تغییر مفهوم کتاب و مطالعه و کهنگی معیارهای کتابخوانی

0

مهسا رمضانی
در گفتگو با هادی خانیکی و ناصر فکوهی
روزنامه ایران
مگ ایران

اين روزها که نمايشگاه کتاب تهران در حال برگزاري است، فرصت را مغتنم ديديم تا «حال و روز کتاب در عصر اطلاعات» را به بحث و بررسي بگذاريم. دکتر هادي خانيکي، استاد ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي و دکتر ناصر فکوهي، استاد انسان شناسي دانشگاه تهران، در اين ميزگرد ما را همراهي کردند که ماحصل آن از نظرتان مي گذرد.

بر اساس برخي آمارهايي که ارائه مي شود سرانه مطالعه در ايران بين 2 تا 6 دقيقه است و شمارگان کتاب در ايران طي سال هاي اخير بسيار کاهش داشته است به طوري که تيراژ کتاب از ۳۰۰۰ نسخه در دهه ۵۰ و ۶۰ خورشيدي با وجود دو برابرشدن جمعيت به ۵۰۰ نسخه در دهه ۹۰ رسيده است! حال اين سوال پيش مي آيد که چرا کتاب نمي خوانيم؟ برخي چنين اظهارنظر کرده اند که پيش زمينه يک جامعه کتابخوان يک «جامعه پرسشگر» است و مردم بايد بتوانند و بلد باشند که سوال کنند، در اين صورت است که به سمت کتاب مي روند تا پاسخ هاي خود را بيابند، چقدر با اين اظهارنظر همدل هستيد؟ به اعتقاد شما چقدر چنين ظرفيتي در جامعه ما وجود دارد؟
هادي خانيکي: وضعيت کتاب و کتابخواني ما، نه در شان امروز و نه در شان ديروز ماست. به هرحال، وضعيت و شکل کتاب و کتابخواني تغيير مي کند اما وقتي که مضمون و محتوا هم مورد تهديد قرار مي گيرد، بايد خطر را نزديک تر و جدي تر ديد. اين در حالي است که معتقدم نبايد به اين موضوع، نگاه «پاتولوژيستي» داشت و چنين به موضوع نگاه کرد که جامعه کتاب در حال زوال و فروپاشي است؛ چراکه به واقع، هنور هم قدرت ترميم و بازآفريني وجود دارد.

تيراژ کتاب در نتيجه رشد آموزش و پرورش، رشد دانشگاه ها، رشد شهرنشيني و جوان بودن جمعيت و… بالامي رود اما با اين حال در جامعه اي که نزديک به 5ميليون دانشجو و بيش از 70 هزار عضو هيات علمي تمام وقت دارد و نرخ بي سوادي به ميزان قابل توجهي کاهش يافته و ميزان استفاده از رسانه ها و سطح مشارکت سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي مردم بالارفته است؛ کاهش ميزان تيراژ کتاب و کم رونق شدن روزگار نشر و ناشران مساله اي جدي است. اين در حالي است که کم رونقي عرصه نشر، مولفان و مترجمان فرهيخته را نيز با مشکلاتي مواجه کرده است.

با اين تعبير شما، که پيش زمينه يک «جامعه کتابخوان» يک «جامعه پرسشگر» است، موافقم، اما اين بدان معنا نيست که چون جامعه ما پرسشگر نيست، بنابراين مطالعه نيز وجود ندارد. اساساً به تک عاملي ديدن پديده هاي اجتماعي قائل نيستم؛ بدين معنا که مي توان يکي از دلايل سرانه پايين مطالعه را «پرسشگر نبودن جامعه» دانست اما اين امر، تنها و اصلي ترين دليل نيست.

به هرحال، پديده مطالعه و کتاب يک پديده چندوجهي است که ابعاد اجتماعي، اقتصادي و سياسي دارد. در دهه هاي اخير و حتي در دوران انقلاب شاهد تيراژ چند صدهزاري براي کتاب هاي مختلف بويژه کتاب هاي دکتر شريعتي بوديم ولي آنچه اين روزها شاهد هستيم، رسيدن تيراژ واقعي کتاب به زير 500 نسخه است. بنا به گفته ناشران و حتي نهادهاي رسمي اين 500 نسخه با احتساب کتاب هاي کمک درسي و کتاب مهارت هاي عمومي همچون آشپزي و آموزش رانندگي است.
ناصر فکوهي: من برخلاف دکتر خانيکي مي کوشم با نگاهي آسيب شناسانه به موضوع کتاب و کتابخواني نگاه کنم. جامعه ما از لحاظ انسان شناسي و جامعه شناسي يک جامعه آسيب زده محسوب مي شود. از اين رو، بهتر است که با واقعيت به شکلي رو در رو مواجه شد تا بتوان راه حل مناسبي براي آن ارائه کرد. در مورد اين کليشه که گفته مي شود «جامعه ايران يک جامعه کتابخوان نيست»، بايد گفت که اين گزاره به خودي خود يک گزاره غلط نيست، ولي به نظر من مشکلات بزرگتري در همين زمينه در جامعه وجود دارد و آن اين است که بعد از گذشت سي سال از وقوع «انقلاب بزرگ فناوري و اطلاعات» هنوز روشنفکران و انديشمندان ما به اين امر اعتقاد و باور نيافته اند که «شيوه خوانش و نوشتن» در عصر اطلاعات تغيير کرده است. در «عصر اطلاعات» سيستم خوانش همچون سال 1980 نيست بنابراين لزوماً ما نمي توانيم چنين گزاره اي را مطرح کنيم.

فروش کتاب ممکن است کم شده باشد ولي اينکه افراد کمتر مي خوانند يا کمتر مي نويسند، نمي تواند گزاره صحيحي باشد. جامعه ايران در دهه 1330 يا 40 شايد 20 درصد باسواد داشت اما امروز مي توان ادعا کرد که تقريباً اکثر مردم باسواد هستند. در آن زمان برخلاف امروز، تعداد فارغ التحصيلان بسيار کم بود. امروز تقريباً همه کنش خواندن و نوشتن را انجام مي دهند ولي اين کنش، شايد چنان «کيفيتي» که انتظار داريم، نداشته باشد.

امروز بخش بزرگي از وقت قشر جوان ما صرف کار با اينترنت مي شود. 70 هزار استاد دانشگاه داريم که سي- چهل هزار نفر آنها در حوزه علوم اجتماعي فعاليت مي کنند ولي متاسفانه هستند استاداني که هيچگاه حضور رسانه اي ندارند و کتاب خواندن را صرفاً در يک گفتمان دانشگاهي منجمد قرن نوزدهمي مي بينند و متاسفانه «نشر» صرفاً به عنوان يک مساله بازاري مورد توجه است. سيستم دانشگاهي نيز در بسياري از موارد بيمار عمل مي کند، دانشگاه ها صرفاً به انتشارات دانشگاهي امتياز مي دهند. در کشورهاي ديگر ناشران دانشگاهي معتبرترين ناشران هستند اما متاسفانه در کشور ما، گاهي چنين نيست.

مطالعه در جامعه ما زياد است اما متاسفانه از کيفيت لازم برخوردار نيست و بيشتر مطالعه در شبکه هاي اجتماعي و بر کتاب هاي بي ربط متمرکز است. بنابراين ما نياز به يک کنش فرهنگي داريم که در آن «کيفيت» مد نظر قرار گيرد. معتقدم دليل پايين بودن «مطالعه باکيفيت»، پايين بودن فرهنگ عمومي در کشور است و ما افرادي را که عادت به مطالعه داشته باشند، کم داريم. متاسفانه روشنفکران و دانشگاهيان که مي توانند به حل اين مساله کمک کنند، خود بيشتر با اين مشکل مواجه هستند و مادامي که اين مشکل حل نشود، ما هر سال بيش از پيش با موضوع کم شدن سرانه مطالعه در کشور دست به گريبان خواهيم بود.

دکتر فکوهي اشاره کردند که شکل ديگري از مطالعه به خوانش هايي برمي گردد که ما آن را در رسانه ها شاهد هستيم، يکي از جدي ترين مسائلي که اين روزها در باب کتاب مطرح مي شود، رواج کتاب هاي الکترونيکي است و برخي معتقدند که کتاب کاغذي بتدريج در حال از مد افتادگي است. آيا به اعتقاد شما، ما با «مرگ کتاب هاي کاغذي» مواجهيم؟ و اين موضوع آيا مي تواند تهديدي براي فضاي فکري و فرهنگي يک جامعه باشد؟ «ماريا ولف» مدير مرکز تحقيقات زبان دانشگاه ماساچوست، معتقد است که کتاب کاغذي امکان تفکر عميق تر را فراهم مي کند چراکه «درک مطلب»، «تمرکز» و «توانايي حفظ توجه» در متون چاپي بيشتر از متون الکترونيک است و ما در متن الکترونيک با يک «خوانش پرشي» مواجهيم. بر اين اساس، آيا مي توان چنين اظهارنظر کرد که رواج کتاب هاي الکترونيک خطري براي «قدرت تفکر انسان» ايجاد خواهد کرد؟
    خانيکي: مرز خاصي ميان «کتاب الکترونيک» و «کتاب چاپي» قائل نيستم. همان طور که اين مرز را بين کتاب «چاپ سنگي» و کتاب «چاپ جديد» هم قائل نيستم. در هر کدام از تکنولوژي ها قطعاً عاملي هست که بر فرهنگ اثر مي گذارد ولي تعيين کننده تمام وضعيت فرهنگي نيست؛ يعني مي توان در فضاي مجازي و الکترونيک نيز عوام زده بود.

اتفاقاً گاه ما در هراس از تحولات جديد و ورود به زندگي مدرن از چيزهايي دفاع مي کنيم که چندان قابل دفاع نيست و از چيزهايي مي ترسيم که خيلي ترسي ندارند. آنها که اهل مطالعه هستند، گروه هاي کتابخوان تشکيل مي دهند و اتفاقاً فرآيند مطالعه را خيلي جدي دنبال مي کنند و تا جايي پيش مي روند که در اين گروه هاي مجازي با نويسنده و مترجم مباحثي را طرح مي کنند و با هم به مباحثه مي نشينند. اينکه نشر الکترونيک به فرصت يا تهديد بدل شود به ميزان کنشگري در جامعه بستگي دارد.

اگر از دکتر فکوهي هم بپرسيم که يکي از دلايل توجه به «انسان شناسي» در ايران را چه مي دانند، جواب خواهند داد، سايتي که توسط ايشان راه انداخته شد به گسترش مباحث انسان شناسي کمک کرد. در واقع سايت و رسانه هاي الکترونيک فرآيند مطرح شدن «انسان شناسي در ايران» را تسهيل کردند.

از اين رو، امروزه براي اندازه گيري سرانه مطالعه و ميزان نشر در يک جامعه، صرفاً نمي توان به تيراژ کتاب ها اکتفا کرد؛ چراکه ممکن است مطالب نويسنده به جاي کتاب، در فضاهاي مجازي مانند کانال، سايت و… منتشر و خوانده شود.

اين گونه نيست که هيچ پديده مدرني در مقايسه با پديده سنتي اش عارضه اي نداشته باشد ولي الزاماً عارضه هاي آن بيشتر از مدل هاي سنتي تر نخواهد بود. اينکه شما مي گوييد برخي از متخصصان و تحليلگران معتقدند خواندن کتاب هاي الکترونيک بر «فرآيند پردازش مغز» اثر منفي مي گذارند، بنابراين در اين صورت سوار ماشين شدن را هم بايد کنار گذاشت!

براي ارزيابي سطح مطالعه در جامعه، نقد ما بايد فراتر از «شکل» و به سمت «محتوا» رود. متاسفانه در تغيير نظام ترجيحات ارزشي، مطالعه و کتابخواني جايگاه خاصي را به خود اختصاص نمي دهد؛ چراکه اين حوزه ها پرسشي را ايجاد نمي کنند تا افراد به دنبال آن، به کنکاش و کتابخواني متمايل شوند و به همين دليل فرد هيچگونه خبري را هم پيگيري نمي کند و در نتيجه رسانه هم به دنبال اهداف سرگرم کننده و فراغت مخاطب مي رود و سعي مي کند اين نياز او را برآورده کند؛ مثل همان نظريه بورديو در خصوص تلويزيون و مصرف کننده بودن مخاطب. اگر بخواهيم با توسل به آمار و ارقام «کمي گرايانه» نشان دهيم که جامعه در مقوله کتابخواني تا چه حد آسيب ديده است، خواه ناخواه به نتيجه گيري هاي کمّي گرايانه کشيده مي شويم و چنين اظهارنظر خواهيم کرد: «از آنجا که تيراژ کتاب پايين است، بنابراين ميزان کتابخواني پايين آمده است» در حالي که در نتيجه گيري خود، ميزان مطالعه اي را که افراد از طريق کتاب هاي الکترونيک، فضاي مجازي و رسانه هاي اجتماعي داشته اند لحاظ نکرده ايم.

سياستگذاري درست باعث مي شود جامعه راه خود را پيدا کند. به عنوان مثال، دهه چهل در ايران، دهه رشد سينما در ايران است. آن زمان دوران اوج فيلم هاي فارسي بود و بسياري عقيده داشتند که سينما باعث شده تا کتاب کنار گذاشته شود. در همين خصوص تدبيري انديشيده شد و «کتاب هاي جيبي» طراحي شد با اين هدف که افراد بتوانند به همان اندازه اي که براي يک بليت سينما هزينه مي کنند، يک کتاب قابل حمل بخرند. در اين پروژه، فقط به «قطع» و «قيمت» کتاب هم اکتفا نشد، بلکه محتوا هم دگرگون شد و کتاب هايي ارائه شد که به زبان مصرف مخاطبانش نزديک تر بود. اين کتاب هاي جيبي زبان ساده تري داشت و کم کم همين زبان به زبان ژورناليسم و رمان نزديک شد. در نتيجه کتاب هاي جيبي از پديده کتاب و مطالعه در برابر سينما دفاع کرد و در برابر آن قرار نگرفت. ولي به دليل اينکه آن کنشگري لازم در جامعه وجود نداشت، اين ايده خيلي موفقيت طولاني نداشت.

با رواج رسانه هاي اجتماعي همچون تلگرام، لاين و… افراد به شيوه «تلخيص» و «اختصارخواني» متمايل شده اند به طوري که کسي وقت و انگيزه خواندن مطالب طولاني را ندارد. در اين ميان، سرنوشت کتاب که نياز به زمان بيشتري براي مطالعه دارد، چه مي شود؟
    فکوهي: براي تحليل اين بحث از ديدگاه «ادگار مورن» استفاده مي کنم که اصل آن مبتني بر عدم قطعيت و پيچيدگي است. «ادگار مورن» ديدگاه خود را در سال هاي 1970 مطرح کرد و امروز تازه مي فهميم او چه مي گويد. 5 قرن پيش، يعني زماني که گوتنبرگ ماشين چاپ را اختراع کرد، کليسا ماشين چاپ را «دستگاه شيطان» خواند و معتقد بود که اين دستگاه، کتاب الهي را نابود خواهد کرد؛ چرا که آن را در مقابل کتاب هاي خطي و نسخه هاي دستنويس مي ديد. به همين خاطر کليسا، گوتنبرگ را به خاطر اين اختراعش و اينکه باعث شد کتاب هاي زيادي تکثير شود، تکفير کرد. بتدريج از قرن 19 به بعد، با رشد و توسعه مطبوعات و بالارفتن سواد مردم و روزنامه خوان شدن آنها، روزنامه نيز يک «ساز و کار شرور و شيطاني» تلقي شد! بعدها اين موضعگيري در قرن بيستم نسبت به راديو هم وجود داشت، به عنوان مثال بسياري از افراد سنتي در جامعه ما تا مدتي نسبت به راديو و تلويزيون موضع داشتند و آن را خطر تلقي مي کردند. اين مساله در مورد سينما و اينترنت نيز تکرار شد. به اين ترتيب، آنچه در موارد مذکور ثابت به نظر مي رسد، اين نکته است که در جامعه ما، به هر نوع فناوري در بدو ورودش با يک نگاه «تدافعي» و «تقابلي» نگريسته مي شود.

در حال حاضر هم، کتاب هاي الکترونيک با اين موضعگيري ها روبه رو است. خواندن و حمل کتاب هاي الکترونيک بسيار آسان است با حمل يک دستگاه کوچک، مي توان چند هزار کتاب را با خود به همراه داشت و اين تنها بخشي از امکانات کتاب هاي الکترونيک است. بخشي ديگر از امکانات اين کتاب ها به امکان سرچ و جست وجو در اين فضا برمي گردد به طوري که براي جست وجوي يک کلمه در فرهنگ لغت، ديگر لازم نيست زمان زيادي را به جست وجو در ديکشنري هاي قطور اختصاص دهيم و صرفاً با تايپ واژه موردنظر مي توان به اطلاعات لازم دست يافت.

چاپ کتاب کاغذي چالش هاي زيست محيطي را هم با خود به همراه دارد. رواج کتاب هاي مجازي از قطع بي رويه درختان جلوگيري کرده و به حفظ محيط زيست کمک بسيار مي کند. لذا در برخورد با فناوري هاي جديد بايد بکوشيم تا خود را با اين فناوري ها تطبيق دهيم و اين نکته را مدنظر داشته باشيم که به وجود آمدن يک فناوري به معناي از ميان رفتن فناوري قبلي نيست به شرط اينکه اين هوشياري وجود داشته باشد که از فناوري قبلي استفاده شود؛ براي مثال، راديو با آمدن تلويزيون از بين نرفت. تعداد فرکانس هاي راديويي در حال حاضر به چندين ايستگاه رسيده است و اين ايستگاه ها بر شبکه هاي اينترنتي منتقل شده اند يعني در واقع از فناوري جديد در پيشبرد و گسترش خود بهره بردند. کتاب نيز همين وضعيت را دارد و تا 20 سال آينده، کتاب به شکل کاغذي باقي نخواهد ماند.

امروزه نوع خوانش و نوع نوشتار تغيير کرده است و وقتي از ميزان مطالعه يک جامعه بحث مي کنيم بايد به اين نکات توجه داشته باشيم. امروزه نوع خوانش علمي اين گونه نيست که يک کتاب 800 صفحه اي را مقابل خود بگذاريم و تا آخر آن را بخوانيم. از همين رو است که در پايان کتاب هاي علمي، نمايه هايي ارائه مي شود تا افراد بر اساس نيازهايشان به کتاب هاي علمي رجوع کنند. اين در حالي است که در سيستم هاي اينترنتي براحتي اين امکان رجوع براي مخاطب فراهم شده است. امروزه هيچ دانشمندي نيست که همچون قرن نوزده يا حتي نيمه قرن بيستم کار کند. براي هر کار علمي حداقل افراد به سي- چهل منبع نياز دارند، حال سوال اين است که چه فضايي دسترسي به اين چهل منبع را بهتر و آسان تر فراهم مي کند؟ در سيستم آموزش، کنش و تاليف «پراکنش» وارد شده است. ما درکي از نوشتار پراکنده در سيستم دانشگاهي نداريم.

بايد بکوشيم با تاليف متن هاي کوتاه، امکان گفت و گو را فراهم کنيم. تاليف متن هاي کوتاه، سال ها است که در رسانه ها اتفاق مي افتد اما اين اتفاق اخيراً به دانشگاه ها هم کشيده شده است. کشورهاي «آنگلوفون» و کشور فرانسه دو سنت دانشگاهي متفاوت دارند؛ کشورهاي انگليسي زبان از سال هاي 1950 و 1960 ژانري با عنوان «reader» طراحي کردند. بر اساس اين ژانر، مجموعه اي از مقالات در رابطه با يک موضوع مشخص، کنار هم آورده مي شود و هر يک از متفکران راجع به موضوعي خاص، مطلبي را مي نويسند و اين يک reader را تشکيل مي دهد. در برخي از سيستم هاي دانشگاهي همچون دانشگاه هاي فرانسه، اين ژانر پذيرفته نشد و در مقابل آن مقاومت صورت گرفت. فرانسوي ها اين ژانر را عامل سطحي شدن تلقي مي کردند و معتقد بودند که هر نويسنده اي بايد مثل کانت «نقد خرد محض» يا همچون هگل «پديدارشناسي روح» بنويسد. به همين خاطر وقتي بزرگان انديشه در فرانسه همچون فوکو، بورديو، دريدا و… از بين رفتند، بتدريج دچار افت شدند چراکه نتوانستند خود را با سيستم جديد انطباق دهند. شايد به همين دليل باشد که امروز فرانسه در برابر شخصيت هايي همچون ژيژک، چامسکي و… نتوانسته است شخصيت هاي برجسته اي را به عالم فکر عرضه کند.

واقعيت اين است که انگليسي ها سيستم جديد را فهميدند و به آن ورود کردند. به زعم آنها، اين گونه موضعگيري در برابر سيستم هاي رسانه اي نوعي «موضعگيري اشرافي» است که پايه هاي آن در قرن نوزدهم گذاشته شده است؛ اينکه عده اي از استادان دانشگاه هاي ما يا نخبگان و روشنفکران ما چنين اظهارنظر مي کنند که ما در روزنامه ها نمي نويسيم و فقط در دانشگاه ها و تريبون هاي خطابه سخن مي گوييم، يک تيپ منسوخ شده است که ريشه در همين ديدگاه دارد.

امروزه متن جديد علمي، متن خالص از نوع «کلمه» نوشته شده يا چاپ شده نيست. وقتي متن را با صدا و تصوير و ساير اشکال حسي همراه مي کنيم، تاثيرگذاري را بالامي بريم. سيستم هاي فکري خلاق امروزه اين گونه حرکت مي کنند، اما سيستم هايي که همچون ما در رکود هستند، همواره مي کوشند تا شيوه هاي قرن نوزدهمي را تقليد کنند تا به قرن بيست و يک برسند به همين جهت هم به جاي قرن بيست و يک به قرن شانزدهم مي رسند! اين يک واقعيت است.

    خانيکي: وقتي فناوري هاي جديد و رسانه هاي جديد را به عنوان يک «امکان» در نظر گرفتيم آن وقت مي توان قابليت هاي جديدي را تعريف و همان قابليت ها را در جامعه ايجاد کنيم و به تعبيري «مطالعه» را به «کنشگري» بدل کنيم. به اين معنا که يک کتاب موضوعي شود براي يک گروه، تا دور هم جمع شوند و پيرامون آن گفت وگو کنند. به تعبيري، در چارچوب يک ژانر، فرصت تازه اي فراهم مي شود تا گروه هاي اجتماعي وارد کنشگري شده و با هم تعامل کنند. اگر هدف اصلي مطالعه را «انتقال مفاهيم سخت» بگيريم، فناوري هاي جديد مي توانند به شکل گيري ابعاد تازه اي از ساز و کارهاي مطالعه کمک کنند؛ براي مثال، ارائه همزمان صوت، تصوير و متن.

نکته ديگر کاهش فاصله ميان «مکان هاي توليد انديشه» با «فضاي عمومي» است؛ به اين اعتبار که حالت اشرافيت را در توليد متن يا مصرف متن به وضعيت عمومي تري تغيير مي دهد و به همين دليل هم هست که چون زبان ساده مي شود، تحولي هم در توليد انديشه و انتقال انديشه به وجود مي آيد.

دکتر فکوهي به سبک reader اشاره کرد و من به «فعاليت هاي اديتوريال» (editorial activities) فرهنگ جديد علمي اشاره مي کنم؛ به جاي اينکه هر نويسنده اي يک کتاب داشته باشد، نويسنده تبديل مي شود به «سامان دهنده»؛ او ويراستاري مي شود که هر بخشي را به «ديگري» مي سپارد. آنچه اين روزها در محافل آکادميک جهاني اعتبار پيدا کرده اين است که هر چه در توليد يک متن افراد بيشتري مشارکت داشته باشند، آن متن اعتبار بيشتري دارد تا متني که صرفاً توسط يک نفر تهيه شده باشد.

نمايشگاه کتاب به عنوان يک رخداد فرهنگي چقدر مي تواند به گردهم آوردن اهالي فکر و قلم کمک کند و اين فضا به «حال و روز کتاب» در کشور چه کمکي مي کند؟
   فکوهي: نمايشگاه کتاب بيشتر براي من جنبه نمايشي و مناسکي دارد. و اغلب افرادي که به نمايشگاه مي روند با هدف سرگرمي و پرسه زدن اين کار را انجام مي دهند. من مخالف نيستم که افراد با هدف تفريح و پرسه زني در نمايشگاه حضور يابند بلکه مقصودم از اين حرف اين است که خود اين افراد حداقل آگاه باشند که در حال تفريح هستند نه اينکه فکر کنند چون به نمايشگاه کتاب رفته اند، فعاليت فرهنگي انجام داده اند. نمايشگاه هاي کتاب ما گاهي صرفاً براي اين بوده که نشان دهيم چه تعداد کتاب چاپ کرديم و اگر کشورهاي ديگر نمايشگاه دارند ما هم داريم؛ ما هم مثل آنها جايزه مي دهيم و فرش قرمز مي اندازيم!

«گاه» يعني جايي که نمايش مي دهند. نمايشگاه کتاب هم جنبه هاي مثبت و ارزشمند آن که خود نيز تلاش مي کنم در آنها مشارکت کنم(مثلابرنامه هاي سخنراني) از نظر من «گاه»ي است (مکان و زماني است) که يک نمايش به اسم «ارائه کتاب هاي جديد» اجرا مي شود؛ در اين ميان هم، اغلب و البته نه هميشه نه جديدي در کار است و نه فکري و نه کتابي.

    خانيکي: اينکه آيا فعاليت هايي از جنس «نمايشگاه کتاب» مي تواند در گردهم آوردن اهالي فکر و قلم نقش داشته باشد و به بالابردن کيفيت کتاب و انديشه کمک مي کند، شدني است و دور از ذهن نيست. از يکسو نمايشگاه کتاب در تبديل کتاب به عنوان يک موضوع مي تواند بسيار موثر باشد ولي ضعف هاي ديگري که در جامعه وجود دارد، گاه بر اين فضا سايه مي اندازد و مانع از تبديل شدن نمايشگاه به يک «مکان گفت وگو» مي شود.

کتاب، توليد انديشه، بالارفتن مطالعه؛ اينها پديده هايي اجتماعي هستند. نقاط قوت و ضعف شان از ضعف و قوت هاي اجتماعي شان برمي خيزد. اگر نمايشگاه کتاب مبتني بر ارتباطات افقي و مشارکت جويانه باشد، ظرفيت هاي فرهنگي جامعه را بالامي برد. اگر مبتني بر روابط يکسويه و عمودي از بالاباشد، چندان نتيجه مثبتي حاصل نمي شود. واقعيت اين است که تنها مادامي يک فعاليت به تحول منجر مي شود که با «مشارکت» همراه باشد.

—————-
*با تلخیص مقدمه. متن پی.دی.اف صفحه روزنامه را از اینجا بردارید.

Print Friendly, PDF & Email
Share.

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: