ثریا در اغما؛ تصویری ساده انگار از مهاجران ایرانی

2

پروانه حسینی

رمان “ثریا در اغما” نوشته اسماعیل فصیح را خواندم. این رمان در سال 1361 نوشته شده. چند سالی بعد از انقلاب و اوایل جنگ. شخصی به اسم جلال آریان برای رسیدگی به حال خواهر زاده اش ثریا از ایران به پاریس سفر می کند. ثریا که بعد از “شهادت” همسرش در انقلاب به پاریس مهاجرت کرده تا درسی بخواند و آب و هوایی عوض کند در اثر یک سانحه به کما رفته. در تمام مدت اقامت جلال آریان در پاریس ثریا در کما است و جلال آریان در کافه های پاریس ایرانیان مهاجر را می بیند و در خیال و خواب از شرایط ایرانیان داخل کشور یاد می کند.

رمان دو تصویر ایرانیان خارج و داخل را به طور موازی نشان میدهد. ایرانیان خارج بی درد، مبتذل، فرصت طلب، عیاش، وطن فروش، و کودن نشان داده می شوند. تصویر هرزه گری و خوشگذرانی و کلاهبرداری های ایرانیان خارج از ایران وقتی برجسته تر به چشم می خورد که در مقابل تصویر مصیبت های ایرانیان در حال جنگ قرار داده می شود. در این بین ثریای بستری در بیمارستان سمبلی است از آن نوع از ایرانی مهاجر که اگر هم از نوع مهاجر خوشگذران و کلاه بردار و وطن فروش نیست شخصی است در خواب که از آنچه که بر کشور او می رود غافل است و عاجز از هر گونه درک و عملی.

دو شخصیت متفاوت با تیپ دیگر ایرانیان مهاجر این داستان لیلا آزاده و قاسم یزدانی هستند. لیلا آزاده زنی ست که سابقه عشقی با جلال آریان دارد. او تا وقتی که در ایران بوده خلاق و پرکار و موثر بوده ولی حالا دچار زنجیره ای از شکست های عشقی شده و دائم بین مردان روشنفکری که چشم به او دارند سرگردان است و دیگر امیدی به بازگشت و رهایی ش نیست.
قاسم یزدانی دانشجویی مذهبی و عارف مسلک است. او تنها ایرانی مهاجری ست که صادقانه نگران ثریا است. او مفهوم بیماری و شفای ثریا را فراتر از مرحله جسم می داند.

تصویرسازی سطحی از ایرانیان مهاجر و دوگانه سازی ایرانیان داخل / ایرانیان خارج به شکل های مختلف در فیلم ها و سریال ها و حتی ادبیات ما به شکل های مختلف تولید و تکرار شده. این تصویر سازی بخصوص ایرانیان مهاجر/تبعیدی روشنفکر را زیاد نشانه گرفته، آنقدر که بعضی از خود روشنفکران هم در دام این قضاوتگری هجو افتاده اند. نمونه اش همین چند ماه پیش که محمود دولت آبادی از تعبیر کافه نشینی در پاریس به عنوان نکوهشی در مورد نویسنده های خارج از ایران یاد کرد در حالیکه او باید بهتر از هر کس بداند که کسانی مثل برادرش حسین دولت آبادی به دلیل اعتقاداتشان عمری را با کار سخت در تبعید زندگی کرده و در همان شرایط نوشته اند.

در هیچ جای رمان “ثریا در اغما” به دلیل مهاجرت ایرانیان اشاره ای نمی شود، هیچ کس دغدغه وطن ندارد، هیچ کس کار مفیدی انجام نمی دهد، و عجب اینکه هیچ کس غیر از قاسم یزدانی که شخصی مذهبی است مشکل مالی ندارد و دلسوز ثریا نیست.
نویسنده این رمان هیج جا به دلیل هجرت شخصیت های نویسنده داستانش اشاره نمی کند. او شخصیت های نویسنده داستانش را خائن و بی وجدان نشان می دهد. این در حالی ست که خودش در اوج فشارهای حکومتی به روشنفکران بدون کوچکترین اشاره ای به دلیل مهاجرت آنها و درد و رنج و تلاش شان به هر قیمتی که شده می خواهد داستانش قابل چاپ باشد. قیمتش آلودن ادبیات داستانی به تصویرسازی ساده انگارانه و مورد پسند حکومت از روشنفکران خارج از ایران و تقسیم بندی و مرزکشی بین ایرانیان داخل و خارج.
Print Friendly
Share.

2 دیدگاه

  1. شما هرچه دلتان می خواهد درباره این کتاب بنویسید. اما من از خواندن آن بسیار لذت بردم. وقتی ازایران به آمریکا مهاجرت میکردم، یکی از دوستان همدلم خواندن این کتاب را توصیه کرد و من آنرا تهیه کرده و درهواپیمائی که عازم اروپا و آمریکا بودم، مطالعه اش را آغاز کردم و این کتاب را کشف کردم و بعدها دوباردیگر آنرا خواندم واین نخستین باری بود که با نوشته های اسماعیل فصیح آشنا شدم و با جلال آریان و فرنگیس و درخونگاه و آن آپارتمان های نیمه تمام اکباتان که مانند لوگوهای نیمه تمام بچه درآنسوی میدان آزادی افتاده بودند لوگوهائی که اتمام آنرا رها کرده و رفته بودند.
    اگرازمن بپرسند بهترین کتاب اسماعیل فصیح کدامین است، قطعا همین کتاب را معرفی خواهم کرد. بسیاری کتابهای دیگر او را نام برده اند، شراب خام، نامه ای به دنیا، آن دیگر کتاب معروف او که دانشجوی فارغ التحصیل دکترا به ایران آمده و خود را به جبهه جنگ رسانده وشهید شده بودکه به نظرم باجی بود که فصیح برای گرفتن جواز انتشار بقیه نوشته هایش به حکومت داده بود(نام کتاب را متاسفانه فراموش کرده ام) اما ثریا در اغماء ازجنمی دیگر بود. لذت کتاب خواندن و واقعا لذت بردن ازیک رمان خوب را پس از سالها به من یاد آور شد. نگاهی ساده به زندگی ایرانیان مهاجرهم نبود. ایرانیائی که ابتدا به خارج به ویژه به اروپا مهاجرت کردند، شیوه زندگی شان به همین ترتیب بود. غم ارز نداشتند و هرگاه هم نیاز به ارز بود، دلار را با نه ده تومان میخریدند و مثل ریگ خرج میکردند. عده ای هم مثل همان دانشجو واقعا و ازصمیم دل اعتقادات مذهبی داشتند و هنوز فکر میکردند علی آباد البته نام شهری است.
    جلال آریان های عرق خور وزن باره اما دوست داشتنی هم دیگر لب به مشروب نمیزدند به این بهانه که معده آنها دیگر تاب مشروب ندارد و به سوزش می افتد و اگر عرق و شراب و ویسکی نمیخورند، نه به سبب ملاحظات مذهبی، یا ترس از داغ و درفش و شلاق و زندان بود، بلکه به سبب ملاحظات بهداشتی و طبی و…. است.
    ما درآن کتاب بسیاری از چهره های آشنای آن موقع جامعه ایرانی به ویژه جامعه روشن فکر ایرانی را در پاریس میدیدیم. نادر نادرپور را و مهشید امیر شاهی و بسیاری از اطرافیان دکترشاپور بختیار را. قرنگیس چقدر مهربان و دوست داشتنی و سمبل یک خواهر و مادر خوب وپاک دل و مهربان بود. دردهای بدنش را خواننده چه خوب احساس میکرد و با او آنها را شریک میشد.
    این نوشته شما سبب شد که من پس از سی و اندی سال باز قصد کنم برای بار چهارم پنجم هم این کتاب را بخوانم و لذت کتاب خواندن را یک بار دیگر بچشم. قطعا همین دوسه روزه مطالعه دگرباره آنرا آغازخواهم کرد. دلم برای کارآکترهای ثریا در اغما بسیارتنگ شده است.
    گفتند و نوشتند که فصیح درنوشتن این کتاب از نوشته های همینگوی زمان جنگ جهانی دوم که در اروپا بود الهام گرفته است. اگر هم چنین باشد بسیار هنرمندانه و با چیرگی تمام شیوه اختصاصی خود را دراین کتاب پایه گذاری کرده است. فصیح به نظر من با نوشتن این کتاب نویسندگی و نویسنده خوب بودن خود را تثبیت کرد.
    افسوس که فصیح خیلی زود رفت. من با جلال آریان سالیان سال زندگی کردم. ای کاش فصیح میماند و هنوز مینوشت. فکر کنم او یا دق مرگ شد، یا ازبس بدون توجه به زخم معده اش نوشید و نوشید که بالاخره به همان سبب خود را دستی دستی از بین برد. هم خود خیلی زود رفت و هم ما خوانندگان آثارش را از خواندن کتابهای بسیار خواندنی آینده اش، خیلی زود محروم کرد. افسوس و افسوس که هنوز در رگ این تاک خم های فراوان می بود که میتوانست بسیاری را سرمست کند. افسوس که رفت و به قول سهراب فکر نکرد در دوری او ما برای خوردن یک سیب چقدر تنها ماندیم. یادش به خیر

  2. اینکه به این نتیجه می رسید که نویسنده با خلق شخصیت های مهاجر خائن “به هر قیمتی که شده می خواهد داستانش قابل چاپ باشد” پشتوانه منطقی ندارد. می شود ادعا کرد که نگاه نویسنده به این قضیه تک بعدی است ولی بی انصافی است که ادعا کنیم این دید عامدانه به کار برده شده تا تصویری بسازد که “مورد پسند حکومت از روشنفکران خارج از ایران” باشد.

نظرتان را بنویسید