پرویز جاهد
۶ ژوئیه ۲۰۰۵
این نمایش که قرار بود از روز هشتم تیر ماه اجرا شود، ظاهرا به دلایل فنی از قبیل آماده نبودن دکور و لباس نمایش، چند روزی به تعویق افتاد.
بهرام بیضایی که پس از ساخت فیلم سگ کشی، تا کنون فرصت ساختن فیلم دیگری را نیافته است، مدتی است که فعالیت هایش را در زمینه تئاتر متمرکز کرده و اینک پس از اجرای موفق و تحسین شده نمایش شب هزار و یکم در سال گذشته، دومین نمایش خود را به روی صحنه برده است.
بیضایی بر روی صحنه
در نخستین شب اجرای نمایش در سالنی مملو از جمعیت، بهرام بیضایی به روی صحنه آمد و در میان استقبال پرشور تماشاگران به معرفی نمایش خود پرداخت. وی گفت که به دلیل کمردرد ناگهانی یکی از بازیگران اصلی نمایش (خانم مژده شمسایی)، می خواست اجرای نمایش را متوقف کند و یا به تعویق بیندازد اما از آنجا که بلیط های نمایش پیش فروش شده بود، گروه وی (گروه لیسار) به احترام تماشاگران این نمایش را اجرا خواهد کرد. پس از آن بیضایی توضیحاتی در مورد تعداد پرده ها و زمان نمایش داد و گفت این نمایش بدون مکث یا تنفس در ۱۲۰ دقیقه اجرا خواهد شد.
تریلر سیاسی-روانکاوانه
بهرام بیضائی در ذکر مصائب، روایت تازه ای از موضوع قتل های زنجیره ای و قربانیان آن ارائه می کند. وی با دراماتیزه کردن این واقعیت تلخ و دردناک جامعه ایران در قالب یک تریلر سیاسی-روانکاوانه، موقعیت تراژیک روشنفکران ایرانی را به روی صحنه آورده است. در این نمایش که دارای تمی سیاسی و اجتماعی است و همانند فیلم سگ کشی در فضای معاصر می گذرد، بیضایی با لحنی تلخ تر و گزنده تر از همیشه، به نقد فضای سیاسی اجتماعی امروز ایران پرداخته است.
![]() |
ذکر مصائب زندگی نوید ماکان یک استاد اخراجی دانشگاه و همسرش رخشید فرزین را که مهندس معماری است در ۲۰ پرده روایت می کند. استاد ماکان (با بازی علی عمرانی) نویسنده و شاعری روشنفکر است که از کابوس دائمی سه مرد پالتوپوش و بی صورت که او را تعقیب می کنند رنج می برد. او برای رهایی از شر این کابوس های مداوم به کلانتری پناه می برد اما در آنجا کسی به حرفهای او توجه نمی کند و ادعای او را وهم و خیال می خوانند. در نتیجه او خود را به یک روانپزشک معرفی می کند و از او کمک می خواهد.
همسرش رخشید (با بازی مژده شمسایی) نیز که مهندس معمار است و بازسازی و ترمیم ساختمان های قدیمی زیر نظر میراث فرهنگی را به عهده دارد، همانند او دچار این کابوس های دائمی است. آنها ترس ها، اضطراب ها و نگرانی های مشابهی دارند که بر زندگی آنها سایه افکنده و آسایش و امنیت خاطر آنها را سلب نموده است.
شیوه روایت بیضایی به گونه ای است که هریک از شخصیت های داستان بخشی از این داستان پیچیده و چند وجهی را روایت می کند. همسرایان نیز علاوه بر اعلام پرده های نمایش، فضا سازی و توضیح برخی صحنه ها، در پیشبرد روایت نیز نقش دارند.
شیوه اجرایی
فضای کلی صحنه را چهارچوب فلزی سیاه رنگ عظیمی می سازد که بازیگران از آن بالا و پایین می روند. با این تمهید بیضایی در واقع امکانات صحنه ای نمایش خود را وسیع تر ساخته است. اما اصل ماجرا در مرکز صحنه که فضایی لخت است روی می دهد که به اقتضای داستان، هربار با لوازمی چون نیمکت، میز و صندلی، چهارپایه و یا تابلو های متحرک که بر روی چرخها در طول صحنه جا به جا می شوند، پر و خالی می شود.
این شیوه صحنه پردازی که متاثر از فرم اجرایی تعزیه است، دقیقا با عنوان نمایش که “مجلس شبیه” خوانده می شود همخوانی دارد و بیانگر تسلط بیضایی بر این فرم کهن نمایشی و استفاده خلاقانه و مدرن او از قابلیت های اجرایی آن است که تا کنون در سنت نمایش ایرانی کمتر سابقه داشته است.
ریتم و ضرباهنگ نمایش بسیار تند و پرتحرک است. پرده ها به راحتی با اعلان همسرایان تغییر می کنند و بیضائی با فید تدریجی نور که برای جداسازی برخی صحنه ها از آن استفاده کرده، فرصت کوتاهی برای نفسگیری و تجدید قوای بازیگران فراهم نموده و در عین حال این امکان را به تماشاگر می دهد که سیر تحول رویدادها و تاثیر صحنه ها را بر روی هم با تمرکز بیشتری دنبال نماید.
فضا سازی
بیضایی ویژگی های ژانر تریلر سیاسی را به خوبی می شناسد و عناصر آن را با هوشمندی در این نمایش به کار می گیرد. عنصر تعلیق و غافلگیری در بیشتر پرده های نمایش وجود دارد. استفاده از بافت فلزی در طراحی صحنه، نورپردازی با کنتراست بالا و دارای سایه های تند و تیز، به کارگیری موسیقی کُرال با کیفیتی وهم انگیز، منجر به خلق فضایی خشن، وهمناک و اکسپرسیونیستی شده که با تم محوری نمایش که آشفتگی و هراس ناشی از عدم ثبات و امنیت است همخوانی دقیقی دارد.
طنز
ویژگی دیگر نمایش بیضایی بهره گیری او از عنصر طنز است. طنز در بیشتر لحظه های نمایش حضوری سنگین و ویرانگرانه دارد. این طنز نه تنها از طریق دیالوگ های شخصیت های اصلی نمایش منتقل می شود بلکه در وجود برخی از شخصیت های فرعی مثل خانم منشی مطب روانشناسی که در ضمن در یکی از پرده ها مهماندار هواپیما نیز هست و گروهبان مضحک کلانتری جلوه گر شده است.
منشی با صدایی بسیار نازک و کشیده و لحنی مضحک، جملاتی کلیشه ای را که معمولا در چنین مکانهایی می شنویم، بخشنامهوار ادا می کند. در اینجا طنز تلخ بیضایی نه تنها نابسامانی های اجتماعی و ارزش های اخلاقی ریاکارانه حاکم بر جامعه را مورد هجوم قرار می دهد، بلکه در عین حال لبه تیز حمله آن متوجه فاجعه ای است که بر سر زبان فارسی و نحوه استفاده از آن در سالیان اخیر آمده است.
![]() |
در جایی از نمایش، استاد ماکان خطاب به افسر نیروی انتظامی از هزارپایی حرف می زند که مظهر قدرت است و باید برای استفاده از زبان مادری از آن اجازه گرفت. در پرده پانزدهم نیز وقتی سروان نیروی انتظامی با کلماتی سبک و پیش پا افتاده، عشق اش را به رخشید (همسر ماکان) ابراز می کند، رخشید با تمسخر می گوید: «درست مثل برنامه های تلویزیونی حرف می زنید.» و سروان نیز در جواب می گوید: «خیال می کنید استعدادش را ندارم؟» در واقع، او شاعر درمانده و ناکامی است که از روی عجز به نظام (پلیس) روی آورده است: «وقتی فهمیدم مشاعره کم می آورم، رفتم توی نظام اسم نوشتم.»
در پرده پنجم نمایش، ماکان و همسرش را می بینیم که در هواپیمایی نشسته اند که پرواز آن بدون شماره و مقصد آن نامعلوم است. ناگهان مهماندار هواپیما اعلام می کند که خلبان خوابش برده و سقوط هواپیما حتمی است و از مسافران می خواهد خونسردی خود را حفظ کنند. بال هواپیما کنده شده و چتر نجات نیز پیش بینی نشده است. در این هنگام پزشک روانکاو (دکتر بیرنگ) نیز که در میان مسافران است با لحنی جدی اعلام می کند که: «سقوط ما حتمی است ولی شما به تعالی فکر کنید چرا که سقوط ما همان عروج ماست.» مهماندار نیز با همان لحن کلیشه ای و تصنعی همیشگی اعلام می کند: «مسافران گرامی ضمن آرزوی سقوطی خوش، دنبال راه نجاتی نگردید، چرا که خلبانی در کار نیست.»
واقعیت یا خیال
ذکر مصائب بین واقعیت و خیال حرکت می کند. برای بیضایی فاصله و مرزبندی دقیق و قطعی بین خیال (کابوس) و واقعیت یا خواب و بیداری وجود ندارد و مرز بین این دو همواره در آثار او بسیار باریک و کم رنگ بوده است. پزشک روانکاو به ماکان می گوید: خواب ها آینه بیداری اند. در پرده هفتم نمایش، استاد ماکان در کلاس درس با دانشجویان در باره واقعیت و لایه های متفاوت آن حرف می زند. به نظر او امکان دستیابی به واقعیت محض وجود ندارد. برای او ماموران کلانتری و پزشک روانکاو همانقدر واقعی اند که مردان ناشناس پالتوپوش که در خواب و بیداری او را تعقیب می کنند. وقتی او سه نفر مرد پالتوپوش را در کلاس درس می بیند، به دانشجویان می گوید که هیچ چیز واقعی تر از آنها نیست.
نمایش جامعه ای بحران زده و هراسیده را تصویر می کند که شهروندانش در زیر حاکمیت دایمی ترس و اضطراب و تهدید زندگی می کنند و نسبت به اکنون و آینده خود بیمناک اند. جامعه ای که روشنفکرانش یکی پس از دیگری به وسیله آدمهایی ناشناس و بی هویت به قتل می رسند و قتل آنها تصادف و بی احتیاطی قلمداد می شود. دستگاههای انتظامی و امنیتی که باید مسئول و حافظ جان شهروندان خود باشند، از این کار طفره رفته تنها به فکر اجرای برنامه های نمایشی و تشریفاتی از قبیل به آتش کشیدن و سوزاندن بیرق های کفرند.
در چنین شرایط آشفته و بی قانونی است که میراث فرهنگی و آثار باستانی ملتی را به غارت و یغما می برند و باغ های قدیمی را می سوزانند و وجدان های بیدارش برای فرار از این واقعیت های هراس انگیز به درون کابوس پرتاب می شوند. جامعه ای که نیرو های جوانش را علیه دشمنانی موهوم بسیج کرده به خیابان ها می کشاند. در تمام طول نمایش عده ای با بیرق ها و شمایل های سرخ و سیاه گرد صحنه می چرخند و شعار می دهند و یا با چوب و چماق بر سر جوانان می کوبند. در اینجاست که توصیه های دکتر روانکاو به استاد ماکان، منطقی و هوشمندانه جلوه می کند: «اگر جان دربردید بهتر می توانید خاطره نابودشدگان را حفظ کنید. راه کج کنید برای ماندن و چشم بپوشید از روی هوشیاری.»
به اعتقاد او یکی باید بماند تا توضیحگر و راوی این وحشت و ترس باشد. اما عمل کردن به چنین توصیه ای در چنان شرایطی غیرممکن است. ماکان نیز باید همانند دوستان نویسنده و روشنفکرش قربانی قتل های زنجیره ای شود چرا که اگر بماند ممکن است متهم به خیانت به همسر یا سرزمین اش شود و یا به چیز هایی اعتراف کند که هرگز در زندگی او نبوده است.
در پایان نمایش، مردان پالتوپوش استاد ماکان را که دسته گلی برای همسرش خریده و به سمت خانه در حرکت است از خیابان ربوده و به قتل می رسانند. هرچند ما پیش از این نیز قتل او را در کابوس های او و همسرش رخشید دیده ایم. مهندس رخشید نیز مجبور می شود رضایت دهد تا پرونده قتل بسته شده تبدیل به یک مسئله بین المللی نشود.
بازیگری
بهرام بیضایی در این نمایش تعدادی از بازیگران حرفه ای و غیر حرفه ای را در کنار هم به کار می گیرد. مژده شمسایی در اجرای شب اول با اینکه به دلیل ناراحتی کمر، تحرک اندکی داشت، اما از قابلیت های بیانی خود حداکثر استفاده را کرد و بازی در خور توجه و تحسین برانگیزی ارائه داد. وی با درک صحیح نقش خود توانست به خوبی کابوس ها، دلهره ها و تشویش های یک زن روشنفکر آسیب پذیر را ترسیم کند.
علی عمرانی نیز در نقش استاد نوید ماکان با بیان رسا و پرطنین اش، حضوری فراموش نشدنی دارد. همینطور مهرداد ضیایی در نقش دکتر بیرنگ، بسیار مسلط و کنترل شده عمل می کند. مهدی میامی نیز در نقش پدر رخشید و حسین محب اهری در نقش پدر ماکان بازی هایی دیدنی و برانگیزاننده ارائه می کنند، خصوصا در صحنه های مهمانی خانوادگی که به هنگام تخته نرد برای هم کرکری می خوانند.
در پایان باید از موسیقی خلاقانه و بسیار موثر محمدرضا درویشی که سهم قابل توجهی در ساختن فضای وهمناک و خشونت آمیز نمایش دارد یاد کرد.










