تولدی دیگر فروغ، یا آیین تشرف به بلوغ

 علیرضا آبیز
هفته نامه صدا، شماره ۱۴۹

پرسیده اید مهم ترین حرف فروغ  در مجموعه ی « تولدی دیگر» چه بود و زمانی که منتشر شد چه تاثیری بر شعر فارسی گذاشت.

به گمان من «تولدی دیگر» را می توان آیین تشرف به بلوغ دانست. بلوغ مرحله ی مهمی در زندگی هر فرد است و آیین های تشرف به بلوغ از جمله ی کهن ترین آیین های بشری هستند. در همه ی این آیین ها، فرد نوبالغ نیازمند کسب شناخت عمیق تری از خویشتن است تا نقش تازه ای در جایگاه تازه ای بر عهده بگیرد. آیین تشرف دوران گذار دشواری ست که شخص در آن پوست می اندازد و در پایان دوره آماده ی پذیرش خود تازه می شود. این خود تازه البته همان خود پیشین است که در کوره رفته و بازآمده است. گِل او و سرشت او همان است که بود اما پخته شده و لعاب پذیرفته است. پس در واقع به گمان من فروغ کودک یا نوجوان در طی فرآیند سرودن این کتاب بالغ می شود. از سوی دیگر، هر سه کتاب قبلیِ فروغ یعنی «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» با مضامین بزرگسالانه از جمله عشق و تنانگی سروکار دارند پس چگونه می توان فروغ را قبل از این کتاب کودک شمرد؟

باید این نکته را روشن کنم: منظور من از بلوغ مضمون بالغانه نیست بلکه شیوه ی پرداختن به مضمون است. فروغ در شعرهای پیش از تولدی دیگر شاعری ست که توصیف می کند. از خود و احساسات و عواطف خود سخن می گوید اما توان نشان دادن آن احساسات و عواطف را ندارد. شعرهای او تا پیش از این کتاب، به رغم همه ی توجهی که برانگیخت می توانست سروده ی هر کس دیگری باشد که جسارت او را داشت. حتی نمونه های مشابه را در میان شاعران مرد می شد یافت. در «تولدی دیگر» اما رخداد تازه ای دیده می شود. زبان شعرها کماکان ساده و عاری از پیچیدگی ست (اگر چه قالب شعر تغییر کرده است) اما شیوه ی پرداخت فروغ تغییری بنیادین را از سر می گذراند. این نکته ای ست که مایلم بر آن تاکید کنم و به گمانم تا کنون کسی از این زاویه به شعر فروغ نگاه نکرده است:

فروغ در «تولدی دیگر» بیش از آن که توصیف کند نشان می دهد. احساسات و عواطف خود را با کمک عناصر و اشیاء و رخدادها و شخصیت های بیرونی نشان می دهد. شعر فروغ بی تردید شعری عاطفی – احساسی ست. همیشه بوده و یکی از مهم ترین عوامل اقبال به شعر او نیز همین عاطفه است. اما آن چه در این کتاب تازه است، شیوه ی ابراز عاطفه است.

برای توضیح منظورم از تی.اس.الیوت کمک می گیرم. در مقاله ی هملت و مشکلاتش، الیوت می نویسد: تنها راه بیان احساس در شکل هنری، از طریق  همبسته ی عینی (Objective Correlative) ست. به بیان دیگر شماری اشیاء، رخدادها، وضعیت ها که بتوانند آن احساس خاص را برانگیزند. در ادبیات داستانی یا نمایشی، معمولا این گونه اشیاء یا رخدادها برجستگی نمادین پیدا می کنند و نویسنده با استفاده ی مکرر از آنها احساسات و عواطف مورد نظرش را در خواننده برمی انگیزد. کاربرد این شگرد در شعر دشوارتر است و نیازمند نگاه عینی نگر که به ویژه در زمانه ی فروغ نمونه های اندکی از آن در شعر فارسی موجود بود. نگاه عینی همان نگاهی ست که نیما هم به آن توصیه می کرد اما از میان شاگردان نیما هیچ یک آن را به شکلی که مورد نظر او بود به کار نبست.

برای مثال به توصیف معشوق در همین کتاب دقت کنید و آن را با توصیف معشوق در شعرهای همدوره اش بسنجید. در «تولدی دیگر»، معشوقِ فروغ انسان ساده ای ست که بند رخت و ظرف بستنی و درخت را دوست می دارد. این نوع جزیی نگری و نگاه زمینی به معشوق – در عین ابراز احساسات عاشقانه – در تقابل با معشوق اثیری و آرمانی غالب شاعران از جمله آیدای شاملو ست. وقتی فروغ جزییات و ماجراها و عناصر طبیعی را به شکلی عینی در شعر خود بیان می کند و عواطف و احساسات خود را در پیوند با این عناصر بیرونی قرار می دهد، این عناصر خود به خود واجد کیفیت برانگیزندگی عاطفی می شوند. به همین دلیل است که خواننده ی شعر فروغ هر زمان واژگانی مثل پرنده، گوشواره، پنجره، کوچه، باغچه، انگشتان جوهری و نظایر آن را می شنود ناخودآگاه عواطف و احساساتی به او منتقل می شود.

بنا به نظر الیوت، اگر عاطفه یا احساس ابراز شده با عناصر بیرونی همبسته ی آن تناسب داشته باشد، خواننده هم آن را به شایستگی دریافت خواهد کرد. اگر این احساسات اغراق شده باشند و همبسته های عینی قدرت کافی برای حمایت از آن ها را نداشته باشند، در برانگیختن هم حسی و همذات پنداری خواننده ناتوان خواهند بود. با چنین شیوه ای ست که شعر فروغ از حد تجربه ی شخصی او فرا می رود و به تجربه ی نوعی بدل می شود. عواطف او در ذات عناصر بیرونی همبسته رسوخ می کند و بازمی تابد. پس خواننده در عواطف او شریک می شود و نسبت به شعر او احساس تعلق می کند.  به همین دلیل است که مثلا شعر آیه های زمینی به رغم زبان ساده و حرف های پیامبرگونه توی ذوق نمی زند و نامتجانس جلوه نمی کند. به دلیل همین در هم پیچیدگی احساس و عناصر عینیِ بیرونی ست که  در شعر وهم سبز خواننده همراه با زنان ساده ی کامل و چرخ های خیاطی و ظرف های مسین شهادت می دهد که «تو هیچ گاه پیش نرفتی| تو فرو رفتی‌».

در پاسخ به پرسش دوم یعنی تاثیر این کتاب بر شعر فارسی در زمان انتشار، مایلم بگویم که این کتاب و کتاب بعدی فروغ و حتی آثار پیشین او هنوز هم توان اثرگذاری بر شعر فارسی را دارند. این کتاب در زمان انتشار در پیشبرد فرم شعری فروغ موثر بود. سادگی زبان، وزن روان همراه با خدشه های خواسته یا ناخواسته در شعر شاعران دیگر رواج یافت. شاعرانی که در پی بیان احساسات و عواطف خصوصی خود بودند به ویژه زنان شاعر به حق یا ناحق پیروان فروغ نام گرفتند.

با این همه به گمان من برجسته ترین دستاورد فروغ یعنی در هم آمیختگی عاطفه و اندیشه با همبسته های عینی و بیرونی هنوز به حد کفایت درک نشده و آن صداقت بی مانندی که جان و روان او را در شعرش عریان می کرد کماکان گوهری کم یاب است.

همرسانی کنید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

مطالب وابسته