حیرت نامه؛ داستان یک ویراستار روضه‌خوان و یک مترجم نکته‌دان

0

وحید وحدت
خط سوم

ایلچی، میرزا ابوالحسن خان. حیرت نامه، سفرنامه میرزا ابوالحسن خان ایلچی به لندن، به کوشش حسن مرسلوند، تهران: رسا، 1364.

پیش پرده: تاریخ روایت عینی اتفاقاتی که در گذشته رخ داده نیست و نمی تواند باشد. با این همه هدف اش این است که با نگاه به مدارک مختلف و شنیدن صداهای متنوع و بعضا متناقص، درکی نزدیک به واقعیت ارایه دهد. طبیعتا در این فرایند عوامل مختلفی کشف حقایق تاریخی را برای تاریخ نگار دشوار می کند، که شاید مهم ترین آن پیش ذهنیت ها، انگیزه ها، و انتظارات خود تاریخ نگار باشد. طبیعی است که به هر گرایش و تعریفی از تاریخ و تاریخ نگاری قایل باشیم، یک تاریخدان همچنان موظف به شناخت حداکثری از عواملی است که می توانند درکش از حقیقت را مخدوش کند.

این مقدمه گرچه آن قدر واضح می نماید که حتی نوشتن و طبعا خواندن همین دو سه سطر را هم کسالت بار می کند، اما متاسفانه برای موردی که قصد بررسی آن را دارم ضروری است. در این نوشته رویکرد تاریخ نگارانه دو نفر را در هنگام مواجهه با یک مدرک تاریخی مقایسه می کنم. این اثر سفرنامه میرزا ابوالحسن خان ایلچی است که یک بار حسن مرسلوند ویرایش کرده و یک بار مارگارت کلوک آن را به انگلیسی ترجمه نموده است.

میرزا ابوالحسن خان ایلچی | منبع: کتابخانه بریتانیا

پرده اول:

در تصحیح مرسلوند از سفرنامه اشتباهات بسیاری به چشم می خورد. برای مثال مصحح نام خانم مِتکالف را به مُتکلَف تغییر داده است. یا در موردی مشابه وقتی ایلچی نام دوست و همسفر خود که ماه ها به اتفاق سفر کرده بودند را (جیمز) موریه می نویسد، مرسلوند به اشتباه توضیح می دهد که «نام صحیح این شخص مستر موریر می باشد» (ص.71).  در جایی دیگر ایلچی یکی دوبار میدان پرتمن به اشتباه نورمن نوشته که بعدا در ادامه سفرنامه تصحیح کرده؛ کاری که مصحح کتاب از انجام آن ناتوان بوده. در مواردی دیگر کلنل را به فرماندار و مهمانی بالماسکه را به باله تغییر می دهد. در فرازی از سفرنامه، ایلچی می نویسد «شاه انگریز آن مال را در بدوِ حال بخشید.» مرسلوند کلمه «بدو حال» را حذف کرده و پاورقی زده که «یک کلمه خوانده نشد. گویا «بد و حال» می باشد» (ص. 100). مصحح کتاب در حالی به غلط های املایی ایلچی خرده می گیرد که خودش اصول اولیه ضوابط نشانه گذاری را رعایت نمی کند (مثلا به کرات از سه علامت تعجب پیاپی استفاده می کند).

اما این دست اشتباهات و کم کاری ها، گرچه به اعتبار کاری که به وسواسی محققانه نیاز دارد لطمه می زند، اما به اندازه نوع درک مصحح از تاریخ و رسالت تاریخ نگار نگران کننده نیست. مرسلوند درکی کاملا ایدئولوژیک از تاریخ دارد که البته آن را از خواننده پنهان نمی کند. به هرحال کتابی تاریخی را با 2 آیه از قرآن شروع می کند و بلافاصله در چندین پاراگراف به بررسی آیات مرتبط با مطالب تاریخی می پردازد. طبیعتا هر محققی ممکن است به نوعی چارچوب نظری، گرایش سیاسی، رویکرد اخلاقی و حتی تعلقات مذهبی دلبستگی داشته باشد، اما تاریخ اندیشی ایدئولوژیک ارزش حقایق تاریخی را در همسویی اش با باورهایی از پیش تعیین شده می پندارد.

غایت تاریخ از نظر مرسلوند عبرت گرفتن است و به نظر می رسد در این مسیر برای مورخ نوعی ولایت قایل است. به عبارتی دیگر مورخ نه تنها حقایق تاریخی را بهتر از خوانندگان می شناسد بلکه بیش از آنان به صلاحشان واقف است. بی جهت نیست که عفت عمومی، اخلاق، و فرهنگ بهانه هایی هستند که مرسلوند با آن به مصاف تاریخ می رود. این که «به خاطر رعایت عفت عمومی چند کلمه حذف شد» یا دو صفحه تمام «به دلیل داشتن مطالب ضد فرهنگی» یا «به خاطر داشتن مسایل ضد اخلاقی حذف شد» (ص. 105 و 106)، نشان از آن دارد که اتفاقات تاریخی ارزش شان را از نسبتی که باورهای ایدئولوژیک مورخ دارند می گیرند نه از نسبت شان با حقیقت.

در صفحه 110 که مرسلوند باز به خاطر «رعایت عفت فرهنگی» مطالبی را حذف کرده می گوید «امیدوارم محققین گرامی خرده نگیرند چون من واقفم که جملات مبتذل (سکسی) را کاری با تحقیق و تاریخ نیست حذف نمودم.» به اینکه واقعا چقدر این جملاتِ به-زعم-مصحح سکسی پیش پا افتاده و روزمره و بیشتر توصیفات شاعرانه بوده اند کار ندارم، بلکه تاکیدم بر تعریف انحصارا ایدئولوژیک مورخ از حیطه تاریخ است. در یکی از این قلمفرسایی های ادیبانه خود، ایلچی نوشته «فی الحقیقه صحرایی است وسیع و دلکش و فضای نزهت فزا و نزهتگاهی چون بزم میخواران روحبخش.» آقای مصحح پاورقی زده که «من نیز می دانم که این اباطیل و یاوه ها به کار تحقیق و سیر در تاریخ نمی آید ولیکن این سخنان که ایلچی بزرگ شاهنشاه ایران!!! نوشته نشان دهنده شخصیت سفیر و سفارت دهنده می باشد» (ص. 144).

در نمونه ای دیگر، یک پاراگراف کامل که ایلچی توضیح می دهد ملوانان بعد از طی هفته ها مسافرت دریایی در بندرگاهی با روسپیان همبستر می شوند را «به دلیل بی عفتی قلم ایشان» حذف کرده (ص. 120). اگر بی عفتی ای هم در کار بوده (که تشخیص آن به عهده مورخ نیست)، از ملوانان سر زده، نه از ایلچی که بدون ارایه قضاوت شخصی اش (در مواجهه با پدیده ای که برای او نامتعارف بوده) حوادث را روایت کرده؛ دقیقا همان کاری که از یک تاریخ نگار انتظار می رود.

این رویه سوای آن که روایتی مخدوش از تاریخ به دست می دهد، به ایدئولوژی ای که مورخ به آن دلبسته است نیز لطمه می زند. کسی که گمان می کند «پستان» عفت فرهنگی را خدشه دار می کند و «ریدن» با شئونات مذهبی سازگار نیست، و راه حل را در حذف این کلمات (که احتمالا در سال 1809 معادل پاستوریزه تری نداشتند) می داند، درکی نازل و متزلزل از فرهنگ و مذهب ارایه می دهد (صص. 190و 238). مصحح کتاب چنان سخاوتمندانه دست به سانسور می زند (صص 164 و 191 و 236 و 241 و 245 و 338 و 359) که اگر همین رویه را مواجهه با کتاب های مقدس همخوان با باورهای ایدئولوژیکش اعمال کند، بخش های زیادی از آن مستحق حذف اند. گویی همان خداوند شکل دهنده تاریخ که در ابتدای کتاب از او یاد می کند، در حذف مسایل ضد فرهنگی و اخلاقی از جوامع بشری ناتوان بوده و این رسالت را به مورخ سپرده. مشخص نیست در این بازنویسی تاریخ، قل سیروا فی الارض چه معنایی خواهد داشت و عبرت گرفتن از تاریخ یکنواخت و همگن و مطابق با شئونات چگونه رخ می دهد و مخاطب که تشخیص خیر و صلاحش بر عهده مورخ است در چه باید تدبّر کند؟

اما تاسف بارتر از این برخورد تنگ نظرانه با تاریخ رفتاری است که در بهترین حالت باید آن را غیر حرفه ای نامید. در حالی که ناروایی اخلاقی سوءظن، اتهام زدن، انگیزه خوانی، و قضاوت کردن محدود به مورخین نیست، از آنان انتظار می رود که نگاه بی طرفانه تری نسبت به سوژه خود داشته باشند. متاسفانه، حسن مرسلوند در این زمینه منصفانه عمل نکرده است. وی در نخستین فراز تاریخی کتاب ایلچی را «اولین سفیر وابستگی» معرفی کرده و بلافاصله او را با مردان «متدین» عصر قاجار مقایسه می کند (ص. 12). بعدا او را «نوکر حلقه به گوش انگلستان» (ص. 29)، «عنصر پلید و جیره خوار» (صص. 30 و 36)، «عنصر سرسپرده به بیگانه (ص. 71) معرفی می کند. دریافت مقرری و هدیه از کمپانی هند شرقی را به عنوان «سند خیانت و وابستگی میرزا ابوالحسن خان به انگلیس» ذکر می کند که قاعدتا منظورش خیانت به ایران است (ص. 39. لازم به توضیح است که تمامی هدایا، که چیزهایی نظیر کارد و چنگال و کاغذ و مداد و پارچه و آیینه بوده توسط فتحعلی شاه به عنوان سوغات فرنگ ضبط می شود). این نگاه قضاوت‌گرانه مرسلوند به ایلچی محدود نمی شود. درحالی که از یک مورخ انتظار می رود از مواضع هنجاری دوری گزیند، نوشته مرسلوند پر از صفت است: «سیاست مکار و حیله گر دو قدرت بزرگ»، «قلم فرسایی بی شرمانه ایلچی»، «صلح ذلت بار»، «معاهده ننگین»، «سیاست های خائنانه»، و موارد بسیار دیگری از این دست سوای غیرحرفه ای بودن، نشان از بی ا عتمادی به شعور مخاطب دارد.

ایلچی به شکل نارسایی توضیح می دهد که همانطور که مسلمانان شیعه و سنی دارند مسیحیت در انگلستان با سایر کشورهای اروپایی متفاوت است. مصحح نیت خوانی کرده که «منظور ایلچی از به کار بردن این عبارات تطهیر انگلیس است تا بتواند به آسانی راه را برای ورود رسمی این جهانخواره به کشور شیعه ایران باز نماید» (ص. 181). در جایی دیگر ایلچی می نویسد «سایر ایلچیان هفت فرنگ نیز زنان خوب صورت همراه داشتند و رقاصان از هر گروه، رومی و فرنگی و هندی با جمیع سازهای مختلفه… به نواختن درآمدند.» مصحح کتاب ذیل «سازهای مختلفه» پاورقی زده که «خواستم از عبارات خلاف شرع و عفت فوق صرف نظر کنم اما فکر کردم آن عبارات و آن نظربازی ها شاید برای تحلیل روانی کردن از شخصیت ایلچی بد نباشد» (ص. 83). این که چقدر نوشتن کلمات سازهای مختلفه، رقاصان، یا زنان خوب صورت خلاف شرع است موضوع بحث من نیست، همانطور که موضوع بحث مورخ هم نباید باشد. از طرفی قصد و اجازه تحلیل روانی مصحح کتاب را ندارم وگرنه در دام بازتولید همان روش غیراخلاقی خواهم افتاد. اما، بر خلاف این اشاره صریح مرسلوند، می توان موارد بسیاری را ذکر کرد که وی به طور غیرمستقیم نیز به قضاوت در مورد شخصیت سوژه هایش می پردازد. برای مثال در صفحه 166 چند سطر که «شرح عاشق شدن ایلچی به دخترکی انگلیس» را حذف کرده، نه تنها گویی وی به طور نمادینی عاشقی را از تاریخ حذف کرده که حتی جایگاه خانم مورد علاقه ایلچی را هم با «کاف تصغیر» رتبه بندی کرده است.

درکی که مصحح از جایگاه خود و وظیفه اش دارد نیز به همین اندازه غیرحرفه ای ست. در بخشی از سفرنامه وقتی از ایلچی می پرسند چرا با خود زنی به همراه نیاورده به شوخی جواب می دهد که «به انگلستان زن به همراه داشتن از قبیل زیره به کرمان بردن است.» مصحح کتبا ذیل این شوخی فاقد ظرافت ایلچی چنین پاورقی زده: «با عرض پوزش از خواهران محترمه» (ص. 106).

به نظر من واکنش و لحن مصحح تاریخ دان کتاب از شوخی دویست سال پیش ایلچی پدرسالانه تر است. در موردی مشابه نیز می توان همین رفتار غیر حرفه ای مرسلوند و درک نادرستش از وظیفه یک مصحح را مشاهده کرد. جایی ایلچی به شکل نه چندان دلچسبی توضیح می دهد که زنان انگلیسی «آزاد و مختارند و کسی را بر ایشان تسلطی نیست» و با این همه آزادی متعهدانه رفتار می کنند و گفته کاش نسوان ایران از عفت و عصمت زنان انگریز بهره ور گردند. این نظر ایلچی هرچند مترقی و متفاوت از فضای ایران اوایل قرن نوزده است اما در بیان آن بی سلیقگی کرده. اما بی سلیقگیِ بیشر متوجه مصحح کتاب است که پاورقی زده «اگر خواهران گرامی حس می کنند اهانتی از قلم ایلچی ایران نسبت به ایشان شده بدانند که از خود باخته و خودفروخته ای مثل او این سخنان بعید نیست»  (ص. 194).

پرده دوم:

 برای داشتن درکی روشن تر از یک تصحیح حرفه ای و مورخانه و محققانه مایلم ترجمه سفرنامه ایلچی به انگلیسی توسط مارگارت کلوک (1928—2008) را معرفی کنم. این بار مترجم و مصحح با نسخه های مختلف سفرنامه آشنا بوده و طی ارتباط با یکی از نوادگان ایلچی به یک نسخه کامل تری نیز دسترسی پیدا کرده. علاوه بر این، مترجم کتاب، نزدیک به هشتاد منبع و 12 روزنامه مختلف و حتی دفتر خاطرات افراد همعصر با ایلچی را که به حضور او در انگلستان اشاره کرده اند مطالعه کرده و در کنار یادداشت ایلچی نشانده تا خواننده بتواند روایت های مختلف و گاه متناقص را بررسی کند. به کرات نامه نگاری های رسمی (مثل نامه های مارکیس ولزلزی و اوزلی و لرد رستاک) در مورد سفر ایلچی را با روزنگاشته های او تطبیق داده و در کنار شرح حکایات نشانده. روایت روزانه ایلچی را با روزنامه های همان روز (مثل تایمز، مورنیگ پست) مقایسه کرده و اشتباهات ایلچی را تصحیح نموده (برای مثال صص34، 35، 39، 40).

علاوه بر این، اغلب اشخاص ذکر شده در سفرنامه ایلچی را شناسایی کرده و طی شرح مختصری رابطه آنان با ایلچی را توضیح داده. برای نمونه همسایه های ایلچی در مدت اقامتش در  لندن را شناسایی کرده. یا جایی که ایلچی نوشته ملکه با زن های همراهش از او پذیرایی کردند، مصحح تک تک این همراهان را پیدا و معرفی کرده است. در جایی دیگر ایلچی می نویسد که در بندرگاه پلیموث، مسوول آنجا از من استقبال کرد. مترجم کتاب توضیح می دهد که در آن زمان فردی به نام رابرت فنشاو مدیر بندرگاه بوده (ص. 31). یا در موردی دیگر ایلچی نوشته در یکی از شب هایی که به اپرا رفته یک خواننده اهل نمسه آواز خوانده. مترجم کتاب پاورقی زده که خواننده آن شب اپرا، فردی به نام دیومیرو ترامزانی بوده که از سال 1809 تا 1814 تنور خوان در تئاتر شاه بوده. در جایی دیگر ایلچی اشاره کرده که به یک نقاش در همسایگی اش مراجعه کرده که تصویرش را بنگارد. مصحح اسم و مشخصات نقاش و آدرس محل کارش و حتی مسافتش تا خانه ایلچی را شناسایی کرده است. علاوه بر این وجه دریافتی نقاش برای ترسیم ایلچی را از اسناد کمپانی هند شرقی یافته (250 گنیش) و توضیح داده که نقاشی ایلچی کجاها به نمایش درآمده و اینک کجا نگهداری می شود.

علاوه بر اشخاص، مترجم سفرنامه اغلب مکان هایی که ایلچی ذکر کرده را را شناسایی کرده: از جمله بیمارستان ها، پل ها، و حتی خانه یکایک افرادی که از ایلچی پذیرایی کردند. مثلا ایلچی در جایی نوشته که در فلان روز به منزل لرد رستاک رفتم. مصحح پاورقی زده که لرد در خیابان پرتلند، پلاک ده، زندگی می کرده که امروز “برودکستینگ هاوس” شده. یا در جایی دیگر ایلچی در مورد دیدارش با شاهزاده ولز نوشته، ساختمان محل ملاقات را اجمالا توصیف کرده، و از ستون هایش تمجید نموده است. مترجم علاوه بر این که ساختمان را شناسایی کرده و آدرسش را می گوید. توضیح می دهد که ساختمان در 1783 به شاهزاده داده شد و در 1829 تخریب گشت، اما ستون هایش را نگه داشته و در ساختمان گالری ملی در فلان مکان استفاده کردند. حتی تصاویر پیش از تخریب ساختمان را هم منتشر کرده (ص. 113). در بخشی دیگر از سفرنامه، ایلچی نوشته که در عصر سی آوریل به منزل بانو هرت فورد رفته است. مصحح میزبان (فرانسیس سیمور کانوی (1743-1822) را شناسایی و به طور مبسوط معرفی کرده و آدرس خانه را نوشته (میدان منچستر پلاک 20) و توضیح داده که این بنا کی ساخته و چه زمانی توسط آقا و خانم هرت فورد خریداری شده، اقدامات مرمتی بعدی چه بوده، مالک بعدی چگونه ساختمان را به شکل بنیادینی تغییر داده، و نهایتا کاربری امروزه اش چیست (موزه مجموعه والاس).

این دقت و وسواس پژوهشگرانه در سراسر کتاب به چشم می خورد. در یکی از یادداشت های روزانه اش، ایلچی نوشته که به تماشاخانه ای رفته که ساختمانش سال ها قبل سوخته اما با کمک 200 هزار تومانیِ اهدایی از طرف پادشاه مرمت شده است. در ادامه ایلچی به کلیاتی از داستان نمایش اشاره کرده و در خاتمه از شیطنت طنازانه دلقک هم تمجید می کند. مترجم در پاورقی توضیح می دهد که نمایشخانه مورد اشاره ایلچی “رویال اپرا هاوس” بوده که در سپتامبر 1808 سوخته است. دوک نورت‌هامرلند و شاهزاده ولز هر یک به ترتیب 10 هزار و هزار پوند برای مرمت اهدا می کنند و طبعا ایلچی اطلاعات غلط دریافت کرده. مترجم توضیح می دهد که داستان عجیب توصیف شده ایلچی (برخلاف تصور اولیه که شاید وی نمایش شاه لیر و سیندرالا را قاطی کرده باشد)، به قلم لورت تات در 1681 نوشته شده، نقش اصلی را جان فیلیپ کمبل (1757-1823) بازی کرده، و دلقک هم جوزف گریمالدی بوده که نام اصلی اش برکر (1778-1837) است. مصحح در جاهایی حتی روایات ناگفته ایلچی را کامل کرده. مثلا در تاریخ 15 ژانویه، ایلچی توضیح داده که صبح به پزشک مراجعه کرده و عصر رفته منزل نخست وزیر و در آن جا با چه اشخاصی ملاقات کرده است. مترجم توضیح داده که طبق گزارش روزنامه “مورنینگ پست” ایلچی در همان روز با شاهزاده ویلز هم ملاقات کرده که ننوشته است. حتی در یک مورد خانم کلوک درباره یکی از رویدادهای مورد اشاره ایلچی نظر شخصی اش را نوشته. وقتی ایلچی به تولد ملکه انگلیس دعوت می شود اما به علت کسالت نمی تواند در مراسم حاضر شود، مترجم می گوید حیف شد که ایلچی نتوانست در این مراسم شرکت کند چرا که طبق گزارش روزنامه ها آن زمان، ملکه به احترام سفیر ایران لباس سبز فوق العاده زیبایی مطابق با سلیقه ایرانیان پوشیده بوده.

پرده آخر:

اگر دویست سال بعد، کسی قصد داشت این نوشته را تصحیح کند و برای مخاطب آن زمان که احتمالا با بسیاری از واژه ها و تعابیر و رسم الخط این متن آشنا نیست اثری قابل فهم ارایه دهد، لطفا همدلانه و به دور از سوءظن به آن بنگرد. سانسور را به ممیزین بسپارد و اخلاق را به معممین؛ مانند گشت ارشاد به دنبال تار موی ناعفیف این نوشته نیفتد، از جانب من عذرخواهی نکند، و به جای بررسی نوشته، انگیزه نویسنده را تجسس نکند. حتی اگر در این نوشته اثری از پیشداوری، سیاه نمایی، نگاه هنجاری، برخورد گزینشی، خشونت کلامی، بی انصافی، طعنه، پرخاش، و تعمیم نادرست می بیند نیز بزرگوارانه بگذرد. این ها کار مصحح نیست، حتما در میان بلاگ نویسان دویست سال بعد کسی هست که به این موارد بپردازد.

منابع:

ایلچی، میرزا ابوالحسن خان. حیرت نامه، سفرنامه میرزا ابوالحسن خان ایلچی به لندن، به کوشش حسن مرسلوند، تهران: رسا، 1364.

Ilchi, Abolhasan. A Persian at the Court of King George: The Journal of Mirza Abul Hassan Khan. Translated by Margaret Morris Cloake. London: Barrie & Jenkins Ltd, 1988.

تحلیل عباس امانت از تاریخ نگاری پسا انقلاب ایران که در آن به تصحیح حسن مرسلوند از حیرت نامه ایلچی اشاره می کند در مقاله زیر قابل دسترسی است:

Amanat, Abbas. “The Study of History in Post-Revolutionary Iran: Nostalgia, Illusion, or Historical Awareness?” Iranian Studies 22, no. 4 (1989): 3-18.

Print Friendly, PDF & Email
Share.

نظرتان را بنویسید

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: