نقد روحانیت از مطهری؛ چگونگی تقسیم کار روحانیت با امام زمان

کانال تلگرام نامه های حوزوی

مدتی پیش رسول جعفریان یکی از یادداشتهای منتشر نشده از شهید مرتضی مطهری را با مضمون نقد از روحانیت در کانال خود منتشر کرد، ابوالقاسم علیدوست از اساتید حوزه علمیه نقدی بر انتشار آن مطلب نوشت و علی مطهری فرزند شهید مطهری پاسخی بر نقد علیدوست نوشت. یادداشت شهید مطهری، نقد ابوالقاسم علیدوست و پاسخ علی مطهری را در اینجا می آوریم:

شهید مطهری: علما و فقهای شیعه خود را نایب حضرت حجت معرفی می کنند اما فقط در کارهایی که منفعت دارد و از آن پول و مقامی در می آید.

ابوالقاسم علیدوست: اگر شهید مطهری زنده بود این یادداشت را در آلبوم خاطرات نگه می داشت.

این روزها در یکی از کانال های تلگرام، پیشنویسی از پیشنویس های دهه ۱۳۳۰ منسوب به شهید مطهری منتشر شده است. این یادداشت که در عنفوان جوانی شهید مطهری نوشته شده و شاید بی تاثیر از آفات جوانی نبوده در شرایطی خاص و درباره روحانیان مشخصی که آن روزها آرزوهای دوران جوانی شهید مطهری را تأمین نمی کرده اند، نوشته شده است. وضعیت حاکم بر متن، گونه ای است که امروز اگر شهید مطهری در قید حیات بود، آن را در آلبوم خاطرات خود نگه می داشت و لااقل با این وضعیت به انتشار عمومی نمی رساند.

انتشار تلگرامی این یادداشت و قرار دادن آن در دسترس همگان، موجب شده است چند نکته زیر یادآوری شود:

یکم) کتاب سازی با پیش نویس های غیر آماده؛ روشی ناپسند: پیش نویس های خصوصی شهید مطهری نیز مانند یادداشت های همه محققان دیگر غالباً چیزی بیش از یک مشت فرضیه نیست و خاصیت فرضیه این است که در فرایند تحقیق ممکن است تغییر کند. اگر به معنای « اندیشه» و «کتاب» و رابطه این دو عنصر توجه کافی بشود، تصدیق خواهد شد که انتشار یادداشت های خصوصی و پردازش نشده یک محقق اولا برخلاف فرهنگ صحیح کتابخوانی است (ای کاش متولیان انتشار صدرا از اول مرتکب این قصور نمی شدند!) ثانیاً چون چنین یادداشت هایی معمولا خام و پردازش نشده هستند، انتشارشان ظلم آشکاری به آن شهید گرامی نیز است زیرا چنین عملی به این می ماند که شخصی را با لباس خواب از خانه بیرون بکشند و درست به همان جایی ببرندش که در آنجا همیشه با لباس رسمی و آراسته ظاهر می شده است (ضُرب مثلٌ فاستعموا له)!

دوم) تعمیم مغالطه آمیز و ناروا در خود یادداشت: در این پیشنویس ادعا شده است که روحانیت تقسیم کار کرده و کارهای بی زحمت و منفعت طلبانه ای مانند جمع آوری وجوهات را با علاقه انجام می دهد ولی کارهای پرزحمتی مانند اصلاحات اجتماعی را انجام نمی دهد(!) اگر (چنانکه منتشر کنندگان این یادداشت در حال القا کردن آن هستند) این قضاوت درباره کلیت سازمان روحانیت باشد پس در طول تاریخ روحانیت، شهید اول و ثانی برای چه اعدام شدند؟ قاضی نور الله تستری برای چه بر دار رفت؟ جلوی ستم آشکاری که در قرار داد تنباکو بر مردم شده بود را چه کسی گرفت؟

شیخ فضل الله نوری در تهران به صورت جهری و آخوند خراسانی در نجف به صورت إخفاتی برای چه به شهادت رسیدند؟ سید حسن مدرس را در غربت کاشمر برای چه شهید کردند؟ محمد تقی بافقی را در قم چرا تازیانه زدند؟ اگر روحانیت وظایف خود را انجام نمی داد، در همان دهه ۳۰ که این یادداشت تحریر شده، شاه ایران تا پایان عمر آیت الله بروجردی از خوف چه کسی اصلاحات ارضی و سیاست های دیگرش را اجرا نمی کرد؟ و سرانجام خون چه کسانی بود که بر هیبت دو هزار و پانصد ساله شاهان ایرانی مهر بطلان زد و انقلاب اسلامی ایران را به پیروزی رساند؟ روحانیون تصمیم گیر و تصمیم ساز و سازمان دهنده روحانیت در زمان نوشتن این یادداشت ناستوده از اساتید و همراهان شهید مطهری آیا آن گونه که در این یادداشت آمده، تقسیم کار کرده بودند؟!

سوم) مغالطه زمان پریشی در انتشار یادداشت: بی تردید این پیش نویس شهید مطهری در شرایط سیاسی – اجتماعی خاصی نوشته شده و درباره کوتاهی های خاصی که ایشان با مشخصات شخصی خودشان ( به ویژه جوانی) فکر می کرده اند در بخشی از روحانیت وجود دارد، به صورت خام (و غیر قابل عرضه) تحریر شده و این حق ایشان ( فقط ایشان) بوده است که پیش نویس های مقدماتی خودشان را پردازش، ویرایش و اصلاح کنند و اگر صلاح دیدند آماده انتشار عمومی بکنند.

چنین پیش نویس پردازش نشده ای که در زمانی دیگر تحریر یافته و نوک پیکان انتقاداتش متوجه گروه خاصی بوده، در این زمان آن هم فضای مجازی (که اغلب کاربرانش به مشخصات آن زمان آگاهی کافی ندارند)، منتشر می شود و نوک پیکان انتقادش به سویی دیگر تغییر داده می شود! چنین عملی مصداق روشنی از «مغالطه زمان پریشی» است و از هر کس صادر شود، نارواست.

پاسخ علی مطهری به نقد ابوالقاسم علیدوست
استاد محترم حوزه جناب حجت الاسلام ابوالقاسم علیدوست مطلبی به غایت شگفت درباره یادداشت های استاد شهید آیت الله مطهری منتشر کرده و همه این مجموعه را یادداشت «خصوصی» دانسته و آرزو کرده اند که کاش مجموعه یادداشت های استاد که بیش از ده هزار صفحه است اساسا منتشر نمی شد! استدلال ایشان نیز دقیقا بر اساس همان تشبیهی است که جناب آقای دکتر سروش در حدود بیست سال پیش پس از انتشار حواشی شهید مطهری بر یکی از کتب مرحوم دکتر شریعتی ابراز کردند که این کار، در حکم بیرون کشیدن یک فرد از خانه با لباس زیر است. درباره متن کوتاه ایشان که ناخواسته توهین آمیز نسبت به استاد از کار درآمده است چند نکته قابل تامل است:

عدم انتشار این یادداشتها که حاوی صدها بلکه هزاران نکته ای است که در آثار استاد نیامده، محروم کردن مردم و اهل تحقیق در ایران و سایر کشورها از یک سرمایه بزرگ علمی و معنوی منحصر به فرد است. یک غیب گویی هم فرموده اند که اگر شهید مطهری حضور داشت این یادداشتها را پردازش می کرد، در حالی که سخن در این است که اکنون که شهید مطهری به دست دشمنان روحانیت شهید شده و حضور ندارد با این سرمایه غنی چه باید کرد؟ آیا می توان به خاطر چند جمله که مقصود از آن واضح است و با این حال با مذاق برخی سازگار نیست، مردم را از این سرمایه عظیم محروم کرد؟ یا باید آنها را تحت عنوان «یادداشت» در دسترس قرار داد؟ البته این کار هرگز «کتاب سازی با یادداشتهای خصوصی» چنانکه فرموده اند نیست. بدیهی است که یادداشتهایی از آن اسلام شناس عظیم الشان که صرفا جنبه شخصی و محرمانه داشته باشد منتشر نشده و نخواهد شد.

جمله ای در یادداشت های استاد که باعث شده است جناب اقای علیدوست فتوا به حبس دهها هزار یادداشت استاد بدهند در نقد علمای شیعه است. استاد شهید انتقاد کرده اند که علمای شیعه و فقهای عظام در کارهایی که منفعت دارد پیشقدم می شوند ولی به اصلاحات عمومی کاری ندارند و می گویند خود حضرت بیایند. جناب علیدوست با اینکه یقین دارد که مقصود ایشان بخشی از فقهاست، تجاهل کرده، مطلب را عمومیت می دهد و بعد به دفاع می پردازد که ما در میان روحانیت افرادی مانند شهید اول و شهید ثانی و مدرس را نیز داریم. گویی آن متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام از وجود چنین شخصیت هایی در میان روحانیت بی خبر بوده است!

عجیب است که یک استاد حوزوی که سالها با قرائن مقالیه و مقامیه و مطلق و مقید و عام و خاص قرین بوده است، جمله شخصیتی را حمل بر همه روحانیون می کند که می گوید: «من در تمام عمرم یک افتخار بیشتر ندارم، آن هم همین عمامه و عباست» (حماسه حسینی، ج۱، ص۱۴۱). آیا ردیف کردن موارد به اصطلاح نقضی پیش پا افتاده از فقهای بزرگ، برای «مؤلف کتاب نهضتهای اسلامی در صد ساله اخیر» و کسی که خود شهید مبارزه با «تز اسلام منهای روحانیت» است شگفت و سؤال انگیز نیست؟ آیا امام خمینی هم که در منشور روحانیت، از افرادی روحانی به مارهای خوش خط و خال تعبیر می کند مقصودشان تمام روحانیون است؟ یا آنجا که می گوید کوزه ای را که پسرم مصطفی از آن آب خورده بود آب کشیدند چون پدرش فلسفه می گوید، مقصودشان همه علمای حوزه بوده است؟

ظاهرا ایشان فرصتی برای مروری ولو اجمالی بر یادداشتهای استاد که مملو از تحلیل و تدقیق و گاه فتح باب است نداشته اند و لذا آنرا «غالبا مشتی فرضیات» توصیف کرده اند! در رد این جفا همین بس که استاد چند بار در اواخر عمر گفته بودند که اگر هیچ منبعی در اختیار نداشته باشم با استفاده از یادداشتهایم تا سی سال می توانم کتاب منتشر کنم. بله، نمی توان این یادداشتها را «لزوما» همان متن نهایی که استاد در صورت ادامه حیات منتشر می کردند دانست و احتمال حک و اصلاح در آن منتفی نیست همچنان که یک نویسنده و محقق در چاپ دوم کتابش هم گاهی حک و اصلاح می کند. درست به همین دلیل است که این مطالب تحت عنوان «یادداشتها» منتشر می شوند و نام این کار کتاب سازی با پیش نویس های خصوصی نیست.

حجت الاسلام علیدوست به گونه ای به تحلیل یادداشت های استاد می پردازد که اگر کسی جنابشان را نشناسد فکر می کند ایشان دارای گرایش پست مدرن است و اعتبار هر مطلبی را وابسته به شرایط روحی و شخصی و اجتماعی خاص زمان نویسنده می داند و لذاست که به جای اینکه بگویند آیا عبارت شهید مطهری به صورت موجبه جزئیه مراد بوده و در این صورت آیا قابل انکار است یا خیر، سراغ «آفات جوانی» و «شرایط اجتماعی – سیاسی خاص» در هنگام نوشتن متن مربوطه رفته اند. اینجاست که روشن می شود که حتی پردازش شدن این یادداشت درباره روحانیت توسط استاد نیز مشکل مستشکل را مرتفع نمی کرد زیرا اگر پردازش هم شده بود فورا اعتبار آن را به دلیل تأثیر پذیرفتن از «شرایط اجتماعی –سیاسی خاص» و نیز حالات شخصی مؤلف زیر سؤال می بردند. آیا می توان اعتبار سخنان امام خمینی در کتاب «صحیفه نور» را چون متأثر از شرایط خاص اجتماعی –سیاسی و شاید آفات پیری (!) است زیر سؤال برد؟! راستی این توصیه به حبس یادداشتهای استاد شهید تحت تأثیر کدام انگیزه های شخصی و شرایط اجتماعی- سیاسی نوشته شده است؟

اگر امثال آقای علیدوست نگران جایگاه روحانیت هستند یقین داشته باشند که از شخصیت شناخته شده و امتحان داده ای مثل استاد مطهری نه تنها گزندی به آن نخواهد رسید بلکه جایگاه آن را تحکیم خواهد کرد مشروط بر اینکه برای آیت الله شهید مطهری آنقدر احترام قائل باشیم که «ضع فعل اخیک علی احسنه» را در برخورد با مطالب ایشان فراموش نکنیم و تعمیمی که یقین داریم مقصود نبوده است پایه استدلال خود قرار ندهیم. البته اکنون که بهانه گیر و جنجال طلب در فضای مجازی فراوان است لازم است کلماتی مثل «بعضی» در قلاب در متون اینچنینی قرار گیرد تا بهانه ای به بدخواهان ندهد که نسبت به این امر اقدام خواهد شد گرچه محققان و آشنایان با اندیشه استاد نیازی به این ایضاح واضح ندارند. وقتی چنین ساده می توان از سوء استفاده ها پیشگیری کرد اصرار بر حبس این گنجینه بی نظیر و «ظلم آشکار» خواندن انتشار آن، آنهم از طرف یک استاد شناخته شده حوزوی غیر قابل توجیه و شگفت انگیز است.

همرسانی کنید:

مطالب وابسته