پیمان خاکسار: در ایران نقد ترجمه یعنی مچ‌گیری!

پیمان خاکسار

این متن ایراد دو ترجمه‌ام چنان در فضای مجازی منتشر شده که علیرغم میلم مجبورم توضیح بنویسم.

از عامه پسند شروع میکنم. عامه پسند اولین رمانی ست که ترجمه کرده ام. ترجمه اش هشت سال پیش انجام شده و تقریبا بدون استفاده از دیکشنری های آنلاین. در زمان اینترنت دایال آپ. بیش از شش سال از چاپ عامه پسند گذشته. هشت بار چاپ شده. جایگاه “کالت” (cult) پیدا کرده بین خوانندگان. کمی دیر نیست برای پرونده سازی؟

کتاب تازه چاپی روی میزم هست که از هر ده جمله شش جمله اش غلط است. صحیح است نادیده گرفتن آن و پیراهن عثمان کردن red tape در جزء از کل؟ باید خدمت تان عرض کنم که اگر هرکدام از ترجمه های پیشااینترنت را بررسی کنیم بی شمار ایراد پیدا خواهید کرد. ما دیکشنری اسلنگ درست درمانی به فارسی نداریم. نمی توانیم هم داشته باشیم. انگلیسی در انگلستان، امریکا، استرالیا، ایرلند و … تکلم میشود که هر کدام اسلنگ خودشان را دارند و خیلی اوقات از حرف های هم سردرنمی آورند.

متاسفانه از ابتدا در ایران نقد ترجمه برابر بوده با مچ گیری. حتا پیشکسوتان هم از این آسیب در امان نبوده اند. می توانید به دو کتاب “از پست و بلند ترجمه”کریم امامی و “نظری به ترجمه”صالح حسینی رجوع کنید که در هر دو کتاب پنبه ی مترجمان صاحبنامی مثل مرحوم مهدی سحابی و نجف دریابندری و… با همین روش مچ گیری زده شده. حالا بگذریم از این که منتقدی فقط در ده صفحه ی ابتدایی لرد جیم کنراد ده ها ایراد از صالح حسینی گرفت. اگر این شیوه جوابگو بود تا حالا اوضاع ترجمه اصلاح شده بود.

با اطمینان به شما می گویم که ترجمه ی بی ایراد وجود ندارد. دست روی هر ترجمه ای بگذارید اشکال پیدا می کنید. ترجمه کم اشکال یک چیزی مثل بنگاه فرانکلین سابق میخواهد که متاسفانه نداریم. واقعا نمی توانم تصور کنم مترجمان نسل های قبل چه عذابی برای برگردان هر جمله متحمل شده اند. فکر می کنید اگر دست روی دن کیشوت با ترجمه ی مرحوم قاضی، هاکلبری فین با ترجمه ی نجف دریابندری، خانواده تیبو با ترجمه ابوالحسن نجفی بگذارید ایراد پیدا نمی شود؟ چند یا چندین ایراد دلیل بر تخطئه و ترور شخصیت مترجم است؟

اگر قرار بود توانایی های دریابندری را با ایراداتی که مسعود طوفان از ترجمه ی گور به گور گرفت بسنجیم آیا امروز نجف داشتیم؟ اهمیت این بزرگان در گشودن باب ادبیات جهان به جامعه بسته و سنتی ایران است. کسان زیادی ایرادات بیشماری از ترجمه در جست وجوی زمان از دست رفته گرفته اند. ولی یک سوال. امروز خوشحال نیستیم از داشتن جست وجو؟ چندین ایراد در درک جملات کل اثر را نابود کرده؟ از خواندنش لذت نبرده و نمی بریم؟

از جست وجو سال های سال ترجمه ای پراشتباه و ناقص به انگلیسی وجود داشت که مردم و ادبا همان را می خواندند. چند سال است ترجمه ی جدیدی از آن به بازار آمده.

یک مثال دیگر: جزء از کل به آلمانی ترجمه شده. اولا که اسم کتاب شده “پدرکشی و ماجراهای دیگر” (تا جایی که یادم است) مترجم به قدری در کتاب دست برده که باورکردنی نیست. جمله هایی را که نفهمیده تفسیر خودش را گذاشته. جمله بندی ها را عوض کرده و ده ها کار دیگر.

میزان وفاداری در ترجمه در هر کشور متفاوت است. ویراستارهای امریکایی به راحتی متن های طولانی را بنا به صلاحدید خودشان کوتاه میکنند مبادا حوصله خوانندگان سر برود. با بیشتر آثار مانند متون مقدس برخورد نمی کنند. من با کارشان موافقم ولی خودم این کار را نمی کنم. جزء از کل سخت مجوز گرفت. وارد جزئیات نمیشوم ولی میزان حذفیات با رقم ادعایی فاصله ی بسیار بسیار زیادی دارد. اگر جایی هم جمله ای حذف شده سعی کرده ام خواننده جای خالی اش را حس نکند.

ببینید، ما در این شرایط زندگی و کار می کنیم. ممیزی از تاریخ پیدایش صنعت نشر در ایران وجود داشته. چه قبل و چه بعد از انقلاب از بیشتر کتاب ها چند صفحه حذف شده. می شود به همین بهانه کلا کتاب خواندن را گذاشت کنار. راه حلی که بعضی ها در کامنت های شان ارائه داده اند. خلاصه این که هرکس میتواند در هر ترجمه ای غلط پیدا کند و کنار هم بگذاردشان و پرونده درست کند. صدها ترجمه در بازار هست که در ده صفحه شان به اندازه ی هزار صفحه ترجمه ی من غلط هست. کسی کاری به آنها ندارد ولی ترجمه های من مدام در معرض نقد و ایرادگیری اند. دلیل را فکر کنم همه بدانند.

چیزی که در این مناقشه خیلی آزارم داد این همه تاکید روی پول بود. ناشر و مترجم عجله کرده اند تا اثر استیو تولتز را زودتر چاپ کنند تا به پول برسند. استیو تولتز؟ پول؟ مگر کسی استیو تولتز را میشناخت؟

اتفاق جالب دیگر ذوق کردن دو قشر بود: ناشرانی که با وجود اطلاع از همکاری همیشگی ام با نشر چشمه ازم کار خواسته بودند و نداده بودم و مترجمانی که اسم و رسمی ندارند و بیست و چهارساعته در فیس بوک مشغول کامنت گذاری هستند.

اشتباهاتم را پذیرا هستم و در چاپهای بعدی اصلاحشان میکنم. انگیزه و تلاش این دو نفر هم در مطابقت دادن هزار صفحه کتاب با متن اصلی و یافتن این سی چهل اشکال هم رشک برانگیز است. امیدوارم در کارشان موفق باشند و مترجمان خوبی شوند.

———————-
*با حذف یک جمله در آغاز که طعنه است و نامفهوم و با برجسته سازی شماری از محورهای اصلی پاسخ. نقد دو ترجمه خاکسار را اینجا بخوانید.

همرسانی کنید:
به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی email
به اشتراک گذاری بر روی print

مطالب وابسته