کتاب تنها اطلاعات نیست؛ در مزیت نسخه کاغذی بر نسخه دیجیتال

مهدی جامی

این یادداشت طرح بحثی است در زمینه کتاب و اینکه نسخه کاغذی بهتر است یا نسخه دیجیتال. شاید بتوان گفت دفاعی است از کتاب کاغذی در برابر دیجیتالی شدن همه چیز. نگاهی است به زیباشناسی ضروری در کار انتقال دانش. نقدی است بر تقلیل کتاب به اطلاعات و داده ها و سخن. اما تمام سخن نیست. امیدوارم شروع بحثی باشد که همین الان به آن بسیار نیاز داریم.

در مزایای نشر دیجیتال صحبت زیاد شده است و همه ما این روزها انباری دیجیتال از کتابها و چه بسا مجله ها داریم. این ظاهرا انقلابی در دسترسی به داده ها و محتوای اسناد مکتوب ایجاد کرده است. اما آیا دسترسی کافی است و تنها چیزی است که از مراجعه به کتاب و سند مکتوب نیاز داریم؟

به نظر من خواندن نسخه کاغذی برای انس با منبع و محتوا و حاصل عمر دیگران بهتر است. یک دلیل اش ارتباطی است که با مکان و زمان پیدا می کنیم. شما به کتابخانه می روید. این برای خودش ورود به دنیای کتاب است. آمادگی برای مواجهه با عالم تازه ای است که زیر سقف کتابخانه فراهم است. ناشی از انباشت دانش است. حاصل کار هزاران نویسنده و ناشر و طراح و کتابدار و معمار و حامی و موسسه است. کتابخانه جزیره ای روی اقیانوس تاریخ است.

ممکن است کتابخانه نروید. کتابخانه ای برای خود داشته باشید. می دانید کدام کتاب را کجا می توان یافت و کی آن را خریده اید یا چه کسی آن را به شما اهدا کرده است. دستخطی روی صفحه اول اش هست. در حواشی کتاب تان یادداشت نوشته اید. از کتاب تان مراقبت کرده اید و می کنید. یکی خوش چاپ تر است و یکی کاغذ بهتری دارد. کتابی که در کتابخانه شما هست معرف تاریخ شخصی شما ست. حاصل دوره های دانش آموزی و پژوهشگری شما ست.

کتاب سنت دارد. یا عین سنت است. کتابی که از عصر قجر باقی مانده عالمی دارد در زیب و آرایش و سبک چاپ که با کتابی از دهه ۳۰ و ۴۰ شمسی فرق دارد. کتابهای جلد سفید دوره انقلاب با خود تاریخی را بیان می کنند و کتابهای شریعتی که با فونت ماشین تحریر چیده و منتشر می شدند عالمی را بازتاب می دهند که از دست رفته است. اینها و دهها مثل این در نسخه دیجیتال از دست می رود. حتی اگر نسخه دیجیتال اسکن شده از یکی از همین کتابهای قدیمی باشد.

از ورانداز کردن کتاب و زیباشناخت آن که بگذریم (که اصلا گذشتنی هم نیست!) در تکنیک خواندن هم مساله هست. شما در نسخه دیجیتال باید اسکرول کنید. نگاه جامع به دست نمی آورید. تمام صفحه را نمی بینید. اما در خواندن کتاب “یک نگاه” خیلی چیزها به شما می دهد. مثلا در مجله‌خوانی این آشکار است. باید با زحمت تصوری از تمام صفحه یا تمام مجله دیجیتال به دست آورید. نسخه هایی که مثلا از مهرنامه به صورت دیجیتال خوانده ام تصوری از مجله می دهد و وقتی آن را به صورت کاغذی می خرم تصور تازه ای پیدا می کنم. آن کاغذ کاهی آخرین شماره مهرنامه یک جوری تصورات آدم را از مجله به هم می ریزد. اطلاعی می دهد که در نسخه دیجیتال اش نیست.

مجلات دیجیتال البته عالم دیگری دارند. اینجا نقش آب و رنگ و طرح جدی است. چه مجلاتی باشند مثل تابلو که اساسا برای نشر دیجیتال تولید می شد و چه مجلاتی مثل اندیشه پویا یا ایران فردا و چشم انداز و نگاه نو که نسخه کاغذی دارند و نسخه دیجیتال شان از روی آن نسخه تهیه می شود. اما اینجا هم خواندن دیجیتال با خواندن غیر آن متفاوت است. حذف کاغذ و جنس آن و نحوه صفحه بندی و جلدسازی و غیر آن بسیاری از اطلاعات کتاب را از بین می برد. شما نمی دانید کاغذی که این مجله استفاده کرده سفید بوده یا کاهی. گلاسه نازک بوده یا کلفت. کیفیت چاپ و صحافی را هم نمی شناسید.

به عبارت دیگر در نسخه دیجیتال اطلاعاتی از قبیل نحوه چاپ از دست می رود. برای هر کتابخوانی نوع کاغذ کتاب و نوع جلد و شیرازه بندی و قطع و نحوه چیدن صفحات آغازین کتاب و نوع حروف و خلاصه تمیزی چاپ و خوشدستی کتاب معیاری بی-برو-برگرد برای سنجش کتاب است. در نسخه نا-کاغذی همه اینها از دست می رود. یعنی شناسایی کتاب با ورانداز کردن اش غیرممکن می شود.

ممکن است بگویید این ها همه عادت است. درست است. اما ضمن عادت بودن راه شناسایی هم هست. دانش است. آموخته ای است حاصل سالها کار با کتاب. نسخه دیجیتال همه اینها را حذف می کند و علم شناسایی ما به جهل تبدیل می شود!

البته نسخه های دیجیتال هم در آغاز راه اند خاصه در فارسی. شاید در مقایسه شبیه چاپ سنگی باشند! کتابهایی راسته چینی شده و یک قواره و یک خط. امروز که به چاپ سنگی نگاه می کنیم می فهمیم که تا چه حد چاپ بسته و محدودی بوده است. فقط اطلاعات را منتقل می کرده – درست مثل کتابهای دیجیتال امروز! اما فقط انتقال اطلاعات کافی نیست. نکته اساسی این است.

شاید بتدریج هر ناشر دیجیتالی هم بیاموزد که کتابهایش را از دیگران متمایز کند و ما از طریق این تمایزها بتوانیم محصولات او را داوری کنیم. اما نه. واقعیت این است که نسخه های دیجیتال در فرنگستان هم همینطور است. در حد چاپ سنگی است. دلیل اش این است که دیجیتال ذاتا یونیورسال هم هست. سریع به همه جا منتقل می شود. تکنولوژی اش همه جایی است. نوع ایرانی و غیرایرانی ندارد. دیجیتال اصولا حذف کردن همه این تفاوتها ست. نوعی گلوبالیزاسیونِ کتابیِ اجباری است.

داوری در باره کتاب از روی جلد و برش کاغذ و ظاهر کتاب آغاز می شود. نسخه دیجیتال چیزی ندارد که جای این شناسایی عمل کند. همه را یکدست می کند. این یکدست سازی می تواند خطرناک باشد. چرا که می تواند زیباشناسی محلی و بومی را از میان بردارد. کتاب را به چیزی تبدیل کند که گویی مثل یک ساندویچ سرراهی قرار است فقط شکم پرکن باشد. اما این غذای واقعی نیست. سر سفره نشستن و لذت بردن از سفره آرایی نیست. نسخه دیجیتال نوعی بدویت زیباشناختی است. حذف آن است. غذا خوردن با دست است. لمباندن ساندویچ کتاب است.

در نسخه های کاغذی از متون دیجیتالی (یا نشر درخواستی) هم نوعی یکنواختی و یکدستی وجود دارد که این هم به ضرر کتاب است. شما ده کتاب با ده مضمون مختلف و با ده رده اهمیت متفاوت انتخاب کنید همه یک جور چاپ می شوند. کاغذ یکی است و جلد یکی است. یعنی بافت و جنس یکی است. در حالی که در کتاب کاغذی بین کاغذ کاهی با سفید فرق هست و بین کاغذی مناسب یک کار چندرنگ و کاغذی برای کار تک رنگ فرق گذاشته می شود. کاغذها هم خود انواع دارد و انتخاب مناسب و درست بین کاغذ و موضوع می تواند کتاب را به محصولی دوست داشتنی و زیبا تبدیل کند.

امروز برخی کتابها از نشر چشمه را که رسیده بود ورق می زدم. همین که کتاب جلد شومیز را باز می کنی و می بینی به خلاف عادت پشت جلد سفید نیست و آبی یا سبز یکدست خوشرنگی است حسی پیدا می کنی که به خوانده شدن کتاب رغبت بیشتری می دهد. هر قدر مخاطب کار ناشر را بیشتر تحسین کند در چیدن همه انتخابها در کنار هم و درست کردن و آراستن کتاب، خواندن روان تری هم خواهد داشت. نسخه دیجیتال چنین چیزی ندارد. نسخه های دیجیتال در یکرنگی کمونیستی واری غرقه اند! بی زیبایی و بی اندام و بی تمایز.

این یکدستی از چشم من اصلا چیز خوبی نیست. و نمی تواند ادامه داشته باشد. این جامعه اشتراکی اطلاعات دیجیتال فقط تا اندازه ای خوب است. از یک جایی به بعد دیگر درست عمل نخواهد کرد. مائده ای آسمانی است که سرانجام قوم را به صدا درخواهد آورد که ما می خواهیم خودمان غذا درست کنیم. می خواهیم غذایمان متفاوت باشد رنگ ما را داشته باشد طعم خاص خود را ارائه کند بوی و عطرش آن را از غذای همسایه متمایز سازد و بگوییم این پسند ما ست!

همرسانی کنید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

مطالب وابسته