ایران بوی مادر می‌دهد؛ محی‌الدین عالمپور در کنگره فردوسی ۱۳۶۹

محی الدین عالمپور

محی الدین اگر زنده بود بزودی هشتاد ساله می‌شد. با پیشنهاد باقر معین قرار شد مقالاتی در باره او و افکار او فراهم شود و در کتابی انتشار یابد. و سفرنامه او به ایران هم بازنشر شود. او شیفته ایران بود و سخت دلبسته آنکه خط فارسی دوباره در تاجیکستان رایج شود. اما دشمنان ایران و تاجیکستان اندیشه‌های او را با ترور پاسخ دادند و او را در دسامبر ۱۹۹۵ در وانفسای جنگ داخلی به قتل آوردند. یاد او هرگز از خاطر دوستانش و هر که او را دیده و شنیده نرفت از بس که خوش صحبت و شیرین گفتار بود و قلبی رئوف و منشی انسانی و والا داشت.

سفرنامه عالمپور در دوازده بخش به موضوعات مختلفی می پردازد. از جمله گفتگویش با گوگوش که در زمان خود حیرت بسیاری را به همراه داشت چون کمتر کسی می‌توانست سراغ گوگوش را بگیرد. سفرنامه او دو سال پس از مرگ محی الدین در دوشنبه تاجیکستان منتشر شد و اکنون نایاب است و اینک آن را به صورت پاورقی در راهک نشر می‌کنیم تا نهایتا به صورت کتابی دوباره نشر شود. عنوان این سفرنامه خود گویای مهری است که محی الدین به مادر وطن داشت و تاجیکستان را فرزند جداشده از مادر می‌دید: ایران بوی مادر می‌دهد. -م.ج

از دوشنبه باز به دوشنبه

نماز شام به تهران رسیدیم. از بالای هواپیما شهر شام‌خورده عجب منظره‌ای دارد و به کس حلاوتی می‌بخشد. در زیر هزاران چراغک‌های رنگارنگ مثل الماس‌پاره‌های گردن شاه‌دختر شعشعه‌پاشی (می‌کنند) و چشمک می‌زنند و کس‌ را بی‌گمان وارد دنیای خیالات می‌سازند.

به این شهر ناآشنا می‌نگرم و به خود می‌اندیشم. هر چند که بار نخست به تهران آیم هم گوئیا سال‌های سال سکونت داشته‌ام، از خاک و آب آن بهره، از هوایش نفس گرفته‌ام و با هزاران واسطه با او جوش خورده‌ام.

وقتی به زمین می‌نشینم و وارد بنای فرودگاه می‌شویم، یک احساس عجیب و غریبی که تقریباً سی سال پیش حین سفر استاد نادرپور در دوشنبه به ایشان رخ داده‌ است، مرا نیز فرا می‌گیرد. ما صدها فرسخ راه پیمودیم. از مسکو به تهران و از تهران به مسکو پرواز کردیم. همانطور که می‌بینیم، فاصله خیلی زیاد است. با نخستین قدم‌های خود روی این زمین هم آشنا و هم بیگانه و با اولین ملاقات با مهمانداران خویش همان احساسات آشنا بر من غالب آمد. همان چهره‌های آشنا، همان گرمی برادرانه، همان لفظ شیرین مادری، همان باد و هوا، همان آب و خاک و درخت…. خدایا، گوئیا از دوشنبه باز به دوشنبه پرواز کرده باشم.

عالمان شناختۀ ایران، دکتر غلام‌رضا ستوده معاون کمیتۀ علمی ستاد برگزاری کنگرۀ جهانی فردوسی و هزارۀ تألیف «شاهنامه»، جانشین رئیس مرکز «لغت‌نامۀ دهخدا»، دکتر محمد رجبی رئیس کتابخانۀ ملی ایران و چند تن از دست اندرکاران کنگره ما را پیشواز گرفتند. در این هیئت به غیر از من و کمال عینی باز دو نفر محقق نمایندگان جمهوری‌های ازبکستان و ارمنستان، خانم سوییمه غنی و سرگی آقاجانیان شامل بودند. وقتی که از هواپیما پایان می‌آمدیم در چشمان برادر ارمنی اشک حلقه زد. زیرا او زادۀ تهران است و دورۀ کودکی و نوجوانی‌اش‌ را در همین شهر برایش عزیز سپری نموده‌ است. آرامگه والدینش نیز در اینجاست. بعد از سی سال جدایی او باز به دیار آشنا قدم می‌ماند و از فضای آن نفس می‌گرفت.

تا انجام رسمیات مرزبانان، ما با مهمانداران خویش در اتاق پذیرایی صحبت سردستی‌ای داشتیم. دکتر رجبی که به تاجیکستان دو مراتبه سفر کرده، آنجا دوستان زیادی دارد، با یک صمیمیت فوق العاده نام آنها را گرفته، احوال می‌پرسید. با اشتیاق یادی از نویگری‌های ادبی و فرهنگی جمهوری سؤال می‌کرد و سبب به این کنگرۀ مبارک و بانفوذ، کم آمدن محققان‌ را از تاجیکستان می‌پرسید و افسوس می‌خورد. این عالم ارجمند و فرزانه خودرا فرستادۀ (سفیر) غیررسمی تاجیکستان در ایران می‌داند. با تشبث مستقیم او در این یک سال آخر چند هیئت فرهنگی بین دو کشور برادر رد و بدل شد. از این سفر ما پیشتر باز یک هیئت هشت نفرۀ دیگری عبارت از کارشناسان کتاب و محققین خاورشناس و اهل ادب تاجیک به دعوت کتابخانۀ ملی، به ایران آمده بودند؛ آنها از مؤسسه‌های علمی و فرهنگی کشور دیدن کرده تجربۀ غنی همزبانان خویش‌ را در این بخش اندوخته‌اند. قسمی از هیئت برای اشتراک در کنگرۀ فردوسی و هزارۀ تألیف «شاهنامه» در تهران ماندگار شدند. در میان ایشان لایق شیرعلی، شاعر محترم ما، رئیس بنیاد زبان فارسی تاجیکی، میرزا ملااحمد، مدیر شعبۀ ایران شناسی و معاون رئیس پژوهشگاه خاورشناسی تاجیکستان، ادبیات شناس جوره‌بیک نذری و صفر سلیمان، استاد کرسی کتابشناسی دانشکدۀ هنرهای زیبا، نیز بودند.

مهمانداران مارا به مهمانسرای «آزادی» که در یکی از قسمت‌های خوش‌ آب و هوای شمال تهران واقع است و بهترین مهمانخانۀ کشور دانسته شده‌ است، راهنمایی کردند. این بنای با حشمت ۲۶ آشیانه باششگاه مهمانان خارجی است که به کنگره دعوت شده‌اند. قابل تذکر است که نام سابق این مهمانسرای بزرگ، قبل از انقلاب «هیلتون» بوده‌ است. عموماً، اکثر جاده‌های بزرگ، شهرک و خیابان‌ها و طرب‌خانه و فروشگاه‌ها بدین منوال نام خارجی داشته‌اند. برای مثال خیابان الیزابت، کِنِدی، آیزنهاور، روزولت، مهمانخانۀ «انترکانتننتال» و «شرایتون»، رستوران‌های میامی، تگزاس و غیره و غیره. یکی از سبب‌های نزاع و برانگیزش مردم ایران نسبت به خاندان پهلوی همین غربزدگی بود که آخرالامر با سقوطشان انجام یافت. حالا مردم به تمام این بناهای نظررُبای تهران و سراسر کشور نام‌های فارسی و ملی گذاشته‌اند.

برای ما در آشیانۀ نهم جای دادند. از همان قسمت پنجره‌های بزرگ آن به طرف کوه‌پایه باز می‌شوند. در لحظه‌های نخست از خاطر تریزه‌های (پنجره) بزرگ اتاق‌ها کس گمان می‌نماید که او نه در داخل بنا، بلکه در سر تپۀ بلند ایستاده اطراف‌را تماشا می‌کند. از این دیدگاه خوب به چشم می‌رسید که معماران ایرانی چه خیل کمرکوه‌ را پرمحصول استفاده کرده‌اند. در آن جایی که به نظر ما ساختمان حتی بنای خردی غیرممکن است، بناهای بزرگ بسیار آشیانۀ قامت افراخته‌اند، یگان بنا به دیگرش مانند نیست. همه محصول تخیلات زیبای انسانی‌ اند و سیمای خاصه و ناتکرار خود را دارند.

برابر رسیدن به فرودگاه «مهرآباد» تهران نسیم گوارای کنگرۀ جهانی فردوسی به مشام می‌رسد و به عبارۀ دیگر، همان احساس فوق‌العادۀ گرم میهن‌پرستی حکیم طوسی کس‌ را فرا می‌گیرد. به مناسبت بزرگداشت او سیمای خردمندانه و نورانی‌اش، شاه‌بیت‌های ناب و آبدار «شاهنامه» که در رویه‌های بزرگ خیلی هم زیبا چاپ شده‌اند، همه جا به چشم برمی‌خورند.

اگر کسی بار نخست به تهران آید، یک نکتۀ جالب توجه او را به خود می‌کشد. همه جا، در تنۀ دیوارهای جاده و خیابان‌ها، میدان و گلگشت‌ها، بناهای کوچک و بزرگ و خلاصه، آن جایی که چشمرس مردم هست و می‌شود چیزی بنوشت، شاه‌بیت‌های شعرای بزرگ، پند و اندرزهای حکیمان و ضرب المثلهای آموزنده‌ را با خط زیبا و درشت نگاشته‌اند. البته، جا-جایی شعارهای سیاسی روز نیز به چشم می‌رسند. اگر کس سوار ماشین باشد و از جاده‌ای عبور کند، تا به منزل رسیدن حتماً یک پند یا خود بیتی در لوحۀ خاطرش نقش می‌بندد. برای مثال، در هر اتاق مهمانسرای بزرگ «آزادی» تک‌بیت زیبا و مصرع‌های پندآمیزی از شعرای بزرگمان آورده شده‌ است. در حجره‌ای (اتاق) که من در آن جای گرفته بودم، این پند سعدی شیرازی: «کس ندیدم که گم شد از ره راست» با خط زیبای نستعلیق و نقش و نگار والای سنتی نگاشته شده بود.

دانشگاه تهران آن روزها مرکز یا خود قلب ایران‌ را می‌ماند. برگزاری کنگره بزرگداشت فردوسی از طرف وزارت فرهنگ و آموزش عالی به دانشگاه مذکور واگذار شده بود. گرامیداشت همچنین اثری که «عجم‌ را بدین پارسی» در طول هزار ساله‌ها زنده نگاه داشته و باز نگاه خواهد داشت، هم مایۀ افتخار است و هم کاریست بزرگ و دشوار. باید جشنی برپا کرد که در پایۀ حشمت «شاهنامه» و بزرگی حکیم فردوسی باشد. واقعاً، دانشگاه تهران توانست همچنین کار دشواری‌ را سربلندانه انجام دهد. همۀ مهمانانی که تعدادشان بیشتر از ۱۲۰ نفر ایران‌شناسان شناخته از ۲۵ کشور جهان بودند، در فرجام کنگره از بابت این تدارکات خوب ابراز نظر کردند. و خود ایرانی‌های کاردیده هم قائل بودند که همچنین کنگرۀ بزرگداشت تا به حال در وطنشان تجلیل نشده‌ است. بهترین استادان زبان و ادبیات فارسی که برای فردوسی و «شاهنامه»اش تحقیقاتی انجام داده‌اند، آن روزها از سراسر کشور به پایتخت دعوت شده بودند. وقتی که کس به تالار می‌نگریست، می‌دید که بزرگ‌ترین محققان ادب و فرهنگ فارسی چه از خارج و چه از داخل ایران کنار هم آمده بودند.

دانشگاه تهران مثل یک شهرک بزرگی است با سنت‌های مختلف و آموزنده. دوازده دانشکده در داخل دانشگاه متمرکز شده‌اند که تمام بخش‌های علم و فرهنگ امروزه‌ را فرا می‌گیرند. همچنین دانشگاه‌ را می توان نبض سیاسی کشور دانست. بسیار واقعه‌های داغ سیاسی کشور از اینجا آغاز یافتند.

چند نکتۀ جالبی‌ را از مشاهده‌های خویش پیرامون دانشگاه تهران اینجا یادآور می‌شویم که برای خواننده از منفعت خالی نخواهد بود. برای مثال، رئیس دانشگاه در همان آشخانه‌ای صرف غذا می‌کند که دانشجویان. همه برابرحقوق اند. یک دانشجو به‌سادگی می‌تواند نزد رئیس آمده مطلبش‌ را مطرح سازد و همراهش در مورد ضروری بحث کند. بارها شاهد بودم که سر مسئله‌های علمی و ادبی استاد و شاگرد بحث دامنه‌دار و پرشوری داشتند. و عموماً اکثر استادان دانشگاه فروتن و خاکسارند؛ آنها را در میان دانشجویان و کارمندان معمولی تشخیص دادن غیر ممکن است.

تمام دکان و فروشگاه‌های خرد و بزرگ کتاب تهران تقریباً در اطراف دانشگاه جایگیرند. این همه یک بازار بزرگ کتاب‌ را می‌ماند که با یک هفته و دو هفته دیدنِ همۀ آنها از امکان بیرون است. کسی کارافتاده در این دنیای کتاب ادبیات ضروریش‌ را البته پیدا می‌کند.

کنگره جهانی بزرگداشت فردوسی و هزاره تألیف «شاهنامه» در تالار به نام فردوسی که مال دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی است، افتتاح گردید و یک هفته دوام کرد.

در حولی تالار، مجسمۀ حکیم طوسی استوار کرده شده‌ است که این نخستین مجسمۀ فردوسی در جهان می‌باشد. آن‌ را سال ۱۹۳۲ یک پیکره‌تراش زردشتی هندی با سرمایۀ آتش‌پرستان این کشور آفریده پیشکش ایران کرده بود. سیمای حکیم درین پیکره خوب تجسم یافته است. فردوسی هنگام انشاء شعر، در دست کاغذ با اندیشۀ عمیق و نگاهی دوربین بالای فرش با اصول سنتی شرقی چهارزانو نشسته‌ است. کنارش لوله بالشتی نیز به نظر می‌رسد. البته در این مجسمه سبک هندوی مؤلف در حال به نظر می‌رسد. پیکرۀ مذکور چند سالی در میدان فردوسی تهران نظر رُبایی می‌کرد. بعداً هیکل‌تراش معروف ایرانی ابوالحسن صدیقی پیکرۀ بزرگتری از مرمر سپید تراشید که مورد پسند همگان قرار گرفت. در آن شاعر ارجمند دنیای پارسی با همه شکوه و شهاماتش به نظر می‌رسید. از این رو تصمیم گرفتند که اثر صدیقی‌ را در میدان گذاشته، سابقه‌اش‌را به نزد تالار فردوسی دانشکده ادبیات انتقال بدهند.

چون صحبت از مجسمه های فردوسی رفت، باید یک نکته‌ را راجع به این موضوع متذکر شویم. بعد از آنکه ما پیکرۀ میدان فردوسی‌ را دیده از بزرگی سیمای جاودانۀ شاعر به وجد آمدیم همراه کمال عینی تصمیم گرفتیم که مؤلف (آفریننده) آن‌ را پیدا کرده خواهش نمائیم تا در آزمون آفریدن پیکره فردوسی و قهرمان‌های مشهور «شاهنامه» -که از طرف بنیاد فرهنگ تاجیکستان سازمان داده شده است- شرکت ورزد. به پرسش ما بعضی از حال‌دانها می‌گفتند که استاد صدیقی خارج از ایران به سر می‌برد و قسم دیگری عقیده بر آن داشتند که او در تهران مسکون است. خوشبختانه عقیدۀ بعدی درست برآمد و ما نمرۀ تلفن منزل ایشان‌ را پیدا کرده به استاد مطلبمان‌ را فهماندیم، اما استاد ابوالحسن صدیقی به علت پیری (بیش از هشتاد سال دارد) این پیشنهاد را نپذیرفت. با زبان شعر نادرپور گفت که «تیشۀ خیال هیکل تراش پیر» دیگر قدرتی ندارد سیمای همچنان مردی‌ را مثل فردوسی و پهلوانان تهمتن و روئین‌تنی چون رستم و سهراب و اسفندیار آفریده تواند. برای آفریدن آنها عمر با برکت یک هنرمند ورزیده کم است. اما به جان و دل حاضر است همچون مشاور به برادران تاجیک خود راجع به این موضوع در مورد ضروری کمکی برساند.

در روزهای کنگره خیلی رمزی (نمادی) بود که مهمانان و میزبانان اول نزد مجسمۀ فردوسی گرد آمده عرض درود و سپاس خویش‌را به مؤلف «شاهنامه» ابراز داشته، ثانیاً وارد تالار می‌شدند. شاعر گویا مهمان کنگرۀ خویش‌ را در دم در منزلش خیر مقدم می‌گفت.

داخل تالار راهرو و دالان‌های آن ‌را دست اندرکاران کنگره چنان هم آذین‌بندی کرده بودند که هر بینندۀ خوش ذوق انگشت حیرت می‌گزید. سرچشمۀ همۀ آنها از داستان‌های «شاهنامه» آب می‌خوردند. به خصوص یک رسام (نقاش) هوس‌کار (آماتور) در موضوع «هفت خوان رستم» نگارۀ دیدنی‌ای آفریده بود که در واقع مایۀ توصیف و ستایش همگانی قرار گرفته‌اند. سیمرغ افسانه‌ای شاهنامه آن روزها قریب در همه جا به چشم می‌رسید و آن‌ را می توان سمبل کنگره نامید. بال‌های عظیم این مرغ بخت ایران‌زمین تمام صحن تالار را فراگرفته‌اند. او به سوی لانۀ خویش البرز در حالت پرواز است. ناگفته نماند که چند عالم موضوع سخن‌رانی خویش‌را در این گردهم‌آیی به سیمرغ در «شاهنامه» تخصص داده بودند.

اول‌های انقلاب اسلامی نقطۀ نظر سیاستمداران و راهبران جمهوری اسلامی ایران نسبت به فردوسی و «کاخ بلند بی‌گزندش» یک نوع سرد و بحث برانگیز بود. این مطلب از آنجا سرچشمه می‌گرفت که «شاهنامه» گوئیا دربارۀ شاهان نوشته شده باشد. همان روزها که مردم ایران با راهبری انقلابیون اسلامی قدرت‌ را از دست خاندان پهلوی ربوده، آنها را شکست داده بودند، نسبت همه گونه سیاست شاهی و شاهنشاهی کینه و نفرتی در دل داشتند. البته، این نکته، یا خود این دید در مورد «شاهنامه» و مؤلف آن بی‌تأثیر نماند. ولی به گذشت زمان و صاف شدن سیلاب‌های انقلابی همه گونه فرض و عقیده‌های نامطلوب نسبت این اثری که مایۀ افتخار هر پارسی‌گوی است، رفع شدند. به عبارۀ دیگر، عقل بر تعصب بالا گرفته محبوبیت «شاهنامه» بیش از آنکه انتظار می‌رفت در ایران امروز افزود. نمایانگر این مدعا همین آمادگی همۀ جانبۀ برگزاری کنگرۀ بزرگداشت فردوسی و شاهنامه اش می‌باشد.

توجه خاصۀ راهبران جمهوری اسلامی نسبت این اثر عالم شمول خوب مشاهده می‌شد. حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی رئیس جمهوری اسلامی ایران در افتتاح کنگره ضمن سخنرانی خویش همۀ این قضاوت‌ها را نسبت «شاهنامه» مطرح کرد. یکی از سخنرانی‌های خوب علمی و پرمحتوای این گردهمایی به عقیدۀ محققین خاورشناس، سخنرانی آقای ولایتی وزیر امور خارجی کشور بود. یک نکتۀ جالب دیگر در این موضوع آن است که به مناسبت بزرگداشت فردوسی و «شاهنامه» بیش از پانصد اثر تحقیقاتی و کتاب‌های گوناگون در نشریه‌های مختلف منتشر شده‌اند. برای مثال مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگ ایران متن انتقادی قریب تمام داستان‌های شاهنامه ‌را با توضیحات و شرح لغات و واژه نامه‌اش چاپ نموده است که برای دوستداران ادب، به ویژه محققین این ساحه سرچشمۀ بی بهاست. تا آغاز کنگره به ریاست کمیتۀ علمی آن بیشتر از سیصد معروضۀ علمی رسیده که قسمی از آنها را به شکل کتاب چاپ کرده بودند.

قدیم ترین نسخۀ خطی «شاهنامه» در موزۀ بریتانیا نگهداری می‌شود که بین خاورشناسان جهان مشهور است. ولی سال ۱۹۷۶ از طرف ایران شناس ایتالیایی پروفسور میکله پیمونتسه در کتابخانۀ دستخط‌های شرقی شهر فلورانس یک نسخه دیگری کشف شد که از دستخط موزۀ بریتانیا شصت و یک سال قدیم‌تر است و در تاریخ ۶۱۴ هجری خورشیدی کتابت شده‌ است.

نسخۀ مذکور با نام «تفسیر قرآن فارسی» نگهداری می‌شده‌ است و به این خاطر از نظر عالمان ایرانشناس در کنار مانده ‌است. به مناسبت کنگرۀ جهانی این نسخۀ قلمی قدیم‌ترین «شاهنامه» را با پیشگفتار على رواقی، عالم شناختۀ شاهنامه‌شناس، چاپ کرده تقدیم شرکت کنندگان کنگره کرده‌اند. همچنین «شاهنامه» تألیف خاورشناس معروف فرانسوی ژول مول‌ را که از جهت صحت متن اشعار فردوسی بین شاهنامه شناسان اعتراف شده است در چهار کتاب به نشر رسانیدند.

لازم به یادآوری است که این عالم محترم بین سالهای ۱۸۳۸-۱۸۷۸، یعنی در حدود چهل سال، شاهنامه‌ را به زبان فرانسوی ترجمه و در هفت جلد منتشر نموده‌ است. در یک صفحه متن فارسی، در ورق مقابل ترجمۀ این ابیات. انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی تنها متن فارسی آن‌ را گرفته با پیشگفتار ژول مول چاپ کرده‌است. آوردن نامگوی (عنوان) همۀ آن تألیفاتی که به «شاهنامه» بخشیده شده‌اند از امکان بیرون است. تنها همین‌ را می‌توان گفت که «شاهنامه»  مغز اندر مغز هر فرد ایرانی مسکن گرفته و آن روزها گویا تمام مردم کشور با حکیم توسی یکجا نفس می‌گرفتند.

از بس که سال مذکور را (۱۹۹۱ – ۱۹۹۰ =۱۳۶۹) سازمان جهانی یونسکو سال فردوسی دانسته‌ است، در سراسر کشورهای مترقی جهان بزرگداشت «شاهنامه» تجلیل گردیده، به این مناسبت کارهای شایسته‌ای انجام داده شده است. از سخنرانی عالمانی که به کنگره آمده بودند و کشورهای مختلف را نمایندگی می‌کردند، معلوم شد که متن پُرّۀ «شاهنامه» به زبان‌های چینی، بنگالی، روسی، انگلیسی، اردو، فرانسه، آلمانی، آذری، ترکی، عثمانی و هندی پُره ترجمه شده‌ است. روی ترجمۀ این اثر والا با زبان‌های ژاپنی، عربی، ایتالیائی، بلغاری و غیره کار می‌رود.

وقتی ایران شناس ایتالیائی جیووانی درمه از منبر سخن خبر داد که در پایتخت کشور او روم میدانی هست به نام فردوسی و به بزرگی شهامت «شاهنامه»، همۀ حاضرین به پا خیسته با صمیمیت کف زدند. او آلبوم بزرگی‌ را که در آن عکس‌های زیبای مجسمۀ فردوسی در میدان نامبرده چاپ شده‌اند، پیشکش صدارت جلسه کرد.

یکی از ویژگی‌های عمدۀ این کنگرۀ جهانی آن بود که تمام سخنرانی‌ها با زبان فارسی ارائه گردیدند. در این روزها من و همسفران تاجیکستانی‌ام در خود یک افتخار بزرگی‌ را احساس می‌کردیم. به خاطر آنکه زبانمان فارسی است و با این زبان گوش‌نواز که جهانیان زبان شعرش خوانده‌اند، تکلم می نمائیم. برای مثال، پژوهشگر ژاپنی با چینی، ایتالیایی با هندی یا خود انگلیسی با بلغاری، مصری با آلمانی و غیره چه در زبان جلسات کنگره و چه در وقت تفریح و برنامه‌های دیگر تنها با زبان فارسی معامله می‌کردند. عموماً زبان کنگره در همه جا فارسی بود.

روز نخست کنگره، پس از افتتاح و برگزاری قسمت اول برنامه، مهمانان و میزبانان به قصد زیارت آرامگاه ایت الله خمینی رهبر فقید و پایه‌گذار جمهوری اسلامی ایران راهی گورستان بهشت زهرا شدند. قبرستان مذکور در کنار شهر تهران میان پهنایی جایگیر است. مردم ایران در طول یک سال از پول خیریه برای امام چنان هم آرامگاهی بنیاد نموده‌اند که آن در واقع به هر گونه یادگاری بی بهای معماری رقابت کرده می‌تواند. در ساختمان این آرامگاه هم عنصرهای معماری سنتی هزار ساله و هم دستاوردهای نوین شهرسازی معاصر با هم جوش خورده، یک کاخ ناتکرار را با ویژگی‌های خاصش به ارمغان آورده‌اند. این بنا را می توان مجمع بزرگی نامید. وقت نماز در داخل آن می‌تواند تا شصت هزار جمعیت نماز بگزارد. مرقد امام در مرکز بنا جایگیر است و گنبد بزرگ طلاکاری بالای آن استوار گردیده. فرش (کف) ساختمان‌ را سراسر با سنگ اعلاصفت رُخام پوشیده‌اند. هر کس وقتی از نزدیک این همه‌ را با چشم سر خود می‌بیند، متحیر می‌ماند و تحت تأثیر عمیق قرار می‌گیرد. باوری کس نمی‌آید که همچنین یک بنای محتشمی‌ را در ظرف یک سال درست کرده باشند. اگر این مطلب‌ را با سرعت بناسازی که ما با آن عادت کرده‌ایم قیاس نمائیم، فاصلۀ بین زمین و و آسمان است. تنها دل گرم و مهر بی اندازه و اراده کامل می‌توان از اجرای چنین کاری عظیم برآمده تواند.

امروزها همه گونه هنر در ایران به سوی چشمه های شفابخش هزار سالۀ خویش روی نیاز آورده‌است و از این آب زلال شاداب می‌گردد. آن سنت‌های والا که به خاطر وارد شدن سیلاب هنرهای بی مایۀ نظرفریب به دست باد فراموشی سپرده شده بودند، از نو جان تازه گرفتند. به ویژه موسیقی و آواز اصیل و محلی ایرانی امروزها باز همان شکوه و شهامت و مرتبۀ پیشتره‌شان‌را دریافته‌اند. این همه‌ را مهمانان در روزهای کاری کنگره مشاهده کردند. مشتریان بخش هنری بزرگداشت برنامه‌ها را با نظرداشت چنین افکار طرح‌ریزی کرده بودند.

شاهنامه‌خوانی که در ایران از زمان‌های دور تاریخ سرچشمه می گیرد، یک مدت پیش از به پیروزی رسیدن انقلاب اسلامی درخش پیشینه‌اش‌ را از دست داده بود. اما امروزها در قهوه‌خانه و چایخانه‌ها و دیگر جای‌های عمومی که پیشتر موسیقی سبک و سازهای الکترونی آنجا صدا می دادند، نقالان «شاهنامه»، «هزار و یک شب»، راویان مثنوی و دیوان حافظ هنر می‌ورزند. از روی آمار اخیر یونسکو، مردم ایران یکی از خواننده‌ترین مردم جهان اند. سال‌های پیش از انقلاب اکثر مردم تفریح خود را در طرب‌خانه و رستوران‌های غرب‌زده با عیش و نوش می‌گذراندند. حالا که این سرچشمه‌های بی‌معنی و بی‌معرفت خشکیده‌اند، توده‌ها همگی خود را به مطالعه زده‌اند. به این خاطر، سال‌های آخر چاپ کتاب در کشور خیلی بالا رفته‌ است. در ایران امروز چاپخانه‌هایی عمل می‌کنند که چه از جهت تجهیزات معاصر و چه از جهت ظرفیت نشر در خاورمیانه نظیرشان نیست. بعد دو سه ساعت شنیدن معروضه‌های عملی محققین، در تالار فردوسی، بخش هنر کنگره آغاز می‌گردد. متصدیان به این مناسبت چند گروه هنرمندان‌ را از گوشه های مختلف کشور دعوت کرده بودند. مهمانان کنگره با نمونۀ آهنگ و آواز محلی مازندران، گیلان، خراسان، بلوچستان و ترکمن‌صحرا و کردستان آشنا شدند. نقالی«شاهنامه» که از طرف بهترین هنرمندان این جاده، آقای ترابی و داود جعفری صورت گرفت، واقعاً یکی از مهمترین پدیده های هنری کنگره بود.

وقتی آنها هنر می‌ورزند، همه گونه کس‌ را زیر سخن آبدار حکیم فردوسی و هنر گران‌سنگ خویش قرار می‌دهد. با باوری کامل می‌توان گفت که حتی تماشاگری که زبان فارسی نمی‌داند، از آن حرکت و طرز افادۀ سخن، آواز گیرا و مطنطن و حسیات باطنی نقّال در حیرت می‌ماند و رفتِ داستان را به خوبی پی می‌برد. دراماتیسم در چنین سبک نقالی در پایۀ خیلی بالاست. آنها برابر رستم در مرگ سهراب اشک حسرت و ندامت می‌ریزند. یکجا با او در پیروز شدن در نبرد دیو سفید یا خود سپاه افراسیاب می بالند…

همان روزهای کنگره یک کودک نُه‌ساله روستائی با نام وحید عبدالهی داستان نبرد رستم و اشکبوس‌ را چنان هم افده‌ناک و جالب، مثل یک هنرپیشۀ کاردیده، قرائت کرد که همۀ علمای بزرگ تحت تأثیر این هنرپیشۀ خردسال قرار گرفتند. یعنی با این دلیل گفتنی‌ام که آن سرچشمه‌های معنوی که فرهنگ هزارساله از آنها نیرو می‌گیرد، نخشکیده‌اند، بلکه پابرجایند. محیط سازگار برای رشد آنها در خانه، مکتب و عموماً همه جا وجود دارد. برایش ارج می گذارند.

در تالار وحدت (رودکی سابق) و مولانا دو نمایش‌نامه تماشا کردیم که هر دو هم از روی یکی از داستان‌های مشهور «شاهنامه» -رستم و اسفندیار- تهیه شده‌اند. هر چند موضوع یکی است، اما اسلوب کاری تهیه‌گران خیلی فرق می‌کند. برای مثال هنرمندان جوان تالار مولوی محصول تخیلات خویش‌ را «راز سپهر» نامیده، داستان‌ را از دیدگاه خودشان منظور علاقه‌مندان گردانیده‌اند. در آن صحنه‌های رقص و نیایش و موسیقی عهد آیین زردشتی، فراوان استفاده شده ‌است. عادتاً ﺗﺂترها در تصور ما از تالار بزرگ تماشا و صحنۀ هنرورزی عبارت اند. اما ﺗﺂتر مذکور این قالب‌های سنتی را شکسته، فاصلۀ بین هنرپیشه و تماشاگر را به هیچ رسانیده‌ است. این بارگاه هنر بیشتر به آمفیﺗﺂترهای دوران یونانی‌های قدیم شباهت دارد، یعنی تماشاگر در بلندی و هنرپیشه در زیر قرار دارد. و از این خاطر کوچک‌ترین جزئیات و حرکت هنرپیشه‌ را بیننده مشاهده می‌کند و صدا خوبتر به گوش می‌رسد. یک برتری این بنا باز در آن است که می‌توان آن‌ را در ظرف چند ساعت در جای دیگر یا در شهر دیگر استوار کرد.

هنگام تماشای «راز سپهر» در فاصلۀ بین پرده‌ها آهنگی‌را شنیدم که در فضای تاریک ﺗﺂﺗر پهن گردیده و از شنیدنش در من حالت عجیبی رخ داد.  آهنگ برایم از زمان کودکی آشنا بود… هر باری در دهمان جشن دامادی برپا شود، در خانۀ عروس زن‌ها و دوشیزه‌ها شب پیش از خیرباد بزمی می‌آرایند با نام «دخترخانه» که حالا هم رایج است. در همین دخترخانه با هوای این آهنگ که تنها با ساز دایره نواخته می‌شود، عادتاً دوشیزگان نامزد شده دو-دو می‌رقصند. رقص خیلی مهین و نازک و آرامی است که سراپایش آلودۀ شرم و حیاست. این رقص در دهمان با نام «رقص زنانه» یاد می‌شود. در تالار مولوی نیز این آهنگ آشنا با چند دف یا خود دایره اجرا گردید.

وقتی این آهنگ آشنای زمان کودکی خویش‌را صدها فرسخ دور از دیار در یک کشور به گمان امروزمان «بیگانه» می‌شنیدم، هیچ باورم نمی‌آید که این حقیقت است. گمان می‌کردم که من خواب شیرینی می‌بینم از همان خواب‌های رنگین سحرگاهی…

تهران کجا و دیهۀ دوردست کوهستان زرافشان کجا؟! چه علاقه‌مندی‌ای (رابطه‌ای)؟ پس از ختم نمایش معلوم شد که این آهنگ باستانی زمان آیین زردشتی است، که عادتاً در نزد آتش مقدس اجرا شده، تحت صدای دف رقص مذهبی‌‌ای را اجرا می‌کنند. چون وقتی کارگردان شنید که آن آهنگ با رقصش در دیار ما هنوز پابرجاست، در چشمانش آتشکی برق زد.

شاعر زبردست ایران شادروان مهدی اخوان ثالث خوب گفته‌است که بین ما استفادۀ اصطلاح روابط فرهنگی غلطی است عفوناپذیر، باید یگانگی فرهنگی رایج باشد که آن در واقع بود و هست و خواهد ماند.

توجه میزبانان نسبت برادران تاجیک خویش در روزهای کنگره فوق العاده گرم و صمیمی بود. همه جا محبت و صمیمیت فراوان احساس می‌شد. چون آگاه می‌شدند که ما تاجیک ایم، به وجد آمده می‌گفتند: «به به! شما به ما بوی جوی مولیان آورده‌اید.» خوشبختانه، امروزها به غیر از روشنفکران مردم گوناگون‌پیشۀ ایران هم دربارۀ تاجیکستان، کم هم باشد، اطلاعی دارند. به ویژه این دو سال آخر که رابطه‌های فرهنگی یک کمی جان گرفته‌اند، به این بخش مهم کار تأثیر مفیدی گذاشتند. بیشتر مردم ایران هم‌اکنون می‌دانند که در اتحاد جماهیر شوروی سابق، چند میلیون فارسی‌زبانان بین اقوام دیگر سکونت دارند که از هر لحاظ برادران و خواهران آنهایند، زبان و فرهنگ و ادبیات مشترک دارند و با مهر بی‌اندازه به آن سوی رود آمو می‌نگرند. در صحبت‌های انفرادی بارها شنیدم که می‌گفتند: «حالا ما متوجه یکدیگر قرار گرفته ایم و نیمۀ گمشدۀ خودرا دریافتیم، باید اکنون نزدیک و نزدیکتر رفت، تا دست همدیگر بگیریم و نباید که میان ما جدائی و بیگانگی باشد. بس است جدائی‌ها!»

«کاخ بلندی» که فردوسی آن‌را پی افکنده بود، هزار ساله شد و همچنانی که آن حکیم روشن ضمیر ژرف‌نگر، آرزو کرده بود، در این یک هزار سال از باد و باران ویرانگر روزگار گزندی نیافت و از رنج سی‌سالۀ او گنجی شایگان برای فارسی‌زبانان عالم به یادگار ماند. هزار سال از نگارش «شاهنامه» می‌گذرد، اما آن‌را امروزها هم اگر مطالعه نمایی، گمان می‌بری که گویا همین روز نوشته شده‌ است. این قدرت زبان است، زبانی که فردوسی بزرگ بانی و شاهنشاه آن بود! اینجا آوردن اندیشۀ ادیب برومند فرانسه لومارتین که از اخلاصمندان فردوسی و اثرش بوده، عین مدعاست. او می‌فرماید: «قهرمانان فردوسی فراتر از پادشاهان اند، زیرا پادشاهان بر زمان حال سلطنت می‌کنند و قهرمانان فردوسی بر آینده فرمان می‌رانند.» تأسیس انجمن بین‌المللی استادان زبان و ادبیات فارسی در روزهای بزرگداشت فردوسی و «شاهنامه» خود فالی است نیکو و از همان فرمان‌های خردمندانۀ حکیم طوسی است. هدف اساسی برگزاری انجمن، گسترش هر چه بیشتر زبان فارسی و هم حمایۀ آن در قلمرو جهان و کمک به استادان آن در این زمینه می‌باشد.

استاد انجوی شیرازی، عالم معروف مردم شناسی، در این زمینه برحق می نویسد: «ما وقتی از بزرگان تجلیل می‌کنیم، در حقیقت به خودمان حرمت می‌گذاریم، زیرا آن بزرگان مستغنی هستند از ستایش ما و ما هستیم که خودمان‌ را به آن بزرگان می‌بندیم و نشان می‌دهیم که ما دارای چنان معرفتی هستیم که این بزرگان‌ را می‌شناسیم و با آثارشان دسترسی پیدا کردیم. فردوسی یکی از همین‌هاست.» این گفتۀ استاد فرجام صحبت ماست، پیرامون کنگره جهانی بزرگداشت فردوسی و هزارۀ تدوین «شاهنامه» بی زوال و بی مثال.

بخش بعد:
تهران و تهرانیها

همرسانی کنید:

مطالب وابسته