شب‌های شورانگیز؛ خاطره‌های جنگ و عشق

0

پویه خوشخو

نظری گذری بر شبهای شورانگیز. حاصل یک بعد از ظهر. خسته از پایان نامه.

نوشتن از جنگ برای من یک آرزو است. دلم می خواهد بتوانم با بازماندگان جنگ حرف بزنم و داستانهایشان را بنویسم. می دانم هستند کسانی که از آن سالهای جنگ نوشته اند ولی کم پیش آمده است که از دل بازماندگان جنگ حرف بزنند. که به کابوسهایشان رسیده اند. کمتر از دلایل جنگ رفتن آنها ننوشته اند. دلم می خواست بتوانم با مردم حرف بزنم و بفهمم احساساتشان در طول جنگ چه بوده؟ چه طور مسایل مربوط به جنگ و بعد تغییرات فرهنگی و اجتماعی آن روز ها را هضم کرده اند. در لحظه چه فکر می کردند؟ خوشحال بودند؟ غمگین بودند؟ در چه حال و احوالی بودند؟ می دانم که هیچ وقت این داستان ها را به درستی نمی توانم بازگو کنم، چون هیچ وقت آن حال و هوا را ندیده ام و لمس نکرده ام و چقدر غبطه خوردم که چرا مجموعه ای چون شبهای شورانگیز مجموعه آخر منیرو روانی پور را من ننوشته ام. داستانهای کوتاهی که منیرو بر این حوادث نوشته است از دل حادثه برخاسته است. این داستان ها با زبان دلنشین منیرو، با تکنیک های دقیق نویسندگی اش آمیخته اند. پارادوکس های زبانی، استفاده از عناصر طبیعت، که فقط شامل حضور فیزیکی این اجزای نمی شود بلکه بوی آنها را هم شامل می شود، دقت کامل به وزن کلمات و استفاده از سجع آهنگ دیگری به کلام و محتوای این داستان ها داده اند تا لذت خواندن را تکمیل کنند.

منیرو روانی پور در آخرین کتاب خودش، شبهای شورانگیز به مساله جنگ پرداخته است. داستان ها را از زبان پرستاری که خودش بوده باشد در روزهای بعد از انقلاب و بحبوحه جنگ در حین کار در بیمارستان آراد شیراز بوده به تصویر کشیده است. این تصاویر شامل ایده ها، استراتژی ها و احساسات گروه های مختلف در آن سالهاست. مریم سربلند به عنوان پرستاری که کارش رسیدگی به جسم مجروحان جنگی بخش 4 است، تنها به جسم آنها رسیدگی نمی کند. او فعالانه با این بیماران در ارتباط است. گاه به آنها دل می بندد، به حال آنها دل می سوزاند، گاه به دیده تحقیر به آرمان های انقلابی آنها نگاه می کند و حتی گاه آنها را تحسین می کند. در همه این حالات، او هیچ وقت ذهن خودش را بروز نمی دهد. او تنها یک بار به سخن در می آید تا از تنهایی یک زن طلاق گرفته بگوید. زنی که انقلاب عشقش را از چنگ او به در آورده است. مریم سربلند تنها به این بیماران گوش می کند و از آنها می خواهد که بیشتر حرف بزنند. او به سختی حال خود را بروز می دهد اما به طور دائم در ذهن با گفته های این افراد درگیر است. آنچه در این داستان ها می خوانیم در نتیجه، تنها داستان های این افراد نیست که به کلام تبدیل می شود، بلکه داستان زنی است که در داستان به کلام تبدیل نمی شود، اما نویسنده داستان با نگاشتن درگیری های ذهنی او، شخصیت را به ما می شناساند. مریم سربلند، دائماً در ذهن خودش با تک تک این افراد درگیر است. با آنچه انقلاب به او تحمیل کرده درگیر است. برای او فرقی بین انقلابی و غیرانقلابی وجود ندارد. او تنها می خواسته زندگی کند، عشق بورزد، دامن گلدارش را برای همسرش شاپور بپوشد، بچه دار شود، درس بخواند و کار کند. او نمی خواسته استراتژیک باشد، او نمی خواسته بیش از اندازه به همه چیز فکر کند، شعری برای گلهای مینای دامنش ، یا نگاه های پسران در بلوارهای شهر شیراز با بوی بهارنارنج برای شادی او کافی بوده است. او پرستار شده، نه فقط چون عاشق این کار بوده است بلکه چون عاشق دامن کوتاه پرستاران بوده است، چیزی که با انقلاب نیز از او گرفته می شود.

تصاویری که منیرو در این داستان ها اززبان خود رزمنده ها نقل می کند همان چیزی است که منابع دست دوم ادبیات ما به آن محتاج است. تصاویری است که از لایه های زیرین جامعه به مساله جنگ می پردازد و این که منیرو توانسته است این تصاویر را خارج از چارچوب قلمرو تفکر دولت ایران در آمریکا به چاپ برساند بیشتر صحت آنها را برای خوانندگان قابل قبول می کند. تصاویر کابوس های این مجروحان جنگ، حسین زاده با یک چشم و دست مصنوعی، داوودی که به خاطر خجالت از دیگران و مشکلاتی که برای پسرش در کوچه ایجاد شده است بخاطر این که دوستانش پدر او را ترسو می دانند، و رضا که از شکم خمپاره خورده است اما می خواهد به جبهه برگردد، همه تصویر دیگری از جنگ به ما نشان می دهد. این که این افراد نمی خواسته اند کسی را بکشند، اما بعدها از ترس کشته شدن کشته اند، نهایت بیهودگی و خشونت جنگ را با صداقت به تصویر می کشد. مردی که همیشه یک کابوس می بیند، کابوس هلی کوپتری از خون، یا قطاری پر از دست کنده، تصویر مردی که با دو پای بریده شده هم رزمانش در جبهه به دنبال جسد نیم جان آنها می دویده است، همه باعث می شود تا دوباره به جنگ و حال آن روزها فکر کنیم.

در این میان اما منیرو عشق را فراموش نکرده است. همه درد او از عشق بوده است. از عشقی که با انقلاب عوض می شود. او از عشق های آینده ای که از ترس برای دیدار به گورستان پناه می بزند حرف میزند، از ترسی که در دیدار با معشوق داشته سخن می گوید. از این که شوق دیدار جای خودش را به اضطراب ناشی از لو رفتن در جمع و دستگیری بدهد، از این که وقتی می خواهی به دیدار معشوق بروی به جای پوشیدن لباسی که دوست داری، به ناچار به لباس سیاه پناه ببری تا امنیت داشته باشی. اما نهایت درد در عشقی است که مریم سربلند همچنان به شاپور دارد. برای او به زندان می رود، دلش می خواهد به ملاقاتش برود، و با همه دردی که از جانب او متحمل شده است همچنان به او فکر می کند.

ادبیات ما محتاج به این گونه داستان هاست. داستانهایی که خارج از ایران به چاپ برسند، و از ایران حرف بزنند. ما بیش از همیشه محتاج به بازبینی تاریخی گذشته مان از درون خودمان هستیم، از جایی که بی هیچ ترسی به گذشته مان نگاه کنیم، و بی ترس حبس و بند، بتوانیم بگوییم چه کرده ایم، تا کمک کنیم تاریخ از درون نوشته شود، نه از بیرون و با کمک های دولتی. داستان های این چنینی هستند که می توانند آرشیوهای مهمی برای بازسازی گذشته و تحلیل های انسانی-روانشناختی شوند. ای کاش نویسندگانی که برهه های تاریخی این چنین مهمی را تجربه و لمس کرده اند به سخن در بیایند و داستانهایش را بنگارند، که این گونه داستان هاست که مسیر رشد و توسعه فرهنگی و اجتماعی را فراهم می کنند، اگر نویسنده صداقتی را که منیرو به کار برده است در داستان اعمال کند، شخصیت ها پرداخته شوند و اجازه خودنمایی بیابند.


*بخشی از کتاب را از زبان منیرو روانی پور بشنوید در زنان تی.وی. داستان شور شور شورانگیز، یکی از داستان‌های کتاب «شب‌های شورانگیز» است. «من سال ۱۳۶۰ یک سال در یک بیمارستانی شب‌کار بودم. آن‌جا مجروحین جنگی زیادی می‌آمدند و بخشی از بیمارستان مخصوص مجروحان جنگی شده بود. آخرهای شب می‌نشستیم و صحبت می‌کردیم و آن‌ها از خاطرات جبهه‌شان می‌گفتند و از امام زمانِ سوار بر اسب. از همان موقع شروع کردم به نوشتن یادداشت‌ها. اولین داستان این کتاب در همان سال‌ها نوشته شد، به نام «مجروح جنگی» که الان به اسم «چراغ خاموش» دوباره بازنویسی شده و کامل شده است. یکی از داستان‌های این مجموعه را مجله‌ی پـن ترجمه کرده به اسم «یک شب شورانگیز». حالا من این داستان را می‌خوانم: شور، شور، شورانگیز.»

Print Friendly, PDF & Email
Share.

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: