هر فرد یک منطق؛ گفت‌وگوی دو ریاضیدان درباره مرزهای منطق و اندیشه

دکتر مهدی رجبعلی‌پور و دکتر اسفندیار اسلامی

پرسش و پاسخی مکتوب درباره:

هر فرد یک منطق، سفری در منطق های انسانی

نوشته اسفندیار اسلامی و روح الله حسینی نوه

تورنتو: نشر آسمانا، ۲۰۲۶

آنچه در ادامه می‌خوانید، مکاتبه‌ای علمی میان دو تن از برجسته‌ترین چهره‌های ریاضیات معاصر ایران، درباره کتاب تازه «هر فرد یک منطق» است که به‌تازگی به همت نشر آسمانا منتشر شده است.

این مکاتبه از پرسشی بنیادین آغاز می‌شود: آیا وقتی از «منطق فردی» سخن می‌گوییم، همچنان با مفهوم علمی و فلسفی منطق سروکار داریم یا با معنایی گسترده‌تر از شیوه‌های اندیشیدن و داوری انسان‌ها؟ دکتر رجبعلی‌پور، با تکیه بر آشنایی چند دهه‌ای خود با فعالیت‌های علمی دکتر اسلامی، پرسش‌هایی درباره نسبت منطق صوری و منطق فردی، تفاوت باورها و قواعد استدلال، نقش احساسات در داوری و امکان برخورداری هوش مصنوعی از منطق خاص خود مطرح می‌کند. پاسخ‌های نویسندگان کتاب نیز می‌کوشد مرز میان اعتبار منطقی استدلال و تنوع شیوه‌های انسانی اندیشیدن را روشن‌تر سازد.

درباره کتاب

«هر فرد یک منطق: سفری در منطق‌های انسانی از منطق کلاسیک تا منطق‌های فردی، اجتماعی و جهانی» با پرسشی به‌ظاهر ساده اما بنیادین آغاز می‌شود: چرا انسان‌ها با مشاهده یک واقعیت واحد، گاه به نتایجی کاملاً متفاوت می‌رسند؟

کتاب با حرکت از منطق کلاسیک و فلسفی به سوی منطق‌های انسانی، فردی و اجتماعی، نقش دانش، تجربه، زبان، فرهنگ، باورها، احساسات و محیط اجتماعی را در شکل‌گیری شیوه‌های استدلال و داوری بررسی می‌کند. نویسندگان می‌کوشند نشان دهند که منطق، در معنای گسترده‌تر آن، نه‌فقط در ریاضیات و علوم، بلکه در سیاست، فرهنگ، هنر و تصمیم‌گیری‌های روزمره نیز حضوری تعیین‌کننده دارد.

درباره طرفین گفتگو

دکتر مهدی رجبعلی‌پور از برجسته‌ترین ریاضی‌دانان معاصر ایران، عضو پیوسته فرهنگستان علوم ایران و استاد بازنشسته ریاضیات دانشگاه شهید باهنر کرمان است. او دانش‌آموخته دکتری ریاضیات از دانشگاه تورنتو (۱۹۷۳) است و بیش از پنج دهه سابقه آموزش و پژوهش در دانشگاه‌های ایران و کانادا دارد. حوزه‌های اصلی فعالیت علمی او شامل آنالیز تابعی، نظریه عملگرها و جبر خطی است و ده‌ها مقاله پژوهشی در نشریات معتبر بین‌المللی منتشر کرده است. وی ریاست انجمن ریاضی ایران، ریاست دانشکده علوم دانشگاه کرمان و سردبیری بولتن انجمن ریاضی ایران را در کارنامه دارد و از برگزیدگان نخستین جشنواره چهره‌های ماندگار، جایزه جشنواره خوارزمی و جایزه اخلاق علمی دکتر قریب است. انجمن ریاضی ایران نیز جایزه‌ای در حوزه جبر خطی به نام او نام‌گذاری کرده است. او همچنین در زمینه تاریخ ریاضیات و میراث علمی و فرهنگی ایران پژوهش‌های متعددی انجام داده است.

دکتر اسفندیار اسلامی از چهره‌های برجسته ریاضیات ایران و از پیشگامان توسعه منطق فازی در کشور است که بیش از چهار دهه در آموزش، پژوهش و مدیریت علمی نقش‌آفرینی کرده است. حوزه‌های اصلی پژوهش او شامل منطق ریاضی، منطق‌های چندارزشی، جبرهای منطقی، نظریه فازی و کاربردهای آن در علوم و مهندسی است. وی مؤلف و مترجم چندین کتاب مرجع فارسی و بین‌المللی در زمینه منطق فازی و ریاضیات فازی است و بیش از یکصد مقاله علمی در نشریات و کنفرانس‌های ملی و بین‌المللی منتشر کرده است.

***

دکتر رجبعلی‌پور: نویسنده اول کتاب را از گذشته‌­های دور، زمانی که تدریس ریاضی عمومی را در دانشگاه پهلوی شیراز شروع کرده بودم می­‌شناسم؛ از اوایل دهه ۱۳۶۰ به عنوان همکارم در دانشگاه کرمان -که ترجیحا درس­‌های منطق و، در کنار آنها، سایر درس‌­های مبانی ریاضی و جبر نو را از کارشناسی گرفته تا دکترای ریاضی تدریس می‌­کرد- با او آشنائی بسیار نزدیک دارم. دانشگاه باهنر کرمان پیشقراول نظریه فازی در ایران بود و نه تنها تا مدتی مورد انتقاد ریاضی­دانان سایر دانشگاه‌­ها شد از درون بخش ریاضی هم با مخالفینی رو به رو بود.  دکتر اسلامی با انتشار دو کتاب انگلیسی

  1. Eslami and J.J. Buckley; An Introduction to Fuzzy logic and Fuzzy Set Theory; Springer-Verlag, Berlin, Heidelberg GmbH, 2002.
  2. Eslami, J.J. Buckley and T. Feuring; Fuzzy Mathematics in Economics and Engineering; Springer-Verlag, Berlin, Heidelberg GmbH, 2002.

و یک کتاب فارسی منطق فازی و کاربردهای آن (انتشارات دانشگاه باهنر کرمان ۹۳-۱۳۹۲) نه تنها انسجامی به طرفداران نظریه فازی داخل بخش داد، بلکه از طوفان مخالفت کشوری هم کاست. اینجانب به علت عدم تخصص همیشه نظاره گر بحث و جدل‌­ها بودم و حتی یک بار برای رفع شبهه، از دکتر اسلامی پرسیدم که فرق بین دو نظریه چیست و پاسخی به من داد که در مقاله زیر چاپش کردم و فرازهایی از آن را در اینجا ترجمه می‌­کنم:

Pourfereidouni, M. Radjabalipour, The evolution of binary system from predynastic Egypt to Leibniz era, J. Mahani Math. Res. 2024; 13(4): 1-20.

«منطقی که در آن هر گزاره یکی از دو ارزش “نادرست” (۰) یا “درست” (۱) را می‌گیرد و به اصول موضوعه و قواعد استنتاج مشخصی مجهز است، منطق کلاسیک دوارزشی نامیده می‌شود. منطقی که دست‌کم در یکی از اصول بنیادین یا قواعد خود با منطق کلاسیک تفاوت داشته باشد، ممکن است منطق غیرکلاسیک نامیده شود. منطق‌های غیرکلاسیک بسیاری وجود دارند که هر یک برای پرداختن به جنبه‌های خاصی از استدلال طراحی شده‌اند. یکی از منطق‌های غیرکلاسیک شناخته‌شده، منطق فازی است که معناشناسی آن با معناشناسی منطق کلاسیک تفاوت دارد. منطق کلاسیک معمولاً در ریاضیات و حوزه‌های دیگری به کار می‌رود که در آن‌ها فرض می‌شود مفاهیم و گزاره‌ها به‌طور دقیق تعریف شده‌اند.»

روزی که برای رونمائی کتاب “هر فرد یک منطق” رفتم در بخش پرسش و پاسخ گفتم به عنوان یک ریاضی­گر محض آیا می­توانم فکر کنم که شما منظورتان در این کتاب، منطق فازی هست که پاسخ دادند نه! یادم نبود بپرسم پس آیا منظورتان یکی از منطق­‌های غیر کلاسیک هست. این سؤال همچنان در ذهن من دور می‌­زد که آیا چه منطقی منظور نویسندگان کتاب است. شاید واژه منطق که در عنوان کتاب به کار رفته فقط یک جنبه ادبی دارد و بنا نیست ما لابلای منطق ارسطو یا منطق صوری یا منطق ریاضی و بالاخره منطق فازی دنبال منظور نویسندگان بگردیم. این روزها که همه جا خبر بمب بزرگ هوش مصنوعی وسط ریاضیات پیچیده و تا آنجا که به ایران ما مربوط می‌شود، دانشجویان ریاضی مراکزی همچون دانشگاه صنعتی شریف و مرکز پژوهش‌های بنیادی را پکر کرده و حتی شنیده‌ام برخی قصد ترک تحصیل دارند، با خودم گفتم چرا با چت‌ جی‌.پی‌.تی درد دل نکنم! مشکلم را با او در میان گذاشتم و خواستم کتاب را بخواند و هرکجا ابهامی می­‌بیند با من در میان بگذارد که پاسخ زیر را داد:

« در تنظیم فهرست زیر، اصل مورد نظر شما را رعایت کرده‌­ام: ما در پی اثبات اشتباه مؤلفان نیستیم؛ می‌خواهیم جاهایی را پیدا کنیم که ممکن است خواننده در فهم مقصود آنان دچار ابهام شود. بنابراین، موارد زیر پرسش‌های پیشنهادی‌اند، نه ایرادهای قطعی. ممکن است با تأمل بیشتر در متن، بعضی از آن‌ها برای خود شما اصلاً ابهامی نداشته باشند.»

من هم چندتایی را که به نظرم مهمتر بودند به شرح زیر دستچین کرده­‌ام؛ برای رعایت انصاف، باید اعتراف کنم که علت اصلی یاری جستن من از هوش مصنوعی، ناتوانی چشمی من از خواندن بیش از ۲۰۰ صفحه کتاب است و چه بسا اگر این سؤالات را به چت جی.پی.تی برگردانم با عصبانیت منکر برخی از آنها شود. بنا براین مسئولیت همه سؤالات را  خودم بر عهده می­‌گیرم و از نویسندگان کتاب خواهش می‌کنم در پایان همین فایل به تک تک سؤالات پاسخ دهند:

یکم. منظور نویسندگان از منطق فردی در فصل‌های دوم و چهارم چیست؟ از یک سو منطق را با قواعد استدلال و اعتبار استنتاج مرتبط می‌­دانند که یک امر اجتماعی و غیر فردی است و از سوی دیگر از منطق ویژه هر فرد سخن میگویند که امری فردی است.

پاسخ نویسندگان: این پرسش به یک تمایز اساسی اشاره دارد. منطق صوری، قواعد اعتبار استنتاج را بررسی می‌کند و اعتبار یک استدلال به سلیقهٔ فرد وابسته نیست. مقصود ما از “منطق فردی” در معنای گسترده‌تر کتاب، الگوی نسبتاً متمایز هر فرد در انتخاب مقدمات، تفسیر موقعیت، وزن‌دادن به شواهد و ارزش‌ها، و پیشبرد استدلال در زندگی واقعی است؛ نه اینکه هر فرد لزوماً دستگاه صوری تازه‌ای با قواعد دلخواه خود داشته باشد. تعبیر “منطق فردی” در این سطح، توصیفی و میان‌رشته‌ای است و باید از مفهوم فنی منطق صوری متمایز خوانده شود.

دوم. با ارجاع به فصل چهارم، چه تفاوتی میان “اختلاف افراد در مقدمات و باورها” و “اختلاف آنان در قواعد منطقی” وجود دارد و کدام‌یک از این دو تفاوت نشان‌دهندهٔ تفاوت در «منطق فردی» است؟ برای مثال، ممکن است دو نفر دربارهٔ یک مسئله اختلاف نظر داشته باشند، زیرا مقدمات متفاوتی را پذیرفته‌اند؛ درحالی‌که هر دو از قواعد استنتاج یکسانی استفاده می‌کنند.

پاسخ نویسندگان: در فصل‌های دوم و سوم کتاب، انواع گوناگون منطق‌های صوری را معرفی کرده‌ایم که هر یک مبانی، اصول موضوعه، قواعد استنتاج و، در مواردی، شیوه‌های ارزش‌گذاری خاص خود را دارند و در موضوعات و زمینه‌های متناسب به کار می‌روند. از این‌رو، حتی در قلمرو منطق صوری نیز با یک نظام منطقی یگانه روبه‌رو نیستیم.

در فصل چهارم، توجه را به فاعل انسانی استدلال معطوف می‌کنیم. هر استدلال انسانی در بستر تجربه‌ها، زبان، دانش، پیش‌فرض‌ها، باورها و جهان‌نگری فرد صورت می‌گیرد. از نظر ما، تفاوت افراد فقط به پذیرش مقدمات متفاوت محدود نیست. ممکن است یک گزاره را به شکل‌های متفاوت تفسیر کنند، در پذیرش یا میزان پذیرش آن اختلاف داشته باشند، ارزش متفاوتی برای آن قائل شوند یا حتی از قواعد و الگوهای استنتاج متفاوتی استفاده کنند. البته هر اختلاف نتیجه‌ای لزوماً نشانه اختلاف در قواعد منطقی نیست؛ گاهی منشأ آن تفاوت در مقدمات یا تفسیر آن‌هاست و گاهی نیز خطای استدلالی رخ داده است.

بنابراین، “منطق فردی” در معنای مورد نظر ما صرفاً مجموعه‌ای از قواعد صوری آموخته‌شده یا تفاوت در باورها نیست، بلکه نحوه خاص هر فرد در دیدن، تفسیر کردن، ارزش‌گذاری و مرتبط ساختن امور و نتیجه‌گیری از آن‌هاست. این تعبیر به معنای آن نیست که هر فرد لزوماً دستگاه صوری مدون و مستقلی دارد یا هر نتیجه‌ای که می‌گیرد معتبر است.

همچنین منطق فردی را ثابت و تغییرناپذیر نمی‌دانیم. تجربه و یادگیری در گذر زمان، و نیز تغییر موضوع و موقعیت، می‌تواند مقدمات، معیارهای داوری و حتی الگوهای استنتاج فرد را دگرگون کند. بخش “منطق زندگی و زندگی منطق” به همین پیوند دوسویه میان زندگی انسان و تحول شیوه‌های اندیشیدن او اشاره دارد. از این منظر، تفاوت در مقدمات و تفاوت در قواعد استنتاج هر دو می‌توانند در شکل‌گیری منطق فردی نقش داشته باشند، اما باید در تحلیل هر مورد از یکدیگر تفکیک شوند.

سوم. در مقدمه این شک را به میان کشیدم که آیا واژه منطق در عنوان کتاب یک جنبه ادبی دارد یا اصطلاحی فنی و علمی است؛ ظاهراً چت جی.پی.تی هم همین ابهام را مطرح کرده است.

پاسخ نویسندگان: واژهٔ  “منطق “در عنوان کتاب صرفاً آرایه‌ای ادبی نیست، اما در تمام موارد نیز به معنای محدود و فنیِ یک دستگاه صوری به کار نرفته است. عنوان، آگاهانه از معنای گسترده‌ترِ “منطقِ حاکم بر اندیشیدن و داوری” بهره می‌گیرد و آن را در گفت‌وگو با منطق صوری قرار می‌دهد. ازاین‌رو، عنوان را باید هم دارای پشتوانهٔ مفهومی و هم واجد نوعی گسترش اصطلاحی دانست.

در سرتاسر کتاب کوشیده‌ایم نشان دهیم که منطق را نباید تنها به مجموعه‌ای ثابت و عام از قواعد استنتاج فروکاست. از منطق‌های کلاسیک و ریاضی تا منطق‌های شهودی، فازی و احتمالاتی، با نظام‌هایی روبه‌رو هستیم که در مبانی، قواعد یا شیوه‌های ارزش‌گذاری تفاوت دارند. در ادامه، با پرداختن به منطق‌های فردی و جمعی، نقش زبان، تجربه، هدف، موضوع و موقعیت را در شکل‌گیری و به‌کارگیری استدلال بررسی کرده‌ایم.

در این معنای گسترده، افراد ممکن است نه‌تنها در باورها و مقدمات، بلکه در تفسیر گزاره‌ها، معیارهای ارزش‌گذاری و الگوهای استنتاج نیز متفاوت باشند؛ الگوهایی که در گذر زمان و با تغییر موقعیت و موضوع تحول می‌یابند. البته این گسترش مفهومی به معنای آن نیست که اعتبار هر استدلال تابع سلیقهٔ شخصی است؛ اعتبار صوری همچنان در چارچوب قواعد نظام منطقی مربوط سنجیده می‌شود. مقصود عنوان کتاب، توجه به همین تنوع و پویایی در استدلال انسانی است.

چهارم: این سوال از این نظر جالب است که هوش مصنوعی از نویسندگان کتاب اطلاعاتی درباره خودش می‌خواهد: آیا سامانه‌های هوش مصنوعی واقعاً منطق دارند یا صرفاً از قواعدی پیروی می‌کنند که انسان‌ها برایشان تعریف کرده‌اند؟

پاسخ نویسندگان: این پرسش از آن جهت جالب است که هوش مصنوعی، که خود می‌تواند در طرح و بررسی پرسش‌های فلسفی مشارکت کند، این بار موضوع پرسش قرار گرفته است.

پاسخ به این پرسش بستگی به آن دارد که مقصود ما از داشتن منطق چیست. اگر منطق را صرفاً مجموعه‌ای از قواعد صوری و از پیش تعیین‌شده بدانیم، برخی سامانه‌های هوش مصنوعی از قواعدی پیروی می‌کنند که انسان‌ها برای آن‌ها تعریف کرده‌اند. اما هوش مصنوعی معاصر، به‌ویژه سامانه‌های مبتنی بر یادگیری ماشین و مدل‌های زبانی بزرگ، به این نوع سامانه‌ها محدود نمی‌شوند.

در این سامانه‌ها، بسیاری از الگوهای پردازش اطلاعات، ارتباط میان مفاهیم و تولید استنتاج، در فرایند آموزش و بر اساس داده‌ها شکل می‌گیرند. بنابراین، نمی‌توان عملکرد آن‌ها را صرفاً اجرای مجموعه‌ای از قواعد منطقی دانست که برنامه‌نویسان به‌صورت مستقیم و صریح نوشته‌اند.

از سوی دیگر، توانایی تولید استدلال‌های منطقی لزوماً به معنای برخورداری از فهم، آگاهی یا تجربه ذهنی مشابه انسان نیست. همچنین استدلال‌های هوش مصنوعی ممکن است معتبر یا نامعتبر باشند.

در چارچوب دیدگاهی که در کتاب  “هر فرد یک منطق“مطرح کرده‌ایم، معتقدیم همان‌گونه که انسان‌ها می‌توانند دارای الگوهای خاص و تحول‌پذیر استدلال باشند، سامانه‌های هوش مصنوعی نیز می‌توانند الگوهای منطقی ویژه خود را داشته باشند. این الگوها به معماری سامانه، داده‌های آموزشی، روش یادگیری و زمینه کاربرد آن وابسته‌اند و ممکن است با تغییر این عوامل دگرگون شوند.

بنابراین، پاسخ ما مثبت است: سامانه‌های هوش مصنوعی نیز می‌توانند منطق خاص خود را داشته باشند. این منطق لزوماً مجموعه‌ای از قواعد صریح و از پیش برنامه‌ریزی‌شده نیست، بلکه می‌تواند حاصل فرایند یادگیری و شکل‌گیری الگوهای پردازش و استنتاج باشد. البته داشتن چنین منطقی به معنای استقلال کامل از طراحی انسانی یا برخورداری از آگاهی انسانی نیست.

پنجم. آیا هر شیوهٔ اندیشیدن یا داوری را می‌توان منطق نامید؟ (این سوال به سوال سوم هم می­‌تواند ربط داشته باشد.)

پاسخ نویسندگان: در چارچوب دیدگاهی که در “هر فرد یک منطق” مطرح کرده‌ایم، پاسخ ما به این پرسش، در معنای گسترده‌ای که برای منطق در نظر گرفته‌ایم، مثبت است.

هر شیوه اندیشیدن بر بستری از تجربه‌ها، دانش، باورها، پیش‌فرض‌ها و شیوه‌های خاص فرد در فهم و ارتباط دادن امور شکل می‌گیرد. حتی هنگامی که فرد ظاهراً بدون استفاده از قواعد منطقی به نتیجه‌ای می‌رسد، ممکن است در فرایند اندیشیدن خود از الگوهای استنتاجی، از جمله قواعد شناخته‌شده منطق صوری، بهره گرفته باشد؛ بی‌آنکه لزوماً از آن‌ها آگاهی صریح داشته باشد.

در مورد داوری نیز وضع به همین صورت است. داوری انسان صرفاً نتیجه اجرای قواعد صوری نیست، بلکه حاصل    تعامل دانش، تجربه، باورها، ارزش‌ها، احساسات، عواطف و حتی سلیقه‌های اوست. این عوامل در کنار یکدیگر بر نحوه ارزیابی موضوع و رسیدن به نتیجه اثر می‌گذارند.

بنابراین، دخالت احساسات و عواطف در یک داوری، به‌ خودی‌خود به معنای فقدان منطق در آن نیست. آنچه اهمیت دارد شناخت چگونگی ارتباط این عوامل و نقشی است که در شکل‌گیری نتیجه ایفا می‌کنند.

از این منظر، هر شیوه اندیشیدن یا داوری را می‌توان از حیث منطق نهفته در آن بررسی کرد؛ یعنی کوشید مقدمات آشکار یا پنهان، معیارهای ارزش‌گذاری و الگوهای ارتباط و استنتاجی را که به نتیجه انجامیده‌اند، شناسایی کرد.

البته وجود چنین منطقی به معنای درستی نتیجه یا اعتبار همه استنتاج‌ها نیست. یک فرد ممکن است بر اساس مقدمات نادرست، برداشت‌های ناقص یا قواعد استنتاج نامعتبر به داوری برسد. با این‌ حال، همین فرایند نیز می‌تواند موضوع بررسی منطقی قرار گیرد.

بنابراین، مقصود ما از منطق فردی صرفاً استدلال‌های صوری و آگاهانه نیست، بلکه شیوه‌ای است که فرد از طریق آن، با ترکیب عوامل شناختی، تجربی و عاطفی، امور را می‌فهمد، میان آن‌ها ارتباط برقرار می‌کند و به نتیجه یا داوری می‌رسد.

ششم: در بحث تعارض عقل و دل، مقصود شما از «منطق» دقیقاً چیست و بر چه اساسی آن را از عقلانیت عملی و داوری اخلاقی متمایز می‌کنید؟ مگر قرار نیست منطق زاییده عقل باشد و تابع هوا و هوس نباشد؟

پاسخ نویسندگان: در بحث تعارض عقل و دل، مقصود ما از منطق صرفاً قواعد صوری استنتاج نیست، بلکه شیوه‌ای است که انسان بر اساس آن، با توجه به دانش، تجربه، باورها، ارزش‌ها و احساسات خود، مسائل را ارزیابی می‌کند و به تصمیم یا داوری می‌رسد.

از نظر ما، عقل و دل الزاماً دو نیروی متضاد نیستند. در بسیاری از تصمیم‌گیری‌های انسانی، شناخت و استدلال با عواطف احساسات و ارزش‌ها در تعامل‌اند. بنابراین، حضور احساسات در یک تصمیم لزوماً به معنای فقدان منطق یا غیرعقلانی بودن آن نیست. برای مثال، فردی ممکن است از شغلی با درآمد بالاتر صرف‌نظر کند تا در کنار خانواده خود بماند یا از والدین سالخورده‌اش مراقبت کند. چنین تصمیمی ممکن است از منظر محاسبه صرفاً اقتصادی ناموجه به نظر برسد، اما از منظر اخلاقی، عاطفی یا خانوادگی کاملاً موجه باشد. تفاوت در اینجا لزوماً ناشی از خطای استدلال نیست، بلکه می‌تواند نتیجه تفاوت در اهداف، مقدمات و معیارهای ارزش‌گذاری باشد.

البته منطق، عقلانیت عملی و داوری اخلاقی مفاهیمی یکسان نیستند. منطق در معنای صوری آن به اعتبار استنتاج می‌پردازد؛ عقلانیت عملی به انتخاب و تصمیم‌گیری با توجه به اهداف، امکانات و پیامدها مربوط است؛ و داوری اخلاقی رفتار و تصمیم را بر اساس ارزش‌ها و معیارهای اخلاقی ارزیابی می‌کند. بااین‌حال، این سه حوزه در زندگی واقعی انسان از یکدیگر کاملاً جدا نیستند و می‌توانند در فرایند اندیشیدن و تصمیم‌گیری با یکدیگر ارتباط داشته باشند.

از این‌ رو، وقتی در کتاب از “منطق عقل” و “منطق دل” سخن می‌گوییم، مقصود ما وجود دو دستگاه صوری مستقل نیست؛ بلکه می‌خواهیم نشان دهیم که انسان ممکن است در موقعیت‌های مختلف، بر اساس معیارها و اولویت‌های متفاوتی به مسائل بنگرد و درباره آن‌ها داوری کند. بنابرین، تعارض ظاهری عقل و دل را می‌توان در بسیاری از موارد، تعارض میان دو شیوه متفاوت ارزیابی و ارزش‌گذاری دانست؛ نه لزوماً تقابل میان منطق و بی‌منطقی.

هفتم: آیا منطق فردی صرفاً توصیف‌کننده شیوه اندیشیدن افراد است، یا معیاری نیز برای سنجش اعتبار استدلال‌ها و داوری‌های آنان ارائه می‌دهد؟

پاسخ نویسندگان: در دیدگاهی که در “هر فرد یک منطق” مطرح کرده‌ایم، منطق فردی صرفاً توصیف‌کننده شیوه اندیشیدن و داوری افراد نیست، بلکه می‌تواند زمینه‌ای برای بررسی و ارزیابی استدلال‌ها و داوری‌های آنان نیز فراهم کند.

نخست باید شناخت که فرد بر اساس چه دانش، تجربه، باورها، پیش‌فرض‌ها و معیارهایی به نتیجه‌ای رسیده است. این مرحله جنبه توصیفی دارد و به ما کمک می‌کند منطق نهفته در اندیشه یا داوری او را بشناسیم.

اما شناخت این فرایند پایان کار نیست. پس از آن می‌توان پرسید: آیا مقدمات پذیرفته‌شده قابل دفاع‌اند؟ آیا نتیجه با مقدمات و قواعد استنتاج مورد استفاده سازگار است؟ آیا شواهد کافی در نظر گرفته شده‌اند؟ و آیا در داوری، معیارهای ارزش‌گذاری به‌گونه‌ای منسجم به کار رفته‌اند؟

بنابرین، پذیرش تنوع منطق‌های فردی به معنای آن نیست که همه استدلال‌ها معتبر یا همه داوری‌ها درست‌اند. ممکن است بتوان شیوه اندیشیدن فردی را درک کرد، بی‌آنکه نتیجه‌گیری او را پذیرفت.

البته اعتبار استنتاج صوری، موجه بودن مقدمات و قابل دفاع بودن یک داوری، سه مسئله مرتبط اما متمایزند و نباید آن‌ها را یکسان دانست.

از دیدگاه ما، شناخت منطق فردی علاوه بر کمک به فهم تفاوت‌های اندیشه انسان‌ها، امکان گفت‌وگو و نقد آگاهانه‌تر را نیز فراهم می‌کند؛ زیرا به‌جای آنکه صرفاً نتیجه‌گیری فرد دیگری را رد کنیم، می‌توانیم مقدمات، معیارها و شیوه استدلال او را بررسی کنیم.

در نتیجه، منطق فردی هم جنبه توصیفی دارد و هم می‌تواند مبنایی برای ارزیابی انتقادی باشد؛ هرچند به‌تنهایی یک دستگاه صوری تازه یا معیار جهان‌شمول و مستقل برای اعتبار همه استدلال‌ها ارائه نمی‌دهد.

 

همرسانی کنید:

مطالب وابسته