کریسمس و چله؛ مهر ایرانی و میترای رومی

0
راجر بک 
ایرانیکا آنلاین
ترجمه پرویز جاهد
ویراسته مهدی جامی
(بخش اول و دوم*)
میترائیسم، نام آیین میترا ست به صورتی که در غرب توسعه پیدا کرد. در این مقاله به ریشه های آن، ویژگی های آن و پیوند احتمالی آن با آیین پرستش مهر در ایران می پردازیم.در طول قرن بیستم مهمترین مشکلی که تحقیقات دانشگاهی در باره میترائیسم رومی و میترا خدای ایرانی به آن پرداخته اند مسئله «تداوم» بوده است. یعنی اینکه آیا مهرپرستی در قالب برخی صورتهای نهادینه شده از ایران به امپراتوری روم رفته یا میترائیسم (با برخی ظواهر ایرانی) به عنوان یک نهاد جدید در غرب ابداع شده است؟ گرچه در تحقیقات آغاز قرن بیست و یکم، موضوع تداوم دیگر دغدغه اصلی تحقیقات در مورد میترائیسم غربی نبوده اما در هر حال اهمیت اش کمتر از پیش نیست و دریچه ای است که این مقاله از چشم انداز آن میترائیسم را بررسی می کند. در نخستین قدم به تشریح آیین میترا به گونه ای که در غرب توسعه یافت می پردازیم و تلاش می کنیم آن را بر اساس مصالح باقی مانده از آن، بازسازی کنیم. اما بازسازی کار ساده ای نیست، چرا که هیچ نوع متن ادبی باستانی در باره میترائیسم و هیچ متن مقدس قابل توجهی از متون مقدس میترائیسم باقی نمانده است.
تشریح میترائیسم غربی
واژه «میترائیسم» البته اصطلاح مدرنی است. در عهد عتیق، این آئین، «اسرار میتراس» “the mysteries  of Mithras”  و یا به عبارتی « اسرار پارسیان» “the mysteries of the Persians” شناخته می شد. چگونگی پیدایش دومی اهمیت زیادی دارد. (زیرا) مهرپرستانی که از نظر قومی، بنا به هیچ سند و نشانه ای پارسی نیستند، (هم) خود را از نظر آئینی «پارسی» می دانند.

به علاوه، فارغ از اینکه در دوره مدرن دانشوران چه فکر کرده باشند، مهرپرستان باستانی روم خودشان بر این باور بودند که پایه گذار آیین آنها کسی جز زرتشت نیست؛ همان کسی که “غاری را در کوه های مرزی ایران به میتراس، خالق و پدر همه، اختصاص داده بود”، مکانی شاعرانه که “سرشار از گل ها و چشمه های آب روان بود.”

هویت پارسی مهر
پارس (یا پارت) در آن دوران رقیب بزرگ روم بود و این دو غالبا با هم در جنگ بودند. با این حال، هیچ نشانه ای در دست نیست که این تضاد هرگز از نظر سیاسی یا اجتماعی برای مهرپرستان مسئله ساز بوده باشد.

روشن است که هویت آئینی «پارسی» آنها که، پنهان اش هم نمی کردند، مورد قبول همشهریان آنها و مقامات رومی بود. پذیرش سیاسی-اجتماعی مهرپرستان، علیرغم پارسیوار بودن آنها را می توان تا حد زیادی به کمک شاخصه های اجتماعی آنها توضیح داد. آنها آیینی مردانه و تک جنسی داشتند – (زنی در میان آنها نبود)- یعنی عاملی که به خودی خود به حرمت آنها اضافه می کرد یا حداقل از آن کم نمی کرد (در مقایسه با اتهامی که به مسیحیت زده می شد که با دعوت از زنان برای درآمدن از مذهب خود و پیوستن به مسیحیت خانواده را متزلزل می کند).

جماعت مهرپرست تازه واردان به آیین را از ارتش، از درون خرده بوروکراتهای امپراتوری، از مردان نسبتا موفق و آزاد (یعنی بردگان سابق) و در واقع از هر دو طبقات سرباز و خدمتگزار جلب می کردند یعنی همان گروههایی که سهمی در حاکمیت سیاسی اجتماعی جاری داشتند.

غار مهریان
پیشتر گفتیم که این تصور وجود داشت که «غار» فضای مقدس اصیل و سرنمون (آرکتایپ) میترائیسم است. این تصور که به وسیله یک منبع غیرمهری ( فورفوریوس Porphyry فیلسوف قرن سوم میلادی) گزارش شده، با اطلاعات درونی و شواهد باستان شناسانه تایید شده است. مهرپرستان، در واقع، مکان ملاقات خود را «غار» می نامیدند، چه واقعا غار بوده یا نبوده باشد.

هرجا غارهای طبیعی وجود داشت از آنها استفاده می شد و اگر نبود، به ویژه در فضاهای شهری (روم و اوستیا)، از اتاق یا مجموعه ای از اتاق ها با ساختاری وسیع تر استفاده می شد که گاهی به شکلی آراسته می شد که شبیه غار باشد.

امروز این غارگونه ها را میترایه Mithraea (مهرابه) می نامیم که همانند غارهای طبیعی و برخلاف بیشتر معبدهای ساخته شده (دیگر مذاهب)، هیچ فضا و نمای بیرونی شاخص و یا حتی قابل تشخیصی نداشت.این موضوع که مهرپرستان، در «غارها»یی دیدار می کردند که به طور متمایزی طراحی و تزیین شده بود، پیامدهای مهمی برای باستان شناسی این آیین دارد چنانکه به ما در بازسازی میترائیسم کمک می کند. علاوه بر ظاهر غار مانند این مکان ها، مهرابه ها، با دو سکو در دو طرف یک راهروی مرکزی طراحی می شد تا در هنگام صرف غذای آیینی از آن به عنوان نیمکت استفاده کنند (به غذای آیینی پس از این باز می گردیم).

این مکان ها همچنین پر بود از ساخته های هنر مقدس مثل مجسمه ها (بیشتر به صورت نقش برجسته)، محراب ها، ظروف سفالی آئینی، فرسک و غیره. (این چیدمان چندان مهری است که) در تشخیص مهرابه ها بعد از آن که باستان شناسان آنها را کشف می کنند، اشتباهی صورت نمی گیرد. بعلاوه هر مهرابه ای این فرصت را هم ایجاد می کند که از طریق آن در باره عضویت (و مراسم تشرف در آیین) آگاهی به دست آوریم.

مهرپرستان چه کسانی بودند؟
پراکندگی مهرابه ها که در سرتاسر امپراتوری روم بازیابی شده است، در باره گسترش آیین و ترکیب اجتماعی اش شاید بیشتر از مصالح باقی مانده از دیگر مذاهب آن دوره، از جمله مسیحیت اولیه، به ما اطلاعات می دهد.

دیدیم که خاستگاه اجتماعی تازه واردان به میترائیسم چه بود. در مورد گستردگی آن هم باید گفت اگرچه تقریبا در همه جای امپراتوری روم پراکنده بود، قدرت آن در غرب لاتین زبان امپراتوری بیشتر بود تا در شرق (عمدتا) یونانی زبان. این آئین به ویژه در شهر روم، و بندر آن: اوستیا، و در طول مرز راین- دانوب یعنی دقیقا جایی که می توان از نمایه اجتماعی آن انتظار داشت، شکوفا شد.

بدون شک، یکی از نتایج محوریت «غار»، کوچکی اندازه گروه ها یا هسته های مهرپرستان بود. تعداد کسانی که  می توانستند روی سکوهای جانبی در یک غار یا اتاق غار مانند، به شکل صمیمانه ای جاگیر شوند و مراسم را اجرا کنند، محدود بود. میترائیسم، مذهب باهمستان (community) های کوچک است. این باهمستان ها مستقل بودند. هیچ مدرکی در دست نیست که بیانگر هر گونه هماهنگی آنها با یکدیگر باشد چه رسد به اینکه قواعدی بگذارند و سلسله مراتبی (مذهبی) ایجاد کنند. پس چیزی مانند «اسقف مهری» وجود ندارد. از این نظر، در مقایسه با مسیحیت هم عصر خود یا نظام دولتی موبدان زرتشتی، اختلاف موقعیت شدیدی دارد.

باهمستان های مهرپرستی، به عنوان نهادهای اجتماعی، را در میان گروه هایی طبقه بندی می کنند که به زبان امروز «انجمن های داوطلبانه» می نامیم. آئین های رازآمیز باستانی که میترائیسم را هم شامل می شود، غیر انحصاری بودند: به عنوان یک مهرپرست، شما انتطار داشتید و از شما انتظار می رفت که بتوانید به مشارکت تان در دیگر گروه های عمومی اجتماعی ادامه دهید.

آیین «اسرار میترا» که نام باستانی میترائیسم است، نمونه ای از آیین های «اسرار آمیز» در ادیان باستانی بود. «راز» (سّر) در یونانی، چیزی است که فرد به آن تشرف پیدا می کند. معانی امروزی «اسرارآمیز» یا «رازوارانه» به معنای باستانی «راز» و «سر» ربطی ندارند و اگرچه بیشتر رازهای باستانی، مخفی اند اما پنهان کاری الزامی نیست.

مراتب مهری
از نظر سازمانی کارکرد گروه های میترایی شبیه دیگر انجمن های داوطلبانه بوده اما علاوه بر این، یک سلسله مراتب باطنی هفت مرحله ای نیز وجود داشته است. در مورد اینکه سلسله مراتب تا چه میزان بوده بین پژوهشگران اختلاف نظر هست.

آیا این سلسله مراتب جهانی بود یا عرفی و محلی و آیا نوعی نظام روحانیت وجود داشت؟ بیشتر پژوهشگران معتقدند که این مرتبه ها، در همه جا و برای همه مهرپرستان ها الزامی نبوده است. همچنین این توافق وجود دارد که تشرف به بالاترین مقام یعنی مقام «پدر» (پیر)، اعمال رهبری در همه جنبه های امور مقدس مهرابه ها بوده است؛ در عمل همه مهرابه ها، صرف نظر از وجود یا عدم وجود مرتبه های دیگر، حداقل یک «پدر» (پیر) داشته اند (در برخی مهرابه ها، دو پدر دیده شده است).

مهرپرست تازه وارد چگونه تشرف پیدا می کرد؟ به عبارت دیگر، امور مقدس یک مهرابه چه ساختاری داشت؟ پژوهش گران عموما توافق دارند که عمل اصلی، صرف غذای آئینی بود که هم یک ضیافت واقعی بود که  تازه واردان بر روی سکوهای مهرابه روبروی هم می نشستند و غذا صرف می کردند و هم ضیافتی آئینی بود برای تجلیل از میترا و خدای خورشید و گاو نری که میترا آن را کشته بود.

هدف دیگری نیز در اسرار میترایی وجود دارد و مراسم مربوط به آن در همان قطعه فورفوریوس که در بالا آوردیم گواهی شده است که به ما می گوید مهرپرستان مکان مقدس شان را «غار» می نامیدند و چرا.

قصد مهرپرستان این بود که “تازه وارد را با راز نزول ارواح و عروج دوباره شان آشنا کنند.” برای این قصد آئینی ( که معمولا به عنوان یک هدف تعلیمی، بد فهمیده شده) بود که آنها مکان مقدس شان را شبیه غار درست می کردند چرا که غار «نماد جهان» است که روح برای (تجربه) وجود فانی وارد آن می شود و برای جاودانگی از آن خارج می شود.

بر این اساس، فورفوریوس در ادامه می نویسد که مهرابه ها با نمادهای کیهانی (که با نظم متناسبی مرتب شده) طراحی و تزئین شده اند تا (غار مقدس) نمونه ای اصیل از جهانی کوچک (میکروکاسم) باشد.

برای سایر مراسم تشرف، ما در وهله اول به صحنه های فرسک مهرابه سن ماریا کاپو ویتره (در ایتالیا) متکی هستیم. این صحنه ها، سه چهره را به ما معرفی می کند: تازه وارد که کوچک، برهنه و خوارداشته تصویر می شود و دو مرشد که یکی در جلو و دیگری در پشت تازه وارد قرار دارند و در حال آماده سازی وسایل برای مراسم اند.

نمادهای فلکی در مهرپرستی
میترائیسم، مذهب اختران است. افلاک و اجرام فلکی قابل رویت (خورشید، ماه و پنج سیاره دیگر و ستارگان) همه نقشی در ساختن اسرار میترا داشتند؛ خورشید ضرورتا از بقیه نقشی بزرگ تر دارد چرا که میترا خود، خدای خورشید بود.

نمادگرایی فلکی (مثلا نمادهایی که ذات البروج را نمایندگی می کردند) آزادانه بر روی پیکره ها و در آثار و اسناد نقاشی شده و در طراحی مهرابه ها به کار گرفته شد تا آن را حقیقتا جهان نما سازد و “تازه وارد را با راز نزول ارواح و عروج دوباره شان آشنا کنند.” به علاوه، هر کدام از این مرتبه های هفتگانه “تحت قیمومت” یکی از سیاره های هفتگانه آسمانی است. در نهایت، در شمایل اصلی آئین میترا، که او را در حال کشتن گاو تصویر می کند، ارتباط چشمگیری بین عناصر استاندارد ترکیب بندی و صور فلکی معینی وجود دارد (مثلا بین کلاغ به عنوان نشانه مهری با صورت فلکی کلاغ /غراب یا Corvus). نمادگرایی فلکی که در اسرار مهری در پیچیده است، البته از ساختمان یونانی-رومی افلاک و اجرام شناخته  در نجوم/اختر شناسی آن زمان نشات گرفته است.

در اینکه منظور از این نمادگرایی چه بوده اجماعی بین دانشوران وجود ندارد. حتی شماری از پژوهشگران با نفوذ، این خصیصه را صرفا یک عامل تزئینی خرافه ای در نظر گرفته اند که هیچ منظور عمیقی ندارد. اما این برداشت اشتباه است. گیریم که درست باشد هم اثبات یک قضیه سالبه دشوار است. با اینهمه، استدلال علیه مقاصد عمیق در نمادگرایی مهری تا کنون فرض خود را صرفا به این صورت بازتکرار کرده است که: نمادگرایی فلکی فاقد مقاصد عمیق است زیرا خرافی است. تنها فرانس کومون، پایه گذار میتراشناسی مدرن، از این مغالطه مصادره به مطلوب (petitio principii) اجتناب کرده است. وی این کار را با اتخاذ پیشفرض تازه ای انجام داد مبنی بر این که کلدانی ها و «مغ های هلنی شده» در زمان انتقال میتراپرستی ایرانی از ایران به غرب یک لایه ستاره شناسی بر آن افزوده اند.

خورشیدخدای شکست ناپذیر
از آنجا که کارکرد اسرار میترای رومی به معارفه تازه وارد با میتراس پیوند داشت، این آئین به تمامی گرداگرد شخص خدا/میترا شکل گرفته بود. لقب خدای مهری برای باورمندان به او «میتراس خورشیدخدای شکست ناپذیر» (“Deus Sol Invictus Mithras”) بود: بنابراین او «خدا» بود، «خورشید» بود، «شکست ناپذیر» بود و «میترا» بود. علاوه بر خورشید بودن و شکست ناپذیری، باید پارسی بودن را نیز به هویت او افزود، واقعیتی که هم برای پیروانش شناخته بود و برای بیگانگان. از نظر شمایل نگاری او در قالب اگزوتیک غیر رومی به ویژه با لباس شرقی روایت شده است: با شلوار و کلاه «پارسی». – خدایان، تاریخ شخصی خودشان را دارند.

گاوافکنی میترا
داستان میترا، در قالب نوشته ای که از روایت شفاهی سرچشمه گرفته باشد باقی نمانده است- اگر چنین نوشته ای وجود داشته، بدون باقی گذاشتن هیچ ردی ناپدید شده است-  بلکه به واسطه صحنه هایی که در قالب آثار تاریخی و بیشتر به شکل نقش برجسته های کارشده روی شمایل ها، و محراب ها و آثار متفرقه باقی مانده و نیز در فرسک های روی دیوارهای مهرابه (میترایه) ها به ما رسیده است.

در فرسک ها و مجموعه های بزرگ نقش برجسته ها (دومی بیشتر مربوط به استان های مرزی راین و دانوب اند)، مجموعه ای از صحنه های جنبی که اپیزودهای مختلف را نمایندگی می کنند، صحنه مرکزی یعنی صحنه ای را که خدا (میترا)، گاو نر را قربانی می کند، در میان گرفته اند. در اغلب موارد، این شمایل مرکزی (tauroctony)، بیشتر شمایلی خود-بسا است و از جایگاه ممتازش در مرکز صحنه می فهمیم که این شمایل اصلی این آئین است و در نتیجه، کشتن گاو، رویداد اصلی در اسطوره میترا است.

در پشت برخی از نقش برجسته های بزرگتر صحنه ای از ضیافت خورشید (Sol) و میترا دیده می شود که بر روی پوست گاو ضیافت برپا کرده اند. بنابراین ضیافت خدا نتیجه قربانی کردن گاو نر است و از آنجا که در غذای آئینی تازه واردان تکرار می شود (به این معنا ست که) عمل اسطوره ای قربانی کردن گاو به دست میترا علت نجات بخش در هر نوع بهره ای  است که به پیروان فانی او می رسد که ضیافت دو خدا (خورشید و میترا) را در غذای آئینی خود تکرار کرده اند.

تعداد صحنه های جانبی (در کنار صحنه کشتن گاو نر) زیاد است و اپیزودهای مختلف این اسطوره را بازنمایی می کند. به عنوان مثال، دنبال کردن و گرفتن گاو نر یا عروج میترا با ارابه خورشید و همچنین اپیزودهای گاه و بیگاهی که تا آنجا که می شود فهمید، اصلا ربطی به میترا ندارد.

به علاوه هیچ ترتیب مشخص و قانون خاصی برای چیدن صحنه ها وجود ندارد و تنها، منطق درونی روایت است که به اپیزودها نظم می بخشد (به عنوان مثال صحنه کشتن گاو نر، قبل ازضیافت قرار می گیرد چرا که پوست آن گاو به عنوان پوشش تختگاه برای ضیافت گران به کار رفته است.)

میترای سنگزاد
علاوه بر قربانی کردن گاو و ضیافت، صحنه تولد میترا نیز صحنه مهمی است. او را نه به شکل کودک بلکه در صورت جوانی نوخاسته در حال برآمدن از سنگ (صخره) می بینیم در حالی که بازوانش را دراز کرده  و شمشیری و مشعلی در دست گرفته است.

به نظر می رسد او پدری ندارد. اما خطا خواهد بود اگر بگوییم مادر هم ندارد چرا که سنگ (صخره)، که صریحا به عنوان سنگی (صخره ای) که می زاید (Petra Genetrix) شناخته می شود، خود مادر اوست.

میترا و دو خدای مشعلدار او
از آنجا که کشتن گاو نر، بروشنی مهم ترین عمل خداوند است، و نیز شمایلی که او را نمایندگی می کند، آشکارا  بیانگر مفهوم اولیه آئین است، و این صحنه هم به تکرار بازنمایی شده (و هر نمونه تغییرات قابل توجهی نسبت به باقی نمونه ها ندارد) ضروری است تشریح شود.

در دهانه غاری، میترا سوار بر گاو نر خنجر را در قلب او کاشته است. یک سگ و یک مار هم سرگرم نوشیدن خونی اند که از زخم گاو جاری است. یک عقرب به بیضه گاو چنگ زده و کلاغی هم بر روی شنل مواج خدا نشسته است. دم گاو نر نیز به نحو معجزه آسایی تبدیل به خوشه گندم شده است. در دو طرف صحنه نیز خدایان مشعلدار دوقلو یعنی کوتس( Cautes) و کوتوپاتس ( Cautopates) قرار دارند**. اولی مشعل افراشته ای در دست دارد و دومی مشعل اش فروهشته است. در بالا و سمت چپ، خدای خورشید دیده می شود و در سمت راست الهه ماه.  در شمایل های اطراف رود دانوب و راین، تمثال یک شیر و یک جام دو دسته نیز به صحنه اضافه شده است.

مفاهیم گاوافکنی میترا
درک مفهوم این صحنه، «بازی بزرگ» هرمنوتیک مهرپرستی رومی بوده است. با این حال، کشتن گاو نر را نمی توان روایت ساده ای از یک اپیزود- اگرچه مهم ترین اپیزود- در اساطیر میترا دانست، چرا که چیدمان موجوداتی که خدای قربانی کننده را احاطه کرده اند، ترکیب غریبی است که معمولا در یکجا جمع نمی آید. این واقعه به عنوان رویدادی حتی فوق طبیعی نمی تواند نماینده روایتی واقعگرایانه باشد. پس، در حالی که تم اصلی گاوکشی در واقع نماینده یک اپیزود در داستان مهر است، در عین حال، تداعی گر مفاهیم دیگری نیز هست و این کار را از طریق  عناصر موجود در ترکیب بندی صحنه که هر کدام به تنهایی یا به صورت جمعی نقش نماد را بازی می کنند، انجام می دهد.

تفاسیری که نگاه به شرق و ایران دارند، در بخش بعدی مورد بحث قرار خواهند گرفت. یکی از تفسیرهای مهم در دوره معاصر تفسیری است که نگاه به بالا و افلاک دارد و بر پیوند قابل توجه بین عناصر ترکیب بندی صحنه گاوکشی و صورفلکی باستانی انگشت می گذارد. کاستی این نوع تفسیرها ساده انگاری آنها ست زیرا این مفسران اغلب ترجیح می دهند که تم اصلی مهرپرستی را به نقشه ای از موقعیت ستارگان ساده کنند که بر اساس آن می توان به هویت فلکی خدا (میترا) به مثابه این یا آن صورت فلکی پی برد.

همانطور که از یک آئین رومی نسبتا پرشاخ و برگ انتظار می رود، آئین میترا، فاقد همراهان المپی نیست. قبلا از هلیوس/ سول، خدای رومی-یونانی یاد کردیم- این که میترا، بسته به کانتکستی که در آن قرار می گیرد هم خدای خورشید هست، هم نیست، یکی از آن تناقضات مذاهب است و خدایان سیاره ای. تنوع خدایان المپ نیز در این میان نقش دارد، هر چند نقش آن کوچک و فرعی است.

دو مشعلدار و شیر-خدای
سرانجام سه خدای باطنی (اسرارآمیز) وجود دارد که در بالا به دو تای آنها یعنی خدایان مشعلدار دوقلو، به عنوان شاهدان کشتن گاو نر، اشاره کردیم. آنها از نظر ظاهری، همگون میترا هستند و با نشانه های اصلی شان، یعنی مشعل های برافراشته و فروهشته، شناخته می شوند. نشانه هایی که جفت های متضاد را در طبیعت و در افلاک تداعی می کنند (یعنی مثل طلوع و غروب خورشید، میترا را که خورشید نیمروز است دربرگرفته اند). در اسرار، آنها نماد و عامل کنترل نزول روح به سمت فناپذیری (مشعل فروهشته کوتوپاتس) و عروج آن به سمت جاودانگی (مشعل افراشته کوتس) اند. سومین خدای باطنی، خدای معماگونه ای با کله شیر است اما از آنجا که هویت او به ریشه های شرقی میترائیسم وابسته است، درباره او در فصل بعدی سخن خواهیم گفت.

از میترای ایرانی به میتراس رومی: تداوم یا باز-آفرینی؟
این که میتراس رومی، بیش تر از آنچه پیروان رومی اش استنباط می کردند، خدایی پارسی بود، امر مسلمی است. گفتن این که او «همان» خداست یا «از ایران» آمده است، هر دو به یک اندازه درست است؛ اگرچه مستلزم پاسخگویی به سوالات بی شماری است. آیا میترا همراه با نظم آئینی خود (که شرح اش رفت) به روم مهاجرت کرد؟ آیا مهرپرستی به صورتی نهادینه شده (وجود داشت و) از شرق به غرب منتقل شد؟ و به همین ترتیب، اسطوره (های) میترا، و مفاهیم خدای مهری، قدرت ها و کارکردهایش هم با او آمد؟ آیا او واقعا “همان” خدا (ی مهر پارسی) ست؟ یا او دوباره در غرب از نو ساخته شد شاید به همت کسانی که شرق را می شناختند، تا خدایی جدید برای اسرار تازه در قالب آئین و انجمنی نو متناسب با فضای اجتماعی و فرهنگی متفاوت امپراطوری روم ابداع شده باشد؟  آیا او «همان» خداست که صرفا در هئیتی ضعیف تر جامه نو پوشیده است، جامه ای که آنقدر رنگ ایرانی دارد که برای «پارسی» نامیدن اش در فضای جدید کفایت کند؟

مهر ایرانی، میترای رومی
درباره جدال صدساله دانشوران در پاسخ به این پرسش ها (که در بخش پیشین به آن اشاره شد) دو نظر را می توان با میزانی از اطمینان بیان داشت: اول این که در آغاز هزاره سوم میلادی (یعنی در همین سالهای دهه اول قرن بیست و یکم)، هنوز اجماع نظری در پاسخ ها وجود ندارد؛ و دوم این که در طی سه دهه گذشته، توازن دیدگاهها، درست یا غلط، به نفع باز-سازی یا ابداع دوباره مهرپرستی سنگین تر شده و ایده تداوم در درجه دوم قرار گرفته است.

آنچه که می توان آن را سناریوی «مفقوده» انتقال خواند، که حداقل در دو سوم از سده بیستم غالب بوده، از سوی فرانتس کومون، بنیان گذار میتراشناسی مدرن در سال 1899 مطرح شد. از نظر کومون، میترائیسم در غرب، شکل رومی شده مزداپرستی است که هنوز در هسته اش، دینی پارسی شناخته می شود، اگرچه در گذر زمان، دگردیسی های چشمگیری در آن صورت گرفته است؛ نخست این که در عبور از کلده، لعاب نجومی به خود گرفته و با شماش (شمس)، خدای خورشید بابلی، همانندی یافته است؛ و دوم اینکه در عبور از فلات آناتولی و فرهنگ مغ های هلنی شده، کیهان شناسی رواقی، به ویژه معادشناسی اش، را جذب کرده است.

در ارزیابی نظرات کومون و بعد از او دیگر  پژوهشگرانی که قائل به انتقال (و تداوم) بوده اند، باید دو نوع از شواهد  استفاده شده را همیشه در نظر داشت: نخست، ویژگی های مشترک یعنی مشخصات مشابه بین میتراس و میتراپرستی در غرب و میترا و مهرپرستی در شرق تا آن حد که بحث باز-سازی یا ابداع مجدد نتواند یک فرضیه معتبر باشد؛ و دوم شواهد مربوط به مراحل واقعی و میانی در انتقال از شرق به غرب. بحث را با مورد دوم آغاز می کنیم.

این نوع از شواهد اگرچه قوی تر است اما از نظر  حجم ناچیز است. این شواهد و استنتاج های ناشی از آن عبارتند از:

  1. پلوتارک در “حیات پمپی” می نویسد که دزدان دریایی سیلیسی (Cilician) که در اواسط دهه شصت قبل از میلاد، مغلوب پمپی شدند، مراسم سّری خاصی را برای تشرف انجام می دادند که از آنها مراسم مربوط به میتراس تا امروز باقی است. امکان دارد، اما قطعی نیست، که این مراسم تشرف، سرنمون آیین رومی اسرار میتراس باشد.
  2. میتراس – و بیشتر میتراسی که با هلیوس خدای خورشید یونانی یگانه دانسته می شود – یکی از خدایان ترکیبی آئین شهریاری ایرانی- یونانی بود که به وسیله آنتیوخوس اول پادشاه سلوکی قلمرو کوچک اما ثروتمند کوماجن در اواسط قرن اول پیش از میلاد پایه گذاری شد.

بسیار بعید است که این آئین، هیچ نقشی در انتقال مهرپرستی به غرب نداشته بوده باشد هرچند که هیچ نشانه ای در آن دیده نمی شود که بر اساس آن بتوان با قاطعیت گفت که این آئین، سرنمون آیین رومی اسرار میتراس بوده است. حتی مهرابه ای که اخیرا در دولیش کشف شد، نشان نمی دهد که نقش برجسته آئینی آن چیزی غیر از محصول میترائیسم در قرن دوم یا سوم میلادی باشد.

  1. در حالی که باستان شناسی (تا کنون) هیچ شواهدی در آناتولی (آسیای صغیر) برای یک شکل میانی از میترا پرستی که بدون ابهام، پیشرو آئین رومی باشد، کشف نکرده، وجود چندین بنای تاریخی و کتیبه های غیرمعمول از این منطقه (و نیز از کریمه به طرف شمال در سرتاسردریای سیاه)، نشان می دهد که وجود این اشکال میانی در گذشته، کاملا محتمل است و از این روست که آناتولی در معنای گسترده تر آن و نه فقط به معنی کوماجن، در انتقال مهرپرستی به غرب، نقش داشته است. مغان هلنی کومون، هرچند در نوع خود به قدر کافی واقعی اند، اما دیگر به عنوان مجرایی برای میترائیسم به حساب نمی آیند (پیش از همه ویکندر در 1951 و سپس دیگران با نظر او از در چالش برآمده اند).

با اینهمه، سناریوهای پذیرفتنی دیگری هم در این مورد وجود دارد که برخی از آنها به باهمستان های ایرانی در آسیای صغیر (آناتولی) مربوط است. در سوریه هم فقدان اطلاعات یا هر شکل میانی از میترائیسم قابل توجه است. بجز یک استثنا که مربوط به کشف اخیر مهرابه هووارتی است، مهرابه ها و آثار معدود تاریخی (در سوریه) نشان دهنده هنجارهای میترائیسم غربی اند یا تغییراتی که نشان می دهند چندان از آن متمایز نیست.

علاوه بر این، ریشه مهرابه هووارتی، به دهه های پایانی قرن چهارم میلادی برمی گردد. بر این اساس، این مهرابه بیشتر درباره بازتعریف یک مذهب در سال های آخر شکل گیری اش به ما می گوید نه راه های پیموده نشده در سال های آغاز پیدایش آن. میترائیسم در سوریه، یک مرحله انتقالی میانی بین شرق و غرب نبوده بلکه شکل بازگشتی آئین غربی در شرق بوده است. حتی مهرابه موجود در دورا اوروپوس (Dura Europos) در کنار رود فرات، در شرقی ترین حاشیه های امپراتوری روم، بیانگر هیچ استثنایی در این مورد نیست. مسلما مهمترین خصلت ایرانی این مهرابه فرسک دو پیر نشسته بر تخت است در جامه های محلی ضیافت با طوماری و عصایی در دست.  کومون هویت آن دو را زرتشت و اوستانوس (پسر داریوش دوم هخامنشی) معرفی کرده اما آنها می توانند پدران (پیران) باهمستان مهری در آن دوره باشند.

پلوتارک در شرح ثنویت زرتشتی در مقاله ارزشمندش به نام “درباره ایسیس و ایسیریس”، میتراس را در میان خیر (اهورامزدا) و شر (اهریمن) قرار می دهد و اضافه می کند که «به همین دلیل پارسیان، میترا را “میانجی” می نامند.»

این ویژگی به مفهوم بی طرفی اخلاقی میتراس نیست بلکه او در اینجا به عنوان داور و میانجی بین دو طرف متخاصم مطرح است. به هر حال اگر این نکته حتی بیش از تفسیر شخصی پلوتارک باشد، باز هم درباره انتقال میترائیسم چیزی نمی گوید بلکه از میترا در کانتکست زرتشتیگری ای حرف می زند که نویسنده فرهیخته یونانی می شناخت.

آخرین قطعه از شواهدی  که مستقیم از مسئله انتقال سخن می گوید، گزارش بازدید رسمی تیرداد پادشاه ارمنستان از روم است زمانی که برای تاجگذاری به دست “نرون” به آنجا رفته بود. هنگام تاجگذاری، تیرداد گفت که او آمده است تا «نرون را بمثابه میتراس» تکریم کند.  به نوشته پلینی (در کتاب تاریخ طبیعی)، در همین دیدار، تیرداد “نرون” را با جشن های جادویی (magicis cenis) آشنا کرد. از آنجا که تیرداد، مغان را نیز همراه خود به روم برده بود، احتمالا آن جشن ها باید مربوط به مغان (Magian) باشد نه جادوگران  (magical)به مفهوم رومی معاصر آن. درسناریوی کومون، این اپیزود نمی تواند نشان دهنده لحظه قطعی انتقال باشد چرا که میترائیسم در این سناریو، آئینی تثبیت شده در روم است اگرچه اندازه آن به حدی کوچک است که قادر نیست ردی از خود در تاریخ یا باستان شناسی باقی بگذارد؛ با اینهمه، می توانست محرکی برای ظهور میترائیسم در سطحی وسیع تر و عامه پسند باشد. شاید همین مراسم، از جهتی بر تحول مراسم مرکزی آیین میترا یعنی غذای آیینی تاثیر گذاشته باشد.

تداوم یا باز-سازی؟
وقتی به پرونده مفصل شباهت های بین مهرپرستی ایرانی و میتراس پرستی آئین اسرار در روم می پردازیم، باید به خاطر داشته باشیم که بحث های مربوط به تداوم بر مبنای این شباهت ها، همگی بر این موضوع دلالت دارند که این شباهت ها آنقدر سیستماتیک و دقیق اند که وجود یک رابطه غیرعلّی، نامعقول به نظر می رسد. برعکس، بحث های مربوط به ابداع یا باز-سازی میترائیسم در غرب، حاکی از آن است که شباهت ها، ناچیزتر و تصادفی تر از آن اند که توجیه گر تفسیرهای علّی باشند.  بر این اساس، به هیچ سناریوی انتقالی فراتر از اینکه آگاهی ویژه ای از “شرقی” بودن حکمت میترایی در میان بنیانگذاران میترائیسم وجود داشته، نیازی نیست.

اگر از این زاویه دوم به موضوع نگاه کنیم، یک شکل ضعیف عدم تداوم و یک شکل قوی وجود دارد. شکل قوی با وجود قائل بودن به شباهت های انکارناپذیر، آئین میترا و ریشه های آن و تحول آن را بر مبنای فرهنگ های اجتماعی-مذهبی امپراتوری روم توصیف می کند. یکی از حامیان تیپیک این شکل، ام. کلاوس است که ریشه های آئین و نقطه عزیمت آن را قاطعانه، اواخر قرن اول بعد از میلاد در روم درنظر می گیرد. این روایت از ریشه های میترایی را نه به خاطر اشتباه بودنش بلکه صرفا به خاطر این که از حوزه دستور کار دانشنامه ایرانیکا خارج است، بیشتر از این مورد بحث قرار نمی دهیم.

شکل ضعیف تر استدلال عدم تداوم، “ابداع دوباره” آئین را در میان ساکنان امپراتوری روم (یا بخش هایی از آن)، مبنا قرار می دهد اما ابداع دوباره آئین به وسیله یک فرد یا افراد آشنا با مذهب ایرانی به شکل رایج آن در حاشیه های غربی روم در قرن اول بعد از میلاد صورت می گیرد. مرکلباخ براساس نظری که در اصل ام.پی نیلسون ارائه کرده بود، پیشنهاد می کند که بنیانگذار(ان) از شرق آناتولی بوده اند و در محکمه های روم کار می کرده اند. نظر نگارنده (راجر بک) و شماری دیگر از محققان هم همین است منتها با تمرکز خاص بر سلسله کوماجن که پیش تر ذکرش رفت.

حالا باید به شباهت های بین میترائیسم غربی و مهر پرستی ایرانی بپردازیم و استدلال های پژوهشگران را در سنت دانشورانی چون کومون در مورد تداوم قابل توجه بررسی کنیم.

پیشاپیش روشن است که بیشتر شباهت ها پیرامون شخص میترا/ میتراس است. (قابل ذکر است که دو مورد از سه مورد ارائه شده در این جا بیشتر از اینکه شباهت باشند، عکس آن اند):

  1. میتراس رومی با خورشید همسان بود؛ میترای ایرانی، خدای سپیده دم است. این که چه وقت و چگونه خدای ایرانی به خورشید تبدیل شد، محل بحث است.
  2. میترای ایرانی خدای گله گاو و مراتع بود؛ میتراس رومی سارق گله گاو بود (امری که فورفوریوس بر آن تصریح دارد). این وارونه سازی ها، حرمت شکنی است چرا که میترای ایرانی خدای درست کرداری بود و معنای نامش “پیمان” است.
  3. مهم تر ازهمه، میتراس رومی گاو نر را قربانی می کند که به عنوان قدرتمندانه ترین و مفیدترین عمل او شناخته می شود؛ در حالی که میترای ایرانی، خودش گاو اوژن نیست. هرچند عمل قربانی کردن گاو نر، در روایت های کیهان شناختی زرتشتی، به طرز چشمگیر تکرار شده است. کشتن گاو در اصل کاری شرارت آمیز بود: اهریمن، گاو نخستین آفرینش را سلاخی می کند. اما این عمل شر و ویرانگر به عملی نیک تبدیل می شود وقتی که اسپرم گاو در ماه تطهیر شده منشا پیدایش حیوانات اهلی می شود. دومین رویداد، رویدادی کاملا سودمندانه است. سوشیانت که چهره ای نجات بخش است، گاو نری را قربانی می کند که از ترکیب چربی آن و “هوم”، مایع جاودانگی جسم فراهم می شود.

گاوکُشی میتراس می تواند به عنوان تفسیر رومی یکی از این – یا هر دوی – اساطیر کیهان شناسانه و معادشناسانه ایرانی درنظر گرفته شود. برخی از جزئیات صحنه گاوکشی (در مهرابه ها)، با اسطوره قبلی مطابقت دارد: تبدیل شدن دم گاو نر به گندم، عقربی که به بیضه گاو چنگ زده است و حضور ماه و خورشید.

متن های پهلوی به ویژه بُندهش، که حاوی کیهان شناسی زرتشتی است، چندین سال بعد از نقش برجسته های رومی، که صحنه قربانی کردن گاو نر به وسیله میتراس را نمایش می دهند، منتشر شده اند. بر این اساس، تفاسیری که این صحنه های گاوکشی را ایرانیزه می کنند بر یکی از این دو سناریو دلالت می کند، چه آن را صریحا بیان کرده باشند یا خیر، (یعنی به این قائل می شوند که): یا کسانی که آگاهانه “آیین اسرار” غربی را ساخته اند، اساطیر کیهانی زرتشتی را که قبلا وجود داشته و متن های زرتشتی وجود آنها را گواهی کرده اند، تغییر داده اند؛ و یا این که آنها را به شکل غیر زرتشتی در قالب مذهبی ایرانی (مثلا مزدایی) بازآفرینی کرده اند که (بنا بر فرض) در آن زمان رایج بوده اند اما بعد بدون این که ردی از آنها بماند ناپدید شدند و در آنها میتراس، کُشنده گاو نر بوده است.

بر اساس یکی از این مباحث که به این فرض دوم بر می گردد (و لومل در 1949 مطرح می کند) آنچه آیین رومی میترا برگرفته شاخه ای فرعی از سنت ودایی است که در آن میترا با اکراه سوما ( که همان هومای ایرانی باشد) را می کشد. شاید بحث متقاعدکننده تر (از سوی هینلز در 1975 و دیگران) این باشد که گاوکشی میترایی، چه به عنوان یک مفهوم یا به مثابه یک تصویر، بازتاب این ایدئولوژی ویژه ایرانی در مورد عمل قربانی کردن است که قربانی کردن برای به وجود آوردن آفرینش باید از سوی خدا صورت گیرد نه انسان. مفهوم این نظر آن است که کسانی که نخستین بار این شمایل را در غرب تصور کردند، دست کم چیزی از آن ایدئولوژی در ذهن خود داشتند. (مری بویس گزارش درخشانی دارد از تداوم این امر در زرتشتیگری امروز در ایران.)

مشکل دیگری هم هست که همه سناریوهای انتقال را پیچیده می سازد: چگونه این سناریوها با مسئله خدایان دوقلو یعنی کوتس و کوتوپاتس و خدای شیر-سر جور درمی آید. آیا آنها بخشی از ارمغان الهیاتی منتقل شده از ایران اند؟ نام خدایان دوقلو البته می تواند ریشه ایرانی داشته باشد چرا که میترائیسم رومی گاه از واژه های اصیل ایرانی وام می گرفت. دو واژه شاخص از این شمار «نمه» (nama)  به معنای زهازه و خوشامد است و دیگری «نبرزس» (nabarzes) که توافقی در باره ریشه دقیق آن نیست.

به هر حال این موضوع، چنانکه در تحقیقات نگارنده منعکس است، به کارکردهای این عناصر در الهیات آیین غربی میترا مربوط نمی شود چرا که بخوبی می توان آنها را صرفا با مفاهیم غربی روشن ساخت.

خدای شیر-سر از همه مشکل سازتر است، تا حدی به این خاطر که جایگاه نهایی او در الهیات آئین میترایی غربی، به اندازه خاستگاه آن، تیره و تار است. از میان چندین هویتی که برای خدای شیر-سر پیشنهاد شده، دو تای آنها به روشنی او را به ایران پیوند می زند. نخستین آنها را کومون مطرح کرده و او را همان “زروان” (Zurvan)، خدای زمان بی نهایت و پدر و میانجی بین اهورامزدای نیک سرشت و اهریمن بدنهاد، دانسته است.

این برداشت البته میترائیسم رومی را مولود یک شاخه زروانی از مزداپرستی می کند. پیرامون این هسته ایرانی، ویژگی ها و شخصیت خدایان مصری و هلنی یونانی جمع آمده که بخش مهمی از آن مربوط به خدایان زمان است.

هویت دوم ایرانی که نخستین بار آی.اف. لگ (1912-1915) آن را مطرح کرده، اهریمن است. اما این نظر عجیبی می بود اگر نام اهریمن به صورت آریمانیوس در کتیبه های میترایی نیامده بود. اگرچه هرگز در هیچ کانتکستی، طوری نیامده که بتوان احتمال داد این که خدای شیر-سر همان اهریمن است. (اما) اگر خدای شیر-سر میترایی، از تبار اهریمن ایرانی باشد، نیازی نیست که تصور کنیم تنها به همین دلیل میتراپرستان رومی شیطان پرست بوده اند.

ایده انتقال مهرپرستی از ایران به روم
در چارچوب این مقاله غیرممکن است که از تمام مباحث مربوط به شباهت ها صحبت کنیم. بنابرین وقت آن است که به مرور پژوهش های اصلی که بر مبنای این شباهت ها، از ایده انتقال و تداوم آئین میترا (از ایران به روم) دفاع می کنند، بپردازیم.

سناریوی “مفقوده” کومون را پیش از این تشریح کرده ایم. پس از کومون، سه نفر دیگر از محققان از ایده تداوم با قوت دفاع کرده اند:

ای.دی.اچ بیوار، بر این باور است که میترائیسم غربی، یکی از نمونه های متعدد میتراپرستی است که در عهد باستان در سرتاسر مسیر بین آسیا و اروپا رواج داشته است. ال. ای. کمپل متاثر از مباحث کومون اعتقاد دارد که میترائیسم غربی نسخه ثانی مهرپرستی است و تنها قشر نازکی از تغییرات با افزودن برخی آمیزه های رومی-یونانی دارد و صورتی از مزداپرستی زرتشتی است. در بررسی های جی. ویدنگرن نیز تداوم به گونه ای تمام و کمال، اگرچه نه به شکل نظام مند از لحاظ مسلکی، مطرح شده است.

مطالعات ویدنگرن از تفاوت های بین میترائیسم رومی و مزداپرستی زرتشتی آغاز می شود و بدیهی ترین قسمت آن البته تفاوت خدایان برتر در دو نظام و عوامل و اهداف متفاوت در کشتن گاو نر است. وی در مطالعه مهرپرستی ایرانی به دنبال شباهتهایی با مهرپرستی پیش-زرتشتی و غیر زرتشتی بوده و همانندی های نزدیکتری هم با آنها و هم با مذهب ودایی پیدا کرده است.

قوت فرضیه های مبتنی بر قیاس مهرپرستی با نظام های غیر زرتشتی و پیش-زرتشتی در این است که در آنها نیازی به این پیشفرض نیست که زرتشتیگری آگاهانه در میترائیسم غربی به کار گرفته شده یا نشده؛ ولی ضعف آنها در این است که آنها باید در عوض نشان دهند که یک شکل اولیه هندو-اروپایی مهرپرستی  در غرب ایران وجود داشته تا بتواند بسادگی به میترائیسم رومی منتقل شود؛ امری که  شواهد مستقیمی در مورد آن وجود ندارد.

یکی از قانع کننده ترین سناریوهای انتقال و تداوم را پی.جی کرینبروک ارائه کرده است (در اثری که در سال 1994 منتشر کرد). او با مقایسه کیهان شناختی نشان می دهد که کیهان شناسی میترایی (رومی) با کیهان شناسی غیر زرتشتی و پیش-زرتشتی شباهت دارد گرچه هر دوی آنها با کیهان شناسی زرتشتی متفاوت اند.

ام.وایس عقیده دارد که میتراس رومی، ادامه دهنده یک درک بسیار قدیمی ایرانی و ودایی از میترا به مثابه افلاک پرستاره (the Nachthimmel) است، فرضیه ای که متضمن تمایز کامل میتراس از خدای خورشید است.

و نکته آخر اینکه علاوه بر مطالعات ویدنگرن در مورد دین ایرانی، پژوهش های دیگری نیز در این مورد وجود دارد که در آنها زوایایی از میتراس غربی یا میترائیسم بحث می شود و به تصریح یا تلویح میزان قابل ملاحظه ای از تداوم را نشان می دهند (آثار گری، گرشویچ، زنر و دوشن گیمن از آن شمارند).


*این ترجمه در دسامبر 2016 در دو بخش منتشر شد و اینجا در یک بخش بازنشر می شود. با اندک تلخیص. تیترها به متن افزوده شده است. برای تمام ارجاعات به اصل مقاله انگلیسی در ایرانیکا مراجعه کنید.

** نام این دو احتمالا از ریشه اوستایی یا مادی است. بنگرید به مقاله ایرانیکا ذیل همین نامها:  Cautes and Cautopates

***در زمینه مهرپرستی، اثر زیر از راجر بک در سال ۲۰۰۶ منتشر شده است (در آمازون ببینید):
The Religion of the Mithras Cult in the Roman Empire: Mysteries of the Unconquered Sun

 

Print Friendly, PDF & Email
Share.

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: