و دیگر کاربردهای چه نشان می دهد که معنای که ندارد. از نظر قاموسی هم در میان 17 معنی که فرهنگ سخن استاد انوری برای چه بر می شمارد هیچ کدام “که” نیست.

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: