راهنمای کتاب

کودکیِ پر رنج؛ خاطرات محمد قاضی

وقتی در مقدمه کتاب خاطرات محمد قاضی خواندم که انتشار خاطرات اش باعث شد مجله ای که ناشرش بوده تیراژش بیشتر شود و به چند برابر برسد باور نکردم. بعد که می نویسد یکی از روزنامه ها خاطرات اش را بدون اجازه بازنشر کرده بود ولی چون اعتراض کرد بابت هر شماره ۵۰۰ تومان دستمزد داده کمی ابروهایم بالا رفت که چرا و چطور. اما وقتی خواندن خاطرات اش را شروع کردم دانستم آن استقبال و قدردانی کاملا بجا بوده است. خاطرات محمد قاضی مثل یک رمان رنگارنگ و پرماجرا ست.

این را استعداد نویسنده بدانیم یا استنثای زندگی او که اینقدر ماجرا داشته است هر چه باشد نوشته محمد قاضی در یک کلام درخشان است و زندگی او نمونه تام و تمام کودکی در ایران در آغاز قرن بیستم. زبان و بیان او شیرین و صمیمی و نمکین است و زندگی او پر از حوادثی که امروز کمتر قابل تصور است همه آنها برای کودکی اتفاق افتد چه رسد به اینکه از همه آنها جان به سلامت ببرد.

تولد و زنده ماندن او خود تصویر تمام و کمالی از وضع مرگ و میر کودکان در خانواده ها ست. پدرش که می خواست پسری داشته باشد و نام اش را محمد بگذارد یکبار پسردار شد و کمتر از یکسال بعد بچه فوت کرد. دوباره بچه دار شد و این بار هم پسری به دنیا آمد و باز پدرش که از روحانیون سرشناس شهر بود نام پسر را محمد گذاشت. اما این بچه هم کمتر از یکسال بعد فوت کرد. سپس دختری به دنیا آمد که او هم زنده نماند. و بعد محمد قاضی به دنیا آمد که به قول خودش محمد ثالث بود در واقع که به گفته خودش به “شهید ثالث” تبدیل نشد. ماجراهایی که از پس آن برای پدر و مادر و شهر و دیار و عموهای آنها اتفاق می افتد و نهایتا یتیم شدن محمد قاضی و خواهرش هم دردناک است و هم اودیسه ای است که به کوتاهی و گویایی نشان می دهد کودکی در صد سال پیش چقدر پر رنج بوده است و بجز محنت های بهداشت و درمان چقدر جامعه با آنها به خشونت رفتار می کرده و گاه بزرگترها قصد جان آنها را می کرده اند چنانکه خود قاضی هم یکبار نزدیک بوده با شیر زهرآلود روانه آن دنیا شود. کودک در خانواده صد سال پیش مصداق عینی بی پناهی بوده است.

این کودک که محمد قاضی باشد اما سرانجام بر همه مشکلات چیره می شود و به مترجمی شایسته تبدیل می شود که وقتی دون کیشوت را با همه دشواریهایش ترجمه کرد محمدعلی جمالزاده در حق او نوشت که اگر سروانتس می خواست اثرش را به فارسی بنویسد زیباتر از این نمی شد.

قاضی که از عهد نوجوانی قصه گو و شیرین زبان بوده است چنان تصویر روشنی از زندگی عهد کودکی و نوجوانی خود در آن ایام می دهد که باید آن را از اسناد تاریج اجتماعی و فرهنگی ایران دانست. از این بابت خاطرات او مانند خاطرات عبدالرحیم جعفری است که آنجا هم شرح مستوفایی از موقعیت دشوار کودکان و نوجوانان ایرانی در ایامی همزمان با برآمدن قاضی داده می شود. و مثل همان خاطرات جعفری خاطرات قاضی هم بخشی از تاریخ کتاب و ترجمه در ایران را خاصه در اواخر کتاب ثبت کرده است. فرق اساسی این دو در شوخ طبعی قاضی است که نمونه شاخص آن در توصیف روزهای جراحی حنجره اش در آلمان و ایام بازگشت اش به ایران و مواجهه با دوستان اش آشکار است.

خاطرات محمد قاضی را باشگاه ادبیات در اختیار عموم گذاشته و می توانید از اینجا دریافت کنید. کتاب را نشر زنده رود با همکاری انتشارات چشم و چراغ در سال ۱۳۷۱ منتشر کرده است.

م.ج

همرسانی کنید:

مطالب وابسته