بزرگ نادرزاد: فکر سیاسی وقتی پدید می‌آید که مفهوم وطن روشن باشد

1

محمدرضا ارشاد

20 سال پیش با دكتر عزت‌الله فولادوند به روزنامه همشهری آمده‌ بود. هنگامی كه دكتر فولادوند او را با نام”بزرگ نادرزاد” معرفی كرد، تصویری را كه از نادرزاد در ذهنم داشتم، با او هماهنگ دیدم. سال‌ها پیش از این دیدار كه برگردان‌های او را از فلسفه و فرهنگ* و آیین میترا* خوانده‌بودم، گمانم بر این بود كه مترجم(بزرگ نادرزاد) باید فرد بلند‌بالا، خوش‌پوش، خوشخو و با‌شخصیتی باشد. بعدها كه با او بیشتر نشست و بر‌خاست كردم، این تصویر بیش از پیش بر ذهنم پرتو افكند. در همان دیدار نخست، شماره‌ تلفن خانه‌اش را گرفتم. جالب اینجا بود كه خانه دكتر درست روبروی روزنامه بود. این گونه بود كه آشنایی من با بزرگ نادرزاد به یك دوستی ژرف بدل شد.

هر بار كه با دكتر نادرزاد دیدار می‌كردم، سویه‌های تازه‌ای از شخصیت‌اش بر من آشكار می‌شد. كم‌كم دریافتم كه بزرگ نادرزاد درونی پیچیده و پرسش‌خیز دارد. شاید بسیاری او را تنها در قامت یك مترجم می‌‌دیدند، اما او فراتر از این بود. نادر زاد هدفمند و پرسش‌گرانه ترجمه می‌كرد. در اینجا مجال پرداختن به همه كارها و اندیشه‌های او نیست. شاید اگر فرصتی فراهم شود، مقاله‌ای مفصل در این باره بنویسم.

نادرزاد به ایرانشناسی علاقه فراوانی داشت. این علاقه تا پایان عمر با او بود. او در جوانی با خواندن نوشته‌های استاد پورداود با فرهنگ ایران باستان آشنا شد. از سویی دیگر، مطالعاتی پیگیر در نوشته‌ها و متن‌های ایرانی پس از اسلام داشت. مجموعه همه این‌ها به پرسش از كیستی یا هویت ایرانی در ذهن او دامن زد. حتی پژوهش‌ها و برگردان‌های بعدی دكتر درباره اندیشه سیاسی، یا به گفته خودش فكر سیاسی، برآمده از همین موضوع بود. دكتر نادرزاد همیشه می‌گفت تا مفهوم وطن یا میهن در ذهن جامعه ایرانی درست شناسانده و تعریف نشود، فكر سیاسی در ایران استوار نمی‌شود. در‌واقع، او پیدایی اندیشه سیاسی به معنای مدرن آن را در ایران، بسته به بازتعریف مفهوم وطن می‌دانست.

بر این پایه نادرزاد فكر سیاسی خود را بر گونه‌ای ملی‌گرایی بنیاد می‌نهاد كه از دیگر اندیشه‌های رایج ناسیونالیستی ایرانی متفاوت بود. در چند سال اخیر، هر زمان كه به دیدارش می‌رفتم، ساعت‌ها در این باره گفت‌و‌گو می‌كردیم. نادرزاد فرصت نگارش اندیشه‌هایش را در این باره پیدا نكرد، اما اگر به این كار می‌پرداخت، گمانی ندارم كه افق‌های نوینی در برابرش گشوده‌ می‌شد كه می‌توانست به پرسش‌ها و راه‌گشایی‌هایی تازه‌ای در قلمرو اندیشه سیاسی ایرانی بیانجامد. تمركز او بر اندیشه‌های توكویل و برگردان كار سترگ و مهم این اندیشمند سیاسی، یعنی “دمكراسی در آمریكا” نشان می‌دهد كه او آگاهانه به پرسش‌هایی كه ذهنش را درگیر كرده‌بودند، می‌اندیشید و در پی پاسخ آن‌ها بر‌آمده‌بود.

نادرزاد به اندیشه سیاسی به سان یك فرهنگ می‌نگریست. او بر این باور بود كه اندیشه سیاسی پیش از این كه در ذهن نخبگان سیاسی باشد، باید در لایه‌های فرهنگ و جامعه روان باشد. در این صورت است كه می‌توان از شهروند آگاه سیاسی و در پی آن، دمكراسی سخن گفت. از دید نادرزاد، جامعه فاقد اندیشه سیاسی به “پلوی شفته” می‌ماند؛ جامعه‌ای توده‌وار كه فردیت افراد در كلیتی وهم‌انگیز به نام توده یا مردم گم شده‌‌است.

سخن درباره این دوست فرهیخته فروتن مهربان و در یك كلام، به گفته انگلیسی‌ها “جنتلمن” فراوان است. نادرزاد بی‌حاشیه بود و از ظاهر‌شدن در محفل‌های سخنرانی و گفت و گو با روزنامه‌ها و مجله‌ها دوری می‌كرد. آخرین باری كه صدای گرم و دوست‌داشتنی و صمیمی‌اش را شنیدم، یك ماه پیش بود. مانند همیشه مشتاقانه از قرار دیدار سخن گفتیم تا این كه …. نادرزاد به معنای راستین، بزرگ بود. یادش گرامی.

*ف‍ل‍س‍ف‍ه‌ و ف‍ره‍ن‍گ‌ / ن‍وش‍ت‍ه‌ ارن‍س‍ت‌ ک‍اس‍ی‍رر، ت‍رج‍م‍ه‌ ب‍زرگ‌ ن‍ادرزاد، ت‍ه‍ران‌: بنیادفرهنگ و هنر ایران، مرکز ایرانی مطالعه فرهنگها‏‫، ۱۳۶۰، ‏‫پ‍ان‍زده‌، ۳۶۵ ص.‬ ‏
*آئ‍ی‍ن‌ م‍ی‍ت‍را/ م‍ارت‍ی‍ن‌ ورم‍ازرن‌، ت‍رج‍م‍ه‌ ب‍زرگ‌ ن‍ادرزاد، وی‍رای‍ش‌ ۲، ت‍ه‍ران‌: ن‍ش‍ر چ‍ش‍م‍ه‌، ۱۳۷۲.

 

Print Friendly, PDF & Email
Share.

۱ دیدگاه

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: