یادگارهای م. امید؛ شهرداری بی‌مسئولیت، ناشران بچاپ‌وبفروش

1

ندا آل‌طیب
روزنامه اعتماد

سال ١٣٠٧ فرزند علی و مریم به دنیا آمد تا شاعر چیره‌دست دیگری به این ملك قدم بگذارد. مهدی اخوان ثالث كه‌زاده این زناشویی است، هم در شعر كلاسیك فارسی توانمند بود و هم در شعر نو تبحری بسیار داشت تا جایی كه او را یكی از شاگردان شاخص نیما برشمرده‌اند كه البته سبك و سیاق خود را داشت و شعرش با لحن حماسی و خراسانی خود، جایگاهی ویژه در شعر معاصر ما دارد.

به انگیزه بیست و هفتمین سالروز درگذشت او، گزارش مختصر در احوالات شاعری داریم كه همه ما او را به «زمستان»ش می‌شناسیم.

نمی‌دانم از عشق به ایران باستان و زرتشت بود یا از سر اتفاق، كه آخرین خانه‌اش در خیابان زرتشت بود.

در همین خانه بود كه آن باغچه زیبا را ساخت با همراهی همسرش ـ دختر عمویش ـ كه هر دو عاشق گل و گیاه و درخت بودند. باغچه بزرگ نبود اما پر‌دار و درخت بود، درخت‌هایی كه برگ و بار خود را داشتند.

مرد شاعر ساعت‌ها را با این درختان می‌گذراند و اگر این درختان را زبان سخن بود، خدا می‌داند چه خاطره‌های شیرینی داشتند از مهدی اخوان ثالث.

هرچند دلمشغولی او شعر و مسائل اجتماعی بود و دل در گرو حوادث مام میهن داشت اما كشف علاقه او به طبیعت هم، هیچ كار سختی نیست. از سطر‌سطر شعرهایش می‌توان این عشق را دریافت.

ما را به درون این خانه راهی نیست تا باغچه زیبایش را نظاره‌گر باشیم. پس گوش‌مان را می‌سپاریم به سخنان زردشت اخوان‌ثالث كه در بیست و هفتمین سالروز كوچ مهدی اخوان ثالث، راوی حكایت‌های اوست و با او سفری داریم به گذشته: «باغچه خانه ما بزرگ نبود اما همان باغچه كوچك پر از درخت و گل و گیاه بود. اگر شما از گوشه این باغچه، عكسی می‌گرفتید، هیچ‌كس متوجه نمی‌شد كه باغچه كوچكی است در خانه‌ای كوچك بلكه به‌نظر می‌رسید باغ بزرگی است با درخت‌های بسیار و درهم كه پدر آنها را دوست می‌داشت.»

و شاید این هم یكی دیگر از شباهت‌های اخوان است و بهرام بیضایی كه اخوان بر بیضایی نیز تاثیرگذار بوده است. بر او كه همچون خودش دوستدار فردوسی بود و زبان پارسی.

در این خانه راهرویی بود و اتاقی به‌هم پیوسته كه هر روز شاید حدود چهل دقیقه در آن راه می‌رفت و ورزش می‌كرد. چندان راحت نبود كه در خیابان‌های شهر راه برود چرا كه مردم او را می‌شناختند و به هر روی، شهرت گرفتاری‌های خاص خودش را دارد.

سرخوش كه می‌شد، سازش را به دست می‌گرفت همان ساز نفیس كه ساخته دست «یحیی» بود ـ هنرمند مشهور ایرانی ارمنی ـ و گاهی هم برای خودش می‌نواخت اما همیشه لحظات خلوت، در زندگی او فراوان بود.

مرد شاعر دوستدار ساز بود. هرچند به سبب مخالفت پدرش، مشق ساز را رها كرده و به جایش بر شعر و شاعری متمركز شده بود و به گفته پسرش، جایگزین بهتری یافت اما همچنان سازش را داشت و دوستش می‌داشت. تاری كه حالا پیش زردشت مانده است: «تار هم می‌زد ولی فقط برای دل خودش. خلوت خودش را داشت و بیشتر در خلوت و حال و هوای خودش بود. اهل خلوت گزینی بود. البته در برخی از برنامه‌های دوستانه هم شركت می‌كرد مثل برنامه‌هایی كه در خانه زنده‌یاد حمید مصدق برگزار می‌شد یا خانم بهبهانی ولی بیشتر در خودش و كتاب‌هایش غرق می‌شد» و در همین لحظه‌ها بود كه شعرهایش به زایش و سرایش درمی‌آمدند.

چه لحظه‌هایی كه شاعر خراسانی در خانه‌اش تار می‌زد و اگر در و دیوار و آجرهای این خانه را زبان سخن بود، چه بسیار گفتنی‌ها داشتند از آن لحظه‌های شور و سرمستی.

ما را، اما، به این خانه راهی نیست.

دری قهوه‌ای فرفورژه، محكم بسته و هرچه دست‌مان را بر زنگ می‌فشاریم، ما را هیچ پاسخی نیست. چه رسد به سلامی.

در جست‌وجوهای اینترنتی، شماره خانه را ٣٧ اعلام كرده بودند اما نه! خانه شماره ٣٧ هیچ شبیه عكس‌هایی نبود كه من دیده بودم. از بخت خوش، پیرمرد همسایه برای دادن نشانی به پیك موتوری، روی پشت بام آمده بود و همو بود كه راهنمای ما شد.

ـ «ببخشید حاج آقا! خانه مهدی اخوان‌ثالث كدام است؟»

ـ «این نه، بعدی نه، بعدی است. همان كه در قهوه‌ای‌سوخته دارد.» و حالا روبه‌روی خانه او هستیم كه شماره ٢٩ را بر خود دارد. خانه‌ای در كوچه خجسته خیابان زرتشت غربی.

در میان فرفوژه‌هایی كه به سردر این خانه اضافه شده، بطری آب معدنی هم خودنمایی می‌كند.

و این خانه، آخرین خانه مرد شاعر است. خانه‌ای كه چند ماه پیش از انقلاب اسلامی در آن سكنی گزید و تا زمان درگذشتش در همین خانه زیست.

انگار كوهی بود

شاعر خراسانی خلوت‌گزین بود اما تماشای تصویری ـ عكسی ـ از او در كوه برای ما كه دوست داریم بیشتر درباره زوایای پنهان‌مانده زندگی او بدانیم، كنجكاوی‌برانگیز است و پسرش زردشت كه در این سفر خیالی به گذشته، رهنمای ما است، در تشریح این عكس می‌گوید: «اهل كوهنوردی و این گونه ورزش ها نبود اما روزی برخی از دوستان مانند آقایان نجف دریابندری، محمدرضا شفیعی‌كدكنی و… به دنبالش می‌آیند و اصرار می‌كنند كه آنان را در برنامه كوهنوردی‌شان همراهی كند و سرانجام و به سختی می‌توانند او را راضی به این كار كنند اما ایشان هیچ‌یك از الزامات و وسایل كوهنوردی را نداشت؛ نه لباس مناسب و نه كفش و هریك از دوستان، بخشی از وسایل مورد نیاز را تامین كردند و سرانجام آن كوهنوردی انجام شد.»

و این عكس از آن روز به یادگار ماند برای آیندگان.

زردشت اخوان‌ثالث سال ٧١ یعنی دو سال بعد از درگذشت پدرش انتشاراتی را بنیان نهاد همنام یكی از مشهورترین شعرهای پدرش؛ «زمستان» اما شنیدن انگیزه راه‌اندازی این انتشارات از زبان او جالب است: «درگیر جماعتی ناشران سودجو و فرصت طلب شدیم كه فكر می‌كردند از شرایطی كه بعد از درگذشت اخوان ایجاد شده، باید استفاده كنند و حالا كه صاحب اثر نیست، از هر فرصتی سود ببرند و چون اخوان درگذشته، زمان مناسبی است تا كارهای او را منتشر كنند.»

و از كتاب‌هایی می‌گوید كه منتشر شده‌اند و از ناشران‌شان با عنوان «ناشران دزد» یاد می‌كند: «جماعتی از همین ناشران بدون هیچ‌گونه مجوزی و رعایت حقوق قانونی صاحب اثر، كتاب‌هایی را منتشر كردند. بارها از این وضعیت شكایت كرده‌ایم ولی به كوتاه زمانی، ناشری دیگر این كار را تكرار می‌كند. كتابچه‌هایی در قطع نمی‌دانم چه؟ دفترچه‌ای؟ عجیب است كه چرا وزارت ارشاد از آنها قرارداد صاحب اثر را نمی‌خواهد؟ درحالی كه اینها حتی گاهی زیراكسی و با چاپ بی‌كیفیت از اشعار شاعران است كه در تیراژ مثلا ٥٠٠ نسخه‌ای منتشر شده است. مثل كتاب «در كوچه‌باغ شعر نو» و «به كوشش پروانه طاهری» (كدام كوشش؟!). خب من هم می‌توانم چند شعر از هر شاعری را كنار هم بگذارم و اسمش را بگذارم گردآوری شعرهای فلان شاعر.

یا مثلا منتخبی از كتاب باغ بی‌برگی كه انتشارات زمستان منتشر كرده متاسفانه از سوی یك ناشر اسم و رسم‌دار منتشر شده است و اسمش را گذاشته‌‌اند «قصه شهر سنگستان» به همراه منتخبی از شعرها و عكس‌های اخوان و «به كوشش شهریار شاهین دژی» (كدام كوشش؟!) جالب است كه این آقا یك پاراگراف چند سطری از خودشان اضافه كرده‌اند و این كتاب را منتشر كرده‌اند! به این دوست ناشر محترم گفتم شما با این همه دبدبه و كبكبه دست می‌برید در جیب خانواده اخوان؟!

قاصدك! هان چه خبر آوردی؟

و اما اكنون بیست و هفت سال از سفر مهدی اخوان‌ثالث گذشته است و بعد از این همه سال مرد شاعر همچنان خبرساز است و حتی اخبار تازه‌ای درباره آثارش وجود دارد و انتشارات «زمستان» روزهای پر تب و تابی دارد و خبرهای بسیار.

پسرش از انتشار این آثار می‌گوید و هنوز هستند دست‌نوشته‌هایی از او كه بی‌تاب انتشار باشند و كتاب‌هایی كه برای چندمین بار بوی چاپخانه را خواهند شنید.

های، فرزندم! بشنو و هشدار

بعد من این سالخورد جاودان مانند

با بر و دوش تو دارد كار

شاعر نومیدی‌ها كه طعم تلخ سخت‌ترین وقایع اجتماعی را چشیده بود، بیشتر شعرهایش را منتشر كرد با این حال برای انتشار پاره‌ای دیگر مجالی نیافت و حالا زردشت پسرش، از همین‌ها می‌گوید و از چاپ كتابی خبر می‌دهد كه برای نخستین بار از اخوان منتشر می‌شود و به نوعی كامل كننده كتاب دهخدا است: «نام این كتاب ذیلی بر امثال و حكم دهخدا است مثل‌هایی كه پدر گردآوری كرده است و جایش در امثال و حكم دهخدا خالی است و شاهد و قصه‌های مثل‌ها».

او از چاپ جلد سوم مقالات اخوان نیز خبر می‌دهد:

«دو جلد مقالات اخوان كه پیش‌تر با نام حریم سایه‌های سبز منتشر شده است تجدید چاپ خواهد شد و همراه آنها جلد سوم برای نخستین بار منتشر می‌شود البته عنوان كتاب از این پس مقالات مهدی اخوان‌ثالث خواهد بود. این كتاب‌ها در مراحل دریافت مجوز وزارت ارشاد است و امسال منتشر می‌شوند.»

«و كتاب بهترین امید برگزیده شعرهای اخوان به انتخاب خودش است كه از این پس به جای كتاب سركوه بلند منتشر خواهد شد».

«بهمن سال گذشته همزمان با زادروز شاعر كلیات اخوان با عنوان شعر مهدی اخوان‌ثالث برای اولین بار و بعد از سال‌ها انتظار منتشر شد. آن هم به شكل كامل و سالم و منزه و پاكیزه و به یاری آقای دهباشی سردبیر و مدیر مجله «بخارا» در «شب مهدی اخوان‌ثالث» از این كتاب رونمایی شد. این كتاب متن كامل ١٠ مجموعه شعر اوست، كه هشت عنوان در زمان حیات خود شاعر منتشر شده بود: ارغنون، زمستان، آخر شاهنامه، از این‌اوستا، سه كتاب (در حیاط كوچك پاییز، در زندان و دوزخ، اما سرد و زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست)، تورا ‌ای كهن بوم و بر دوست دارم. . . بعد از درگذشت او بخشی از شعرهایش را كه در خوزستان سروده بود با نام منظومه بلند سواحلی و خوزیات منتشر كردیم. و شعرهای دیگرش كه در مجلات و جراید منتشر شده بود اما كتاب نداشت یكی دو سال پیش با نام سال دیگر،‌ ای دوست،‌ ای همسایه منتشر شد و بالاخره بهمن ماه سال گذشته متن كامل همه این ١٠ كتاب بدون كم و كاست حتی یك واو، در قالب دو جلد با نام شعر مهدی اخوان ثالث منتشر شد اما قیمت كلیات ١٥٠ هزار تومان است كه تهیه آن شاید برای دانشجوها و برخی از علاقه‌مندان آسان نباشد. پس همچنان این ١٠ كتاب در مجموعه‌هایی مستقل، در دو قطع رقعی و جیبی، با قیمت پایین‌تر منتشر ‌می‌شوند. از این میان می‌توان به تجدید چاپ زمستان و ارغنون در دو قطع جیبی و رقعی و سه كتاب در قطع جیبی اشاره كرد. مجموعه دیگری هم هست كه خودش انتخاب كرده بود با نام عاشقانه‌ها و كبود كه آن هم تجدید چاپ خواهد شد ولی به شكلی نفیس‌تر.

انتشارات زمستان كتاب‌های دیگری هم از مهدی اخوان‌ثالث در دست چاپ دارد؛ اخوان دو كتاب معروف دارد درباره نیما یوشیج: بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج و عطا و لقای نیما یوشج با طراحی و لی‌آوت جدید منتشر می‌شود.

كتاب باغ بی‌برگی (یادنامه اخوان‌ثالث) نیز دیگر كتابی است كه برای چهارمین بار تجدید چاپ می‌شود.»

من اینجا بس دلم تنگ است

شنیدن شعر با صدای خود شاعر لذتی دو چندان دارد. همان اندازه كه دیدن دست‌خط شاعر و واژگانش می‌تواند شیرین باشد. چندسال پیش آلبوم «چاووشی» با صدای اخوان منتشر شد. آلبومی كه دربردارنده هشت نه شعر او بود كه به صورت پالایش شده و ادیت شده همراه با موسیقی مجید درخشانی منتشر شد.

اما هنوز هستند شعرهای دیگری با صدای شاعر كه منتشر نشده‌اند و این هم یكی دیگر از اخبار خوشی است كه پسرش می‌دهد: «آلبوم دیگری در راه است و انتشارات زمستان در كنار انتشار كتا‌ب‌ها، آماده‌سازی این آلبوم را هم در دست دارد.»

چندی پیش آلبوم «قصه شهر سنگستان» نیز كه بازخوانی و اجرای تئاتری شعر «قصه شهر سنگستان» اخوان در كتاب از این اوستاست، منتشر شد. آلبومی كه با نقش‌آفرینی رضا گنجی (راوی)، فاطمه معتمدآریا و رویا تیموریان (كبوترها)، میكاییل شهرستانی (شهزاده) و موسیقی وحید طارمی، آواز عباس حبیبیان، تار: وحید طارمی، دوتار: مرتضی گودرزی، ویلنسل: كریم قربانی و هنرمندان دیگر همراه است. این آلبوم اجرای عینی كلام به كلام شعر «قصه شهر سنگستان» است و تمام تلاش بر این بوده كه حتی یك كلمه یا حرف از شعر جا نیفتد.

همان‌گونه كه زردشت اخوان می‌گوید، این شعر یك نمایش شعری است كه به صورت تئاتر رادیویی اجرا شده است. این آلبوم اواخر سال ٩٣ منتشر شد همراه با مقاله‌ای از دكتر بهرام پروین گنابادی كه به نوعی این شعر را نقد و بررسی كرده است.

هی فلانی! هیچ می‌دانی كه زندان چیست؟

وقتی مردی به زندان بیفتد آن هم به دلایل سیاسی، همه‌چیز زندگی‌اش نابود می‌شود. اما مرد شاعر شغل‌های گوناگون اما مرتبط داشت؛ از دبیری در آموزش و پرورش تا كار در رادیو و تلویزیون و نوشتن در مطبوعات البته با نام‌های مستعار و در آخر و پس از انقلاب اسلامی «دوران بازنشاندگی» هم در ادامه زندگی‌اش بود.

و او كه هیچ هم مال‌اندوز نبود. بارها و بارها زندگی‌اش را جمع كرد و به خانه‌های مختلف برد. از مشهد تا تهران و آبادان كه گفتند برایش نوعی تبعید بوده و تهران و تهران و تهران…

از مشهد كه به تهران آمد، جایی در بازار آهنگرها ساكن شد و بعد در خیابان ری در كوچه دردار كه پسرش زردشت آن جا به دنیا آمد. بعد از آن… به آبادان رفتند. یعنی او به آبادان منتقل شد و می‌گفتند نوعی تبعید است با این حال در رادیو و تلویزیون آبادان كار می‌كرد و برای‌شان برنامه‌ می‌ساخت. دوباره به تهران آمدند و در خیابان آمل سكنی گزیدند پایین‌تر از سه راه تخت‌جمشید و سرانجام به خیابان زرتشت رفتند.

پوستینی كهنه دارم من

با زردشت اخوان باز هم می‌رویم به گذشته و گوش‌های مشتاق‌مان را می‌سپاریم به او: «بعد از واگذاری خانه به شهرداری من و مادر وسایل شخصی‌مان را برداشتیم و از خانه بیرون آمدیم و تمام وسایل خانه را گذاشتیم، با این امید و آرزو كه خانه اخوان روزی موزه‌ای می‌شود تا اگر كسی به درون این خانه آمد بداند و ببیند او چه زندگی ساده‌ای داشته، بداند فرش زیر پایش چه بوده، میز كارش، كمدش، بارانی‌اش و آن كت… اما چه ساده‌دل بودم من كه همه اینها را گذاشتم در آن خانه به امید اینكه روزی می‌شود خانه موزه امید و شهرداری آن را با تمام وسایلش حفظ می‌كند، همه نابود شد و….»

باغ بی برگی روز و شب تنهاست

و حالا چند سالی است كه قرار است این خانه موزه شود و ما نیز به امید گرفتن اخباری از چند و چون این اتفاق با كسانی در شهرداری تهران تماس‌هایی گرفتیم كه بیشتر آنها به درِ بسته خورد و سرانجام مهرشاد ‌الله‌ویردی معاون اجتماعی شهرداری منطقه شش پاسخگوی ما شد: «مهدی اخوان‌ثالث جزو شاعران افتخارآفرین معاصر است و به همین منظور، تبدیل شدن خانه‌اش در خیابان زرتشت به موزه در دستور كار منطقه شش قرار گرفت. خانه با مساعدت خانواده ایشان خریداری شد تا به موزه تبدیل شود و یكی از جاذبه‌های گردشگری شهر تهران، تا در طول سال به ویژه در ایام نوروز مورد بازدید گردشگران قرار بگیرد.»

به گفته او سال ٩٥ خانه توسط شهرداری منطقه شش تملك شد و انتهای سال به معاونت فرهنگی اجتماعی تهران تحویل داده شد تا نسبت به تجهیز و مرمت آن اقدام كند. الله ویردی از قدیمی بودن خانه هم سخن گفت و اینكه لازم است این بنا مرمت شود: «خانه قدیمی است و نیازمند به رسیدگی كه این كار در حال انجام است اما نمی‌توان تاریخ مشخصی را برای راه‌‌اندازی و بهره‌برداری از موزه اعلام كرد.»

به گفته او، قرار است در این خانه، كتابخانه و كافه‌كتابی برای مطالعه و بازدید آثار اخوان برای دانشجویان و جوانان راه‌اندازی شود. می‌خواهیم از چگونگی مرمت و تجهیز خانه هم بدانیم و او در پاسخی كوتاه می‌گوید: «ساختمان خیلی قدیمی است و باید معماری قدیمی و زیرساخت‌های آن را رعایت كنیم تا در وهله اول شرایط خوبی ایجاد شود و بعد به تجهیزات برسیم. البته تا اینجای كار در اختیار ما بود و حالا آن را به ستاد گردشگری تحویل داده‌ایم تا شاهد بهره‌برداری یك خانه گردشگری باشیم.»

راه‌اندازی خانه‌ موزه هرچند جزو الزامات است اما همیشه هم كم دردسر نیست. گاه پیش می‌آید كه حتی موزه یك هنرمند در زمان حیات او با مشكلات و اختلاف‌نظرهای گوناگون همراه می‌شود كه نمونه آن اختلافات و دلگیری‌هایی است كه بعد از راه‌اندازی خانه موزه عزت‌الله انتظامی پیش آمد و حالا پرسش ما این است كه آیا با خانواده اخوان‌ثالث گفت‌وگو شده تا مشكلات اینچنینی ایجاد نشود و پاسخ معاون اجتماعی شهرداری منطقه شش به این دغدغه چنین است: «فكر نمی‌كنم مشكلی در این زمینه باشد چون اساس ملك به گونه‌ای است كه نمی‌توان خیلی در آن دخل و تصرف كرد به نظر من قابلیت تغییرات آنچنانی خاصی در شكل و شمایل و بافت معماری آن نیست و ضمنا خانواده اخوان‌ثالث آن را واگذار كرده‌اند.

خانه‌ات آباد‌ای ویرانی سبز عزیز من!

هرچند قرار است موزه‌ای راه‌اندازی شود اما خانه تنهاست. هیچ كارگر یا نشانی از ساخت و ساز در آن نیست و ما در جست‌وجوی خود باز هم دست یاری به سوی زردشت اخوان دراز می‌كنیم كه سال‌هاست پیگیر كارهای پدر اعم از انتشار آثارش یا واگذاری خانه و راه‌اندازی موزه‌اش است.

پسر «م. امید» با اینكه غمگین و خشمگین است از وضعیت خانه اما كورسوی امیدی هم دارد: «امیدوارم شهرداری كمافی‌السابق از پیش خود كاری انجام ندهد و با خانواده مطرح كند چون خانه مهدی اخوان‌ثالث شأنی دارد و حس و حالی و اعتباری كه شاید كافه كتاب به این شان خدشه‌ای وارد كند و همخوان با این حس و حال نباشد. امیدوارم اتفاقات گذشته تكرار نشود مثل اینكه در فروفورژه نصب كردند و حوض آب‌نمای سه‌طبقه فواره‌داری به سلیقه نمی‌دانم كه، در حیاط خانه گذاشتند چون آن خانه، خانه مردی بود كه با این‌گونه ادابازی‌ها فرسنگ‌ها فاصله داشت و سادگی، تمام زندگی‌اش بود.

او با وجود همه دلگیری‌هایش خوشنود است كه دست‌كم كتاب‌های پدرش را در خانه رها نكرده است: «خوشبختانه من بیشتر از وسایلش، نگران كتاب‌هایش بودم و كتابخانه‌اش را با خودم آوردم و تمام كتاب‌ها و همه دست‌نوشته‌هایش را دارم. عینك و حتی بخشی از لباس‌هایش را دارم ولی دیگر امكان ندارد آنها را به شهرداری بدهم چون تصور آنها درباره او با تصوری كه ما و دوستدارانش از اخوان داریم، متفاوت است. شهرداری در این آزمون رد شده است، با نمره زیر صفر. آنچه را به رایگان از اخوان داشت، نابود كرد، آن هم با بی‌توجهی و سهل‌انگاری! درِ خانه آهنی، ساده و خیلی زیبا بود كه آن را با در قهوه‌ای فرفورژه عوض كردند! با گل‌های طلایی و مسی. آن باغچه زیبا، با انبوه درختان افسوس! همه را نابود كردند، افسوس! درختان میوه را نابود كردند. نمی‌دانم هیچ می‌دانستند چه می‌كنند. اگر تغییراتی در مدیریت شهرداری رخ بدهد، ممكن است و شاید امیدی باشد…»

بیا ره‌توشه ‌برداریم

قدم در راه بی برگشت بگذاریم

ره‌توشه‌اش را برداشت یا برنداشت اما هرچه بود، «قدم در راه بی‌بازگشت» گذاشت و در چهارمین روز واپسین ماه تابستان رفت برای همیشه تا «ببیند آسمان هر كجا آیا همین رنگ است؟» و در كنار جدّش، فردوسی، آرام گرفت تا «آخر شاهنامه»اش اینگونه رقم بخورد. نشان آرامگاه او اما سنگ قبری كوچك است، پشت موزه باغ آرامگاه فردوسی، و قرار هم نیست عوض شود. توضیحی كه پسرش درباره این موضوع دارد چنین است: «حتی اگر اجازه‌اش را داشته باشیم، دوست نداریم در كنار عظمت فردوسی گنبد و بارگاهی بسازیم چون پدر خودش هرگز چنین چیزی را دوست نداشت. خیلی دلم می‌خواست نمادی، مثلا از نام او، در قالب ساختاری حجمی در آرامگاهش ساخته شود كه از دور دیده شود كه اجازه ندادند. الان سردیسی از او گذاشته‌اند كه آن هم خوب است. اگر هم خودش بود، گمانم همین را دوست می‌داشت و بیش از این خوش نداشت.»


گزارش با دو یادداشت کوتاه از رضا کیانیان و شمس لنگرودی همراه است که می توانید با مراجعه به روزنامه مطالعه کنید. – راهک

Print Friendly, PDF & Email
Share.

۱ دیدگاه

  1. واقعادردآور و رنج افزا و شگفت آوراست بلایی که ناشران سودجو ی خصوصی و اداره شهرداری به اسم کوشش ادبی و میراث فرهنگی برسر آثار و خانه اخوان ثالث بزرگ و بزرگوار آورده اند.خداوند ما ایرانی ها را ببخشد (شاید نبخشد)که با نخبگان خودمان چنین رفتاری داریم.!

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: