چطور خودفریبی نکنیم!

حسام فروزان

چطور اگزیستانسیالیست باشیم؟
نوشته گری کاکس
ترجمه حسام فروزان، نشر لیوسا، ۱۴۰۵

آیا می‌شود اگزیستانسیالیست بود؟

آیا می‌شود برای اگزیستانسیالیست بودن دستورالعمل نوشت؟ همین پرسش متناقض‌نما می‌تواند بهترین نقطه شروع برای خواندن کتاب «چطور اگزیستانسیالیست باشیم» نوشته گری کاکس باشد؛ کتابی که از همان عنوانش با خواننده شوخی می‌کند. اگزیستانسیالیسم، دست‌کم در روایت سارتر و بسیاری از فیلسوفانی که در این سنت جای می‌گیرند، بیش از هر چیز فلسفه انتخاب، آزادی، مسئولیت و گریز از نسخه‌های ازپیش‌آماده برای زندگی است. حالا کتابی پیش روی ماست که می‌خواهد تقریباً همین فلسفه را تبدیل به یک «راهنمای عملی» یا  «چگونه باشیم» کند: چگونه واقعی‌تر زندگی کنیم، چگونه از بهانه آوردن دست بکشیم و چگونه مسئولیت انتخاب‌های خودمان را بپذیریم.

بعضی عنوان‌ها از همان ابتدا تکلیف خواننده را روشن می‌کنند و بعضی دیگر، برعکس، او را با یک تناقض روبه‌رو می‌کنند. چطور اگزیستانسیالیست باشیم از دسته دوم است. مگر اگزیستانسیالیسم قرار نیست درباره آزادی، انتخاب و مسئولیت فردی باشد؟ مگر قرار نیست انسان را از پناه بردن به نسخه‌های آماده و تعریف‌های ازپیش‌تعیین‌شده درباره خودش دور کند؟ پس چطور می‌توان کتابی نوشت با این عنوان که «چگونه اگزیستانسیالیست باشیم»؟ مگر اگزیستانسیالیست شدن هم قرار است دستورالعمل داشته باشد؟

باید گفت جذابیت کتاب کاکس از همین تناقض ظاهری در عنوان شروع می‌شود. نویسنده خیلی خوب می‌داند که دارد دست روی نقطه حساسی می‌گذارد و از همان ابتدا هم نمی‌خواهد کتابش را رساله‌ای سنگین و دانشگاهی جلوه دهد. هدف او چیز دیگری است: اینکه مفاهیم اصلی اگزیستانسیالیسم را از فضای کتاب‌های فلسفی بیرون بکشد و نشان دهد این فلسفه، با همه دشواری‌هایش، چیزی درباره زندگی معمولی ما هم می‌گوید؛ درباره انتخاب‌هایی که می‌کنیم، بهانه‌هایی که می‌آوریم، نقش‌هایی که برای خودمان می‌سازیم و مسئولیتی که گاهی با هزار ترفند از زیر بارش فرار می‌کنیم.

گری کاکس، فیلسوف و شارح آثار سارتر، کتاب را با همان لحنی پیش می‌برد که از عنوانش می‌توان انتظار داشت: صمیمی، شوخ، گاهی طعنه‌آمیز و عمداً دور از زبان خشک دانشگاهی. نتیجه هم کتابی نسبتاً کم‌حجم است که می‌خواهد اگزیستانسیالیسم را نه به‌عنوان یک دستگاه فلسفی پیچیده، بلکه به‌عنوان نوعی شیوه نگاه کردن به زندگی توضیح دهد.

و البته همین‌جا باید اولین نکته را درباره کتاب روشن کرد: چطور اگزیستانسیالیست باشیم قرار نیست تاریخ اگزیستانسیالیسم باشد، قرار نیست همه اختلاف‌ها میان سارتر، هایدگر، کی‌یرکگور، نیچه و دیگران را بررسی کند و قرار نیست جای آثار اصلی این متفکران را بگیرد. کاکس از ابتدا هدف محدودتر و عملی‌تری دارد و باید کتاب را هم با همین هدف سنجید.

اگزیستانسیالیسم در زندگی روزمره

شاید یکی از بهترین ویژگی‌های کتاب این باشد که اگزیستانسیالیسم را از آن تصویر کلیشه‌ایِ فلسفه‌ای عبوس و تاریک که معمولاً با چند اسم بزرگ و چند کلمه دشوار شناخته می‌شود، بیرون می‌آورد. کاکس مدام از خواننده می‌خواهد مفاهیم را در زندگی خودش ببیند. جای فلسفه فقط در قفسه کتابخانه نیست!

آزادی برای او فقط یک مفهوم فلسفی نیست. وقتی تصمیمی می‌گیریم و بعد همه‌چیز را به گردن شرایط می‌اندازیم، وقتی درباره رفتارمان می‌گوییم «من همین‌طورم» یا «چاره‌ای نداشتم»، وقتی خودمان را در یک نقش ثابت حبس می‌کنیم و بعد ادعا می‌کنیم این نقش سرنوشت ما بوده است، در واقع با یکی از مسائل بنیادی اگزیستانسیالیسم سروکار داریم.

این نگاه، در ظاهر ساده است، اما اگر آن را جدی بگیریم، چندان ساده نیست. اگزیستانسیالیسم نمی‌گوید انسان هر کاری را که بخواهد می‌تواند انجام دهد. محدودیت‌های اجتماعی، تاریخی، جسمانی و اقتصادی واقعی‌اند و آزادی انسان همواره درون یک وضعیت مشخص شکل می‌گیرد. اما حرف سخت و تا حدی آزاردهنده این است که حتی در دل همین محدودیت‌ها، ما فقط قربانی شرایط نیستیم. اینکه با وضعیت خود چه می‌کنیم و چه موضعی در برابر آن می‌گیریم، مسئله دیگری است.

کاکس در واقع همین بخش آزاردهنده اگزیستانسیالیسم را دنبال می‌کند: مسئولیت.

ما معمولاً دوست داریم آزادی را دوست داشته باشیم، اما مسئولیتش را نه. اینکه بگوییم «من آزاد هستم» جذاب است؛ اینکه بپذیریم نتیجه انتخاب‌های ما تا حدی به خودمان مربوط است، چندان خوشایند نیست. از همین‌جا مفهوم «خودفریبی» وارد می‌شود؛ یکی از مهم‌ترین مفاهیم کتاب و البته یکی از کلیدهای فهم اندیشه سارتر.

اصلاً این «خودفریبی» یعنی چه؟

اگر بخواهیم یک مفهوم را انتخاب کنیم که بیش از همه روح کتاب را نمایندگی کند، احتمالاً باید سراغ همین «خودفریبی» برویم. ماجرای انسان فقط این نیست که دیگران را فریب می‌دهد؛ گاهی لازم نیست کسی فریبمان بدهد، چون خودمان در این کار استادیم.

به خودمان می‌گوییم شخصیت من چنین است، گذشته‌ام چنین بوده، شرایط مجبورم کرده، دیگران اجازه نداده‌اند، من آدم این کار نیستم، من انتخاب دیگری نداشتم. بعضی از این جمله‌ها ممکن است واقعاً بخشی از حقیقت را در خود داشته باشند، اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که آنها را به بهانه‌ای برای انکار آزادی و مسئولیت خودمان تبدیل کنیم.

کاکس برای توضیح این مفهوم به مثال‌های روزمره و گاه بامزه متوسل می‌شود. همین مثال‌ها کتاب را خواندنی می‌کنند. او به‌ جای اینکه خواننده را میان اصطلاحات پیچیده فلسفی رها کند، مفاهیم را به رفتارها و موقعیت‌هایی برمی‌گرداند که همه کم‌وبیش با آنها آشنا هستیم.

این روش، مهم‌ترین امتیاز کتاب است و در عین حال، نخستین محدودیت آن هم همین‌جاست.

ساده کردن فلسفه با ساده‌لوح کردن آن فرق دارد. کاکس بیشتر اوقات مراقب این مرز است، اما گاهی دشواری و چندلایگی مفاهیم اگزیستانسیالیستی در روایت او بیش از حد هموار می‌شود. وقتی از سارتر حرف می‌زنیم، بحث فقط این نیست که «مسئولیت خودت را بپذیر» یا «برای خودت بهانه نساز». مسئله، رابطه پیچیده آزادی با وضعیت، آگاهی با جهان، نگاه دیگری، اضطراب، نیستی و ساختن خویشتن است. کاکس همه اینها را نمی‌تواند ــ‌و ظاهراً نمی‌خواهد‌ــ با عمق یک اثر تخصصی بررسی کند.

اما این را نمی‌توان الزاماً ایراد کتاب دانست. یک نقد و بررسی منصفانه باید کتاب را با آنچه می‌خواهد انجام دهد بسنجد، نه با کتاب دیگری که می‌توانست نوشته شود.

کاکس قرار نیست هستی و نیستی را برای ما بازنویسی کند. او می‌خواهد خواننده‌ای را که احتمالاً با اسم سارتر آشناست اما حوصله یا آمادگی ورود مستقیم به آن کتاب عظیم را ندارد، به پرسش‌های اصلی اگزیستانسیالیسم نزدیک کند. در این کار، تا حد زیادی هم موفق است.

«خودت باش»؛ باشد اما کدام خود؟

یکی دیگر از نکات جالب کتاب، بحث درباره اصالت است. شاید کمتر توصیه‌ای به اندازه «خودت باش» در فرهنگ معاصر تکرار شده باشد. از کتاب‌های روان‌شناسی عامه‌پسند گرفته تا تبلیغات و شبکه‌های اجتماعی، همه ما را تشویق می‌کنند که «خود واقعی‌مان» باشیم.

اگزیستانسیالیسم اما همین عبارت ظاهراً ساده را زیر سؤال می‌برد. کدام خود؟ آیا چیزی از پیش ساخته و تثبیت‌شده درون ما وجود دارد که فقط باید آن را کشف کنیم؟ یا انسان چیزی جز مجموعه‌ای از انتخاب‌ها و پروژه‌هایی نیست که در طول زندگی شکل می‌دهند و تغییر می‌کنند؟

کاکس در این بخش نشان می‌دهد که اصالت نزد اگزیستانسیالیست‌ها به معنای پیدا کردن یک «خود حقیقی» و سپس وفادار ماندن به آن برای همیشه نیست. اصالت بیشتر یک وضعیت نهایی نیست؛ نوعی کوشش دائمی است. انسان باید مدام نسبت خود را با انتخاب‌ها، امکانات و محدودیت‌هایش دوباره تعیین کند.

اینجاست که آن تناقض اولیه کتاب دوباره خودش را نشان می‌دهد. اگر انسان موجودی است که دائماً خودش را می‌سازد، پس نمی‌توان برایش نسخه نهایی پیچید. بنابراین چطور اگزیستانسیالیست باشیم را هم نمی‌توان کتاب دستورالعمل دانست، دست‌کم نه به معنای معمول کلمه. کتاب بیشتر می‌خواهد خواننده را وادار کند از خود بپرسد چرا این‌گونه زندگی می‌کنم، چرا این انتخاب را کرده‌ام و کجا دارم خودم را فریب می‌دهم.

به نظرم ارزش کتاب دقیقاً در همین پرسش‌هاست، نه در پاسخ‌های قطعی.

کتابی برای شروع

ممکن است خواننده‌ای که با فلسفه اگزیستانسیالیسم آشنایی جدی دارد، از برخی ساده‌سازی‌های کاکس چندان راضی نباشد. این انتقاد قابل فهم است. گاهی فاصله میان پیچیدگی فلسفه و زبان صمیمی کتاب، باعث می‌شود برخی ظرافت‌های نظری کمرنگ شوند. علاوه بر این، تصویر ارائه‌شده از اگزیستانسیالیسم تا حد زیادی تحت تأثیر سارتر است و نباید آن را تصویری جامع از همه شاخه‌ها و چهره‌های این جریان فلسفی دانست.

اما از سوی دیگر، همین سادگی می‌تواند برگ برنده کتاب باشد. برای خواننده‌ای که می‌خواهد بداند اگزیستانسیالیسم اصلاً چه ربطی به زندگی او دارد، چطور اگزیستانسیالیست باشیم می‌تواند شروع خوبی باشد. کتاب به جای اینکه به او بگوید دقیقاً چه چیزی را باید باور کند، چند پرسش ناراحت‌کننده پیش رویش می‌گذارد: چه مقدار از زندگی من حاصل انتخاب‌های خودم است؟ کجا دارم مسئولیت را به گردن دیگران می‌اندازم؟ کجا به یک نقش یا هویت پناه برده‌ام تا مجبور نباشم انتخاب کنم؟ و اصلاً چقدر آماده‌ام مسئولیت آزادی خودم را بپذیرم؟

شاید مهم‌ترین دستاورد کتاب همین باشد که اگزیستانسیالیسم را از یک موضوع صرفاً تاریخی و دانشگاهی به مسئله‌ای مربوط به اکنون تبدیل می‌کند. نویسنده فلسفه را از قفسه کتابخانه یا تالارهای بحث تخصصی دانشگاهی بیرون می‌آورد و به خانه و زندگی ما می‌کشاند.

در روزگاری که بخش بزرگی از زندگی ما صرف توضیح دادنِ رفتار خودمان با ارجاع به شرایط، گذشته، خانواده، جامعه، الگوریتم‌ها، فضای سیاسی و هزار عامل دیگر می‌شود، اصرار اگزیستانسیالیسم بر آزادی و مسئولیت هنوز هم هشداردهنده و، در نتیجه، زنده است.

کاکس البته قرار نیست با چند توصیه همه این مسائل را حل کند. و شاید بهتر هم باشد که نکند. ارزش این کتاب در این نیست که راه مطمئنی برای خوشبختی یا موفقیت پیش پای ما بگذارد. اگزیستانسیالیسم اصولاً چنین وعده‌ای نمی‌دهد. برعکس، ما را با جهانی روبه‌رو می‌کند که در آن تضمین‌های قطعی چندانی وجود ندارد و معنای زندگی چیزی نیست که آماده و بسته‌بندی‌شده تحویل ما بدهند.

به همین دلیل، عنوان کتاب را شاید بتوان به شکلی دیگر خواند. چطور اگزیستانسیالیست باشیم در نهایت کتابی درباره «اگزیستانسیالیست شدن» نیست؛ کتابی است درباره اینکه چطور از بهانه‌هایی که برای خودمان ساخته‌ایم فاصله بگیریم و مسئولیت زندگی خودمان را جدی‌تر بگیریم.

و این، چه بسا برخلاف ظاهر شوخ‌طبعانه و حتی کمی بازیگوشانه کتاب، اصلاً توصیه ساده‌ای نیست. شاید نویسنده خواسته با همه کتاب‌های رشد و توسعه فردی که گویی «راهنمای خوشبختی در ۱۰ روز!» هستند شوخی کند و آنها را به چالش بکشد. چون وقتی بهانه‌ها را کنار بگذاریم، تازه با آن پرسش دشوار اگزیستانسیالیستی و ازلی و ابدی روبه‌رو می‌شویم: حالا که انتخاب با توست، با این زندگی چه می‌کنی؟

 

همرسانی کنید:

مطالب وابسته