خدایی شریف؛ نام به گیتی نه از گزاف پراگند!

0

ابراهیم خدایار

سوگ‌نامه‌ای برای استاد خدایی شریف

نخستین آشنایی من با استاد خدایی شریف ‏به سیزده سال پیش از نگارش این مهرنامه، یعنی دسامبر 2004م پیوند می‏ خورد. در آن سال من دبیر “سومین همایش پژوهش ‏های زبان و ادبیات فارسی” بودم که از سوی انجمن استادان زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه تربیت مدرس برگزار می ‏شد. من به تازگی از سفر سه سال و اندی خود از ازبکستان به ایران بازگشته بودم و یک سال و اندی از اشتعال من نیز در دانشگاه تربیت مدرس سپری شده بود. هرچند نزدیک به دو سال از جدایی من از کشور عزیز ازبکستان و شهرهای دوست‏ داشتنیِ تاشکند، سمرقند، بخارا، ترمذ، خوارزم و فرغانه گذشته بود، هیچگاه دوست نداشتم خود را از لذتِ تنفس در هوایِ معنوی آن دیار مهرپرور دور کنم. هم از این رو دعوت از استادان همدل و همزبان فارسی‏زبان را برای شرکت در همایش یاد شده با مسئولان انجمن در میان گذاشتم و توانستم موافقت آنها را برای شرکت دو تن از استادان تاجیک و تنی چند از استادان افغانستانی بگیریم. بدین ترتیب دکتر عمر صفر و دکتر خدایی شریف، از دانشگاه ملی تاجیکستان مهمان ما در دانشگاه تربیت مدرس شدند. از همین رهگذر بود که من با استاد خدایی شریف آشنا شدم. یک نگاه کافی بود تا یک عمر نسبت به یکدیگر محبت بورزیم و ما دم را غنیمت شمرده به یکدیگر مهر ورزیدیم. استاد در 26 دسامبر 2004م/ 10 دی 1383ش کتاب ارزشمند نظریۀ نثر (دوشنبه: 2004م) را با سایه‏‌دستی به خط نیاکان به اینجانب تقدیم کرد: تقدیم به دوست گرامی، جناب آقای دکتر خدایار، با احترام از مؤلف، تهران، 2004.12.26.

بیش از یازده سال از نخستن آشنایی من با استاد در تهران گذشت. سرنوشت یک بار دیگر مرا به سرزمین نیاکانم، ماوراءالنهر کشاند. 11 مرداد 1394ش/2 آگوست 2015م در کسوت رایزن فرهنگی جمهوری اسلامی ایران پا به تاجیکستان عزیز گذاشتم. وقتی استاد مهمان ما در ایران بود، در یادداشتی خُرد، نشانیِ خانه و تلفن منزلشان را با خط فارسی به من داده بود تا اگر به تاجیکستان رفتم، استاد را بی ‏خبر نگذارم. در همان نخستین روز استقرارم در رایزنی، تلفنی با استاد صحبت کردم. دوستان مشترکمان پیش از انتخاب من به این وظیفه، گویا استاد را خبردار کرده بودند. بی ‏درنگ قرار دیدار در محل ساختمان رایزنی را گذاشتیم. استاد به رغم کسالت این روزهای زندگی به دیدارم آمد و چقدر این بنده را نواخت. با هزار مهر و محبت با در آغوش یکدیگر قرارگرفتن، اندکی از یازده سال دوری از هم را تلافی کردیم. به قول معروف: کوه به کوه نمی‏ رسد؛ آدم به آدم می ‏رسد؛ و ما اینک دوباره به یکدیگر رسیده بودیم.

حضور من در تاجیکستان تا 3 بهمن 1395م/ 22 ژانویه 2017م به درازا کشید. در این مدت یکی از کسانی که همواره در حقِ من خیرخواهی داشت و به هر مناسبتی دور هم جمع می ‏شدیم، استاد خدایی شریف بود. درست پانزده روز پیش از بازگشتم به ایران در خانه ‏اش از من پذیرایی کرد. هرگاه او را می‏دیدم بوی سیب سمرقند به مشامم می ‏رسید و روحم تازه و مصفا می ‏شد؛ مگر نه اینکه او زادۀ سمرقند است. از قدیم گفته ‏اند: سمرقند صیقل روی زمین است. حقیقاً هم گذران عمر با استاد، صیقل جان و دلم بود.

استاد خدایی شریف در بین فرهیختگان ایران، شخصیت شناخته‏ شده‏ ای است. مقالات و کتاب‏ هایی چند از این دانشمندِ نجیبِ تاجیک در ایران به چاپ رسیده است که برگردان کتاب نظریۀ نثر در ادب فارسی از خط سیریلیک (با برگردان دکتر مرتضی رزم ‏آرا، تهران: انتشارات داستان‏ سرا، 2007م/1386ش) و کتاب شاهنامه و شعر زمان فردوسی (زیر نظر دکتر محمدجعفر یاحقی، مشهد: انتشارات آستان قدس رضوی، 1395ش/2016م) دو کتاب ارزشمند این استاد است که به دست علاقه‏ مندان ایرانی رسیده است.

از وی مقالات زیادی نیز در مجلات ایران از جمله در مجلات سخن عشق، نامۀ پارسی، نامۀ فرهنگستان، کتاب ماه ادبیات، بخارا، کیهان فرهنگی و ایران ‏نامه به چاپ رسیده است. استاد خدایی شریف، از سال 1387ش/ 2008م عضو مشاوران فصلنامه نقد ادبی است. وی در زمستان 1394ش/ 2016م برندۀ دومین دورۀ جایزۀ کتاب سال رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در تاجیکستان موسوم به جایزۀ سعدی و در بهار سال 1395ش/2016م نیز به پاس خدمات استاد در زمینۀ فردوسی ‏شناسی به دریافت جایزۀ فردوسی از دکتر جنتی، وزیر اسبق فرهنگ جمهوری اسلامی ایران مفتخر شد.

چندی پیش از دختر دانشمندش، دکتر فرنگیس شریف‌اوا، شنیدم به عضویت فرهنگستان علوم تاجیکستان برگزیده شده‌ است. چه فایده! تا استاد توان داشت، فراموشش کرده بودند. به قول دخترش، این انتخاب برایش ارزشی نداشت و بی‏ اندازه دیر بود، دیرِ دیر.

جا دارد ضایعه‌ی تاسف‌بار درگذشت او را به جامعه‌ی علمی ایران و تاجیکستان با هزار اندوهِ برآمده از جان تسلیت گفت و افزود: واژه‌ی عشق تنها یکی از مصداق‌هایش را در وجود او یافت.
در جهان
چقدر باید بی‌وفایی دید، اما
کاری از دستت برای کوچک‌ترین تغییر برنیاید؟!
این ماییم که این قدر در برابر سرنوشتِ محتوم ِ مرگ
حقیریم، حقیر.

Print Friendly, PDF & Email
Share.

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: