با تشکر فراوان از محقق کوشا “مظفر شاهدى” ، من همیشه بر سر افول و سرانجام نابودى کامل اصول مشروطیت در دهه پنجاه شمسى خیلى متاسف بودم و هستم و عوارض ویرانگرانه اش را با تمام وجودم همچنان حس مى کنم (و این از دوره اقبال شروع شد):
دکتر منوچهر اقبال، کابینه اش را در ۱۵ فروردین ۱۳۳۶معرفی کرد و تا ۸ شهریور ۱۳۳۹در این مقام باقی بود. در تمام دههی ۱۳۳۰ او را وفادارترین، مطیعترین و مورد اعتمادترین نخستوزیران نسبت بهشاه میشناسیم که خود را همواره «چاکر جاننثار» اعلیحضرت میدانست و البته در نزد انگلیسیان مورد ارج و قرب بود و آمریکاییان هم بهموفقیت او در رأس نخستوزیری امید دوخته بودند.
جالبتر آن بود که وقتی یکی از نمایندگان موافق دولت این گستاخی نخست وزیر را با عبارت «احسنت، احسنت» تأیید کرد، دکتر اقبال بههمین نماینده موافق (ابوالحسن عمیدینوری) هم تحقیرآمیز تأکید کرد: «من اصلاً بهاحسنت شما وکلا هم احتیاج ندارم»! دکتر اقبال حتی بهسناتوری هم که بهیکی از لوایح دولت او ایراد وارد ساخته بود، پاسخ داد: «مملکت مال اعلیحضرت است و ما بههیچکس اجازه نمیدهیم در بارهی تصمیمات ایشان اظهارنظر کند»! در آن برهه دیگر هیچیک از نمایندگان مجالس شورا و یا حتی سنا را جرأت واکنشی قابلاعتنا بهاینهمه توهین و تحقیر نخستوزیری که با افتخار خود را نوکر و «چاکر جاننثار» اعلیحضرت میخواند، نبود.
بهنقل از: مظفر شاهدی، افول مشروطیت: زندگینامه سیاسی دکتر منوچهر اقبال، چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۹.




