ناصر پورپیرار به دوازده قرن سکوت پیوست!

4

مهرداد فرهمند

خدا بیامرزه ناصر پورپیرار رو. من اولین بار در دوران جوجه خبرنگاری باهاش آشنا شدم. اون زمان اولین کسی بودم که در مطبوعات ایران پس از انقلاب لیست هفتگی کتابهای برفروش رو به راه انداخت. یکی از همین کتابهای پرفروش کتاب خاطرات ستاره فرمانفرماییان بود (عنوان دقیقش یادم نیست) که نشر کارنگ متعلق به آقای پورپیرار منتشر کرده بود. به همین خاطر برای این کتاب و بعدا هم به خاطر کتابهای دیگه چند بار برای گزارشهام ازش گفتگوی تلفنی گرفتم.

همون وقت دوستانی داشتم که از سالها بیش ناصر پورپیرار رو می شناختن و برام توضیح دادن که ایشون اسم اصلی اش ناصر بناکننده است و اولش توده ای بوده و بعد هم بارها تغییر خط مشی داده و مشکوک به همکاری با ساواک و بعدا اطلاعات هم بوده. خلاصه حرف و حدیث دربارش زیاد بود. چند سال بعد آقای پورپیرار کتاب دوازده قرن سکوت رو منتشر کرد و من اون وقتها همراه با سعید رضوی فقیه (که بعدا دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت شد) صفحه اندیشه روزنامه دوران امروز رو در می آوردیم. دوران امروز رو همون تیمی که صبح امروز رو منتشر می کردن چند ماه بعد از توقیف فله ای مطبوعات درآوردن و عمر خیلی کوتاهی داشت و زود توقیف شد. اولین و آخرین تجربه من با تیم صبح امروزیها هم شد.

کتاب دوازده قرن سکوت رو که حجم زیادی هم نداشت کامل خوندم و بعد رفتم بیش آقای پورپیرار مصاحبه مفصلی باهاش کردم. منش و روحیات خاصی داشت و شخصیتش گویا جوری بود که دوست داشت با همه چیز مخالفت کنه و پشت هر کاسه ای نیم کاسه ببینه و همه چیز رو حاصل توطئه ببینه.

بعدش با یه سری استادان تاریخ تماس گرفتم که نظرشون رو درباره این کتاب جویا بشم اما اکثرا این کتاب رو اصلا درخور اظهارنظر نمی دونستن و حق هم داشتن چون مثل این بود که مثلا از یه بزشک بخوای نظرش رو درباره درمان از طریق جادو و جنبل بگه. کتاب بر شیوه علمی استوار نبود و اساسش بر این بود که تاریخ ایران رو یهودیا نوشتن و چون یهودی بودن بنابراین هر چی نوشتن دروغه یا اینکه هرودوت دروغ نوشته و کلا اینکه همه منابع تاریخ ایران رو صرفا بر اساس ذهنیتها یا بیشداوریهاش زیر سوال ببره. یعنی یه شیوه سلبی که اصلا در مطالعات علمی جایی نداره که بخواد روش بحث بشه. به همین دلیل هم کتاب دوازده قرن سکوت چندان جدی گرفته نشد.

از این جور کتابها هم قبلا فراوان نوشته و فراموش شده بود. شاید اگه کتاب دوازده قرن سکوت هم ده بیست سالی زودتر نوشته می شد بسرعت فراموش می شد اما شرایط زمانه باعث شد چند سال بعد این کتاب یه مرتبه تبدیل بشه به کتاب مقدس یه سری از افراد و گروهها و هنوز هم که هنوزه وقتی باهاشون صحبت می کنی برای اینکه بایه های علمی برای ادعاهاشون بیارن ارجاعت می دن به کتاب ناصر پورپیرار و اگه بگی بابا این کتاب که چرت بود متهم می شی که مزدور جمهوری اسلامی هستی. این افراد و گروهها کلا ادعاهاشون بر همان شیوه ناصر پورپیرار بنا شده. مثلا اگه ازشون بخوای اسناد و مدارکی برای اثبات ادعاهاشون بیارن می گن این اسناد وجود داشته اما از بین برده شده و نابود شدن. در مقابل چنین منطقی هم آدم چیزی نمی تونه بگه مگر اینکه از خداوند طلب شفا کنه.

برای ناصر پورپیرار هم هر که بود و هر چه نوشت، از خداوند طلب آمرزش می کنیم.

به روزرسانی: با توجه به کامنت نویسنده متن تصحیح شد.

Print Friendly
Share.

4 دیدگاه

  1. ایشان! ملغمه ای از فردید بدون ناسیونالیسم بودند.و بشدت بی سواد،بحدی که بنده برای دنباله روهای ایشان گریه ام میگیرد.کسانی که مفتون”ضد یهود”بودن اش شده اند و در میانشان”فاشیست”جدایی طبی”مذهبی…..بچشم میخورد.و تنها وجه مشترک میانشان:همه چیز توطئه ی یهود است.میباشد.

  2. با درود و خسته نباشید
    کاش نویسنده ی این مطلب اشاره می کردند که چه سالی و در کدام نشریه «برای اولین در مطبوعات ایران»، اقدام به انتشار لیست کتاب های پرفروش کرده است…
    این «اولین بارها» هم خود، حکایتی دارد می شود.
    با احترام

    • مهرداد فرهمند on

      من از اسفند ۱۳۷۶ در روزنامه جامعه اقدام به انتشار فهرست کتابهای پرفروش به شکل گزارش هفتگی کردم و این کار رو در روزنامه توس هم که جانشین جامعه شد ادامه دادم. صرفا هم لیست نبود بلکه درباره هرکدام از کتابها معرفی و گفتگو با نویسنده و ناشر و ویراستار هم می آمد. در طول هفته هم به کتابها به صورت جداگانه می پرداختم. هنگام نوشتن این متن اطلاع نداشتم که پیش از انقلاب در روزنامه آیندگان هم فهرست کتابهای پرفروش منتشر می شده و بنابراین من اولین کسی نبودم که در مطبوعات ایران چنین کاری کرده بنابراین متن رو اصلاح کردم و نوشتم اولین کس در مطبوعات بعد از انقلاب بودم. گویا اینجا همان متن اولیه ویرایش نشده درج شده. البته من نمی دانم که آیا روزنامه آیندگان صرفا لیست منتشر می کرده یا اینکه مثل من همراه با لیست گزارشی درباره کتابها هم می داده.

    • با سپاس از توضحات تان.
      سال ها پیش از تاریخ مورد اشاره ی شما (1376)، در چند نشریه و به خصوص در مجله ی آدینه، بخشی منتشر می شد به نام «کتاب های پرفروش ماه»… می بینید که شوربختانه، «بعد از انقلاب» هم شما «اولین» نبودید.

نظرتان را بنویسید