هویت ایرانی و سیاست نفی

مهدی خلجی

ایران‌ستیزی؛ تجزیه گرایی، نابگرایی، تعلیق
نوشته مهدی جامی،
انتشارات راهک، مرداد ۱۴۰۵
کتاب به صورت رایگان در دسترس عموم است: از اینجا دریافت کنید.

از ایران بسیار سخن گفته‌ایم؛ از تاریخش، از حکومتش، از بحران‌هایش، از شکست‌ها و امیدهایش. اما کمتر پرسیده‌ایم که «ایران» دقیقاً چیست که می‌تواند موضوع عشق، نفرت، وفاداری یا انکار قرار گیرد؟ آیا ایران صرفاً یک دولت است؟ یک جغرافیا؟ یک ملت؟ یک زبان؟ یا شبکه‌ای پیچیده از حافظه، تخیل، تاریخ، فرهنگ و تجربه‌ی زیسته که هیچ‌یک از این عناصر به تنهایی آن را توضیح نمی‌دهد؟

کتاب «ایران‌ستیزی؛ آینه‌های سیاه هویت» اثر مهدی جامی، پیش از آن‌که کتابی درباره‌ی سیاست باشد، تلاشی است برای ورود به همین پرسش فلسفی. نویسنده می‌کوشد نشان دهد که مسأله‌ی اصلی ایران امروز، صرفاً بحران حکومت یا بحران توسعه نیست، بلکه بحرانی عمیق‌تر است: بحران نسبت ما با خودِ ایران.

فضیلت این کتاب در آن است که بحث را از سطح رخدادهای سیاسی فراتر می‌برد و آن را به قلمرو فلسفه‌ی هویت، فلسفه‌ی تاریخ و انسان‌شناسی فرهنگی می‌کشاند. پرسش محوری کتاب این نیست که چه کسی با جمهوری اسلامی مخالف است یا موافق؛ بلکه این است که در چه لحظه‌ای نقد یک جامعه به نفی آن جامعه تبدیل می‌شود؟ در چه نقطه‌ای اصلاح‌طلبی جای خود را به میل به حذف می‌دهد؟ و چگونه ممکن است روشنفکر، فعال سیاسی یا حتی دولت، به جای اندیشیدن به امکان‌های یک ملت، در آرزوی پاک کردن بخشی از آن برآید؟

از این منظر، کتاب جامی می‌آموزد که هویت‌های جمعی، پیش از آن‌که واقعیت‌هایی طبیعی باشند، صورت‌هایی از روایت، حافظه و خودفهمی تاریخی هستند. هر ملتی، پیش از آن‌که در جغرافیا زندگی کند، در روایتی از خویش زندگی می‌کند. از همین رو، بحران یک ملت، پیش از آن‌که بحران اقتصاد یا سیاست باشد، می‌تواند بحران روایت از خویشتن باشد.

سه مفهوم مرکزی کتاب ــ تجزیه‌گرایی، نابگرایی و تعلیق ــ صرفاً اصطلاحاتی سیاسی نیستند؛ بلکه کوششی برای توصیف سه شیوه‌ی اندیشیدن به جامعه‌اند. تجزیه‌گرایی، در این دستگاه فکری، تنها به معنای جدایی‌طلبی جغرافیایی نیست؛ هر پروژه‌ای که بخواهد بخشی از حافظه، زبان، تاریخ یا فرهنگ ایران را حذف کند، شکلی از تجزیه‌ی هویت است. ناب‌گرایی، میل به ایرانی خالص و بی‌آمیختگی است؛ همان رؤیایی که در نهایت به حذف واقعیت تاریخی می‌انجامد. و تعلیق، وضعیت جامعه‌ای است که نه می‌تواند گذشته را ادامه دهد و نه آینده‌ای تازه بسازد.

می‌توان با این دستگاه مفهومی موافق یا مخالف بود؛ می‌توان درباره‌ی بسیاری از داوری‌های نویسنده بحث کرد؛ اما دشوار است انکار کنیم که کتاب، مسأله‌ای اصیل را پیش می‌کشد: آیا می‌توان از ایران انتقاد کرد، بی‌آن‌که به بیزاری از ایران رسید؟ این پرسشی است که اهمیت آن بسیار فراتر از منازعات روزمره‌ی سیاسی است. زیرا در نهایت، هیچ جامعه‌ای بدون نقد زنده نمی‌ماند، اما هیچ جامعه‌ای نیز با نفرت از خود دوام نمی‌آورد.

یکی از وجوه ارزشمند کتاب، همین تمایز میان نقد و نفی است. نویسنده می‌کوشد نشان دهد که نقد، همواره بر امکان اصلاح استوار است، در حالی که نفی، از پیش حکم به بی‌اعتباری کلیت جامعه داده است. از این منظر، مسأله‌ی اصلی دیگر این نیست که چه کسی منتقد است و چه کسی مدافع، بلکه این است که آیا هنوز به امکان آینده‌ای مشترک برای این جامعه باور داریم یا نه؟ این پرسش، کتاب را از سطح یک جدال سیاسی فراتر می‌برد و آن را به تأملی درباره‌ی شرایط امکان هم‌زیستی تاریخی تبدیل می‌کند.

شاید مهم‌ترین دستاورد کتاب، بازگرداندن مفهوم تاب‌آوری به مرکز اندیشه درباره‌ی ایران باشد. در روزگاری که گفتمان‌های رادیکال، چه در قدرت و چه در اپوزیسیون، بیش از هر چیز از حذف، گسست و آغاز از صفر سخن می‌گویند، جامی بر استمرار، حافظه و امکان بازسازی تدریجی تأکید می‌کند. از نگاه او، راز بقای ایران نه در دولت‌ها، نه در ایدئولوژی‌ها و نه در قهرمانان، بلکه در توان جامعه برای حفظ پیوستگی تاریخی خویش نهفته است.

از همین رو، ایران‌ستیزی را نباید صرفاً کتابی درباره‌ی ایران خواند؛ این کتاب دعوتی است به اندیشیدن درباره‌ی نسبت هر جامعه با گذشته‌ی خود، با شکست‌های خود، با حافظه‌ی خود و با آینده‌ای که هنوز نوشته نشده است. در زمانی که زبان سیاست بیش از هر زمان دیگری به زبان حذف و نفرت نزدیک شده است، شاید مهم‌ترین ارزش این کتاب آن باشد که ما را دوباره به یک پرسش فلسفی بازمی‌گرداند: یک ملت چگونه می‌تواند خود را نقد کند، بی‌آن‌که خود را از میان ببرد؟

همرسانی کنید:

مطالب وابسته