دیشب به وقت ما چیذر را زدند

احمد کیارستمی

دیشب، به وقت ما، چیذر را زدند. هم خانه مادرم هم خانه پدریم هر دو در محله چیذر هستند. همان دیشب مادرم بهم زنگ زد و با صدای لرزان و بریده بریده خبر سلامتی‌اش را بهم داد. ولی امروز صبح با لطف سه واسطه خبردار شدم که خانه پدریم خسارت دیده. نمی‌دانم میزان خسارت در چه حدی است، آیا آن طوری که شنیدم فقط شیشه‌ها و پنجره‌ها صدمه دیده‌اند یا بیشتر از این بوده.

من ۶ – ۷ سالم بود که به این خانه رفتیم، فقط چند ماه قبل از «پیروزی» انقلاب. خانه‌ای که پدرم همیشه می‌گفت برایش آرام‌ترین جای دنیاست. همان اوائل شبی مهمان داشتیم. من قرار بود طبقه بالا خواب باشم ولی صداها بلند بود و من خوابم نمی‌برد. یواشکی در راه‌پله نشسته بودم و به حرف‌های بزرگ‌‌ترها گوش می‌دادم. یکی از آنها فریاد می‌زد و به پدرم می‌گفت «تو بی‌غیرتی». چرا؟ چون برعکس همه این دوستان پدرم هیچ وقت حاضر نشد در تظاهرات آن سال‌ها شرکت کند. من معنی کلمه بی‌غیرت را نمی‌دانستم. فردای آن روز از پدرم پرسیدم و او در حد توانش توضیح داد، و بعد، به نقل از پدربزرگم گفت: «ما مشت به آسمان نمی‌بریم و نه مرگ بر کسی می‌گوییم، و نه درود بر کسی.»

قیمتی که ما با انقلاب ۴۷ سال پیش دادیم بیش از اندازه زیاد بود. حداقل کاری که می‌توانستیم بکنیم این بود که از این اشتباه یاد بگیریم. من به سهم خودم در همه این سال‌ها سعی کرده‌ام نه «مرگ بر» بگویم و نه «درود بر»، و فقط بر کاری که به نظرم درست آمده تمرکز کنم. این اواخر اما زورم تمام شد، و تنها کارم این بوده که در سکوت بسیاری از این دوستان را نظاره کنم، و با وجود خشم و افسردگی، به خودم یادآوری کنم همه درد دارند و هر کسی حق دارد راه و روش خودش را انتخاب کند. ولی امروز به خودم حق می‌دهم دورم را خلوت کنم و تب دیدار دوستانی که روزگاری عزیز بودند ولی الان از گرانانند را، دیگر تحمل نکنم.

اگر داخل ایرانید، دل من برای شما پر درد است. هر حرفی بزنید و تصمیمی بگیرید من نمی‌توانم حرفی بزنم. درد و فشار از همه طرف و بر روی شماست. ولی اگر در خارج از ایران زندگی می‌کنید و:

* اگر در این مدت به هر شکلی از کلمه «بچه‌هایمان» استفاده کرده‌اید ولی همه این سال‌ها یکی از این «بچه‌هایتان» را به مدرسه نفرستاده‌اید،

* اگر در این مدت با قدرت هر چه تمام گفته‌اید «دوباره می‌سازمت ایران» ولی تا بحال زحمت مشارکت در ساخت مدرسه یا بیمارستانی به خودتان نداده‌اید،

* اگر گفته‌اید بناها در برابر جان آدم‌ها ارزشی ندارند، ولی کشته شدن انسان‌های بی‌گناه را توجیه کرده‌اید،

* اگر قاتلین مسافران هواپیما و مردم بی‌گناه در خیابان و دختران دبستانی برایتان فرقی دارد،

* اگر فرهنگ برایتان فقط چهارشنبه‌سوری و چگونه نوشتن نوروز به انگلیسی است،

* اگر مشارکت‌تان در بهبود و تغییر فقط از راه دور و احیانا زیر پرچم دیگری بوده،

* اگر جنگ با ایران فقط در فیلم ۳۰۰ خون‌تان را به جوش می‌آورد،

* اگر تغییر اسم خلیج فارس رگ گردتان را بیرون می‌آورد، ولی تهدید تغییر مرزها برایتان توجیه دارد،

* اگر قدرت فکر کردن و مسئولیت حرف‌هایتان را به رهبر یا شاه یا هر شخص دیگری تفویض کرده‌اید،

شما انقلابیون من را در زمره «بی‌غیرتان» بدانید. من هنوز همان آدمم که نه مرگ بر می‌گوید نه درود بر، ولی دلیلی برای نشستن کنار شما هم ندارم.

جالینوس می‌گوید:

چنانکه تن را تب است،

جان را نیز تب است.

و تب جان، دیدار گرانان است.

 

همرسانی کنید:

مطالب وابسته