کتابهای رایگان؛ “حقیقت ساده”ی زندان

0

صالح تسبیحی

بعد از سالها و برای اولین بار، خواندن کتابی را نا تمام گذاشتم. “حقیقت ساده” نوشته ی منیره برادران شرح زندان های دهه ی شصت، و بیان دسته بندی ها و نحوه ی بازجویی ها از سالهای آغازین انقلاب است تا سالهای پایانی دوران جنگ. او آنقدر انصاف به خرج داده که گاه و بی گاه اگر احترام می دیده بیان کند. اما دیوارهای خاکستری و محیطِ سیاه و شکنجه، زنده در تابوت خواباندن در قزل حصار، شلاق در اوین، و فشار دائمِ روانی بر زندانی برای تواب شدن و برگشتن از ایده ی خود در تمام صفحات است. تصاویری که گاه آدم را چنان شرم زده و ناراحت می کند که یک وقایع نگاری تاریخی کمابیش ساده سخت می شود. (اینها را می نویسم شاید سبک شوم و تمامش کنم.)

مهمترین ویژگی کتاب، گذشته از اعتقاد صادقانه و راسخ نویسنده به آزادی حقوق انسان ها، شرح سقوط بسیاری از زندانی ها به توبه و توابی و جاسوس شدن است. شبیه شدن شکنجه شده ها به شکنجه کننده. بازجو شدن رفقا و دور شدن آدم ها از هم. و گفتن و نوشتنِ هر دروغی علیه خود و دوستانشان برای زنده ماندن. هرچند باز هم خیلی از این تواب ها در نهایت اعدام می شدند.

با تمام این ها کتاب، کاملن زنانه است. لحنِ زمختِ انتفادبه خود نگرفته و حساسیت های زنانه در تِم کتاب حفظ شده است.
(تمِ کتاب ریتم کابوسم شد چند شب.)

کودکان بسیاری همراه مادران خود در بند بوده اند. کودکانی که بازی شان “چشم بند” بازی بوده است. دگر اندیشی و عدم تغییر موضع فکری به عنوانِ منفیِ “سر موضعی” تلقی می شده. غذا و لوازم زندگانی در حداقل ممکن و امکان دارو درمان بسیار اندک بوده است. شرح مهیب افول و از هم پاشیدگی روانِ قوی ترین زندانیان، خواننده را در حیرت فرو می برد که یک نظام چگونه با خون و خشونت و ادامه ی رفتارهای امنیتی حکومت پیشین خود را تثبیت نموده…

این زد و بند و بگیر و ببر انگار بهای آرامش و امنیت اقلیت حاکم و خانواده های به اصطلاح حزب اللهی بوده است. خانواده هایی که چه بسا فرزندانشان را در جمعه و جماعات بزرگ کردند و به آنها آموختند به زندانی سیاسی بگویند “منافق”. آنها هرگز گمان نمی کردند ایده های تربیتی شان یک دهه بیشتر دوام نیاورد و همین فرزندان روزگاری مخاطبِ “حقایق ساده” قرار گیرند و گاه از این که در آرامشی نسبی بزرگ شده اند شرم زده باشند. (سه سالم بود. پنج سالم بود . دست بالا هفت سالم بود. اما مثلِ آگوستین قدیس شده ام که؛ شرم زده ی گلابی هایی بود که سه سالگی از درخت همسایه چیده بود. به وسواس افتاده ام.)

در میانه های کتاب، با آنکه نویسنده اهل اغراق و شرحِ بی جای چرکی ها نیست اما جانِ مضاعف می خواهد که ادامه دهی و اعصابت داغان نشود. و مدام از خودت می پرسی “آنها” چگونه این همه سفاکی را پشت دیوارها نگاه داشتند و کمتر کسی باور می کرد ماجرا تا کجا پیش رفته. تا سالِ هشتاد و هشت من خود شاهد بودم که خیلی ها به این وجه نظام باور نداشتند و آن را اغراق می دانستند. تا دیوارها برداشته شد و همه دیدیم آنچه دانی. (آنچه دانی. آنچه دانی.)

کتاب “حقیقت ساده” برای آنهایی که در جست و جوی دانستن آن نقاطی هستند که در تاریخ معاصر تاریک مانده، کتاب بسیار مناسبی ست.

کتاب در اینترنت قابل دسترس است:
http://azadieiran2.files.wordpress.com/2011/05/haghighate-sadeh-_www-azadieiran2-wordpress-com.pdf

Print Friendly
Share.

نظرتان را بنویسید