ایران بوی مادر می‌دهد؛ ساعتی در صحبت با رضا براهنی

محی الدین عالمپور

بخش آخر

نام رضا براهنی نویسنده، شاعر و منتقد معروف ایرانی بین علاقه‌مندان ادبیات تاجیک تا اندازه‌ای آشناست. کتاب مشهور او «طلا در مس» یکی از بهترین تألیفات نقد ادبی ادبیات معاصر پارسی است. زمان در تهران بودن خیلی دلم می‌خواست که با این چهرۀ سرشناس دنیای ادب از نزدیک آشنا شده با او ملاقاتی داشته باشم. بارها از آشنایان ایرانی و مسئولین کنگره شاهنامه از ایشان پرسان شدم. اما در پاسخ می‌گفتند که به علت بیماری براهنی در کنگره شرکت ندارد. بدین منوال سفر ما در ایران سر آمد، ولی این آرزو عملی نگردید.

همان روزی که بیگاهش باید به مسکو پرواز می‌نمودیم، تقریباً ساعت‌های سه بعد از ظهر کمال عینی مژدگانی رساند که رضا براهنی به مهمانسرا تشریف آورده‌ است و الآن در اتاق اوست. با طبعِ بالیده آنجا شتافتم. به خاطر آنکه عکس رضا براهنی‌ را بارها در مجله‌ها دیده بودم، زود او را شناختم. چشمان جذاب و شرربارش در حال مصاحب‌ را زیر تأثیر می‌گیرند. همراهش مرد دیگری می‌نشست که او علی رواقی، یکی از عالمان شناخته، شاهنامه‌شناس ورزیده، استاد ادبیات دانشگاه تهران بوده است.

از بس که اتاق زیست من در سمت آفتابی مهمانسرا قرار داشت و برای عکاسی و فیلم‌برداری موافق‌تر بود با پیشنهاد بنده آنجا گذشته (رفتیم) صحبت‌ را دوام دادیم. صحبت خیلی خاطرنشین و باارزشی بود. از همین موقع خوب استفاده کرده، با ادیب معروف یک مصاحبه ای نمودم که آوردنش فکر می‌کنم برای ادب دوستان تاجیک سودمند خواهد بود.

پیش از آغاز صحبت حالا با مورد است که کمی معلومات از زندگی‌نامۀ رضا براهنی آوریم. چون نه همۀ خوانندگان این سیمای معروف‌ را بخوبی می‌شناسند.

شناس‌نامه: رضا براهنی به سال ۱۳۱۴ (۱۹۳۶) در تبریز تولد شده است. پدرش کارگر بود، او و برادرش در فقر به تحصیل خود ادامه دادند و خود او تا هیجده سالگی در کارخانه‌ها کار می‌کرد. پس از آنکه در بیست و دو سالگی لیسانس (معلومات عالی) ادبیات انگلیسی‌ را از دانشگاه تبریز گرفت، به ترکیه رفت. دو سال بعد با عنوان دکتر ادبیات انگلیسی به ایران بازگشت و در دانشگاه به تدریس مشغول شد. در سال ۱۳۵۱ به آمریکا رفت و در دانشگاه تگزاس به تدریس زبان انگلیسی پرداخت. سال ۱۳۵۲ به ایران بازگشت و دستگیر و زندانی شد. یک سال پس به آمریکا برگشت و در دانشگاه ایندیانا مشغول به کار شد. در سال ۱۳۵۶ (۱۹۷۷) اولین جایزۀ روزنامۀ «واشینگتن پست» را در مسئله حقوق بشر از آن خود کرد. دکتر رضا براهنی در زمینه‌های مختلف ادبیات آثار گوناگونی دارد که قسمی از آنها به شرح ذیل است: شش مجموعۀ اشعار با نام‌های «آهوان باغ»، «جنگل و شهر»، «شبی از نیمروز»، «مصیبت زیر آفتاب»، «گل برگستره ماه»، «شعرهای زندان»، و رمان‌های «روزگار دوزخی آقای ایاز»، «چاه به چاه»، «بعد از عروسی چه گذشت»، «آواز کشتگان»، «رازهای سرزمین من» و «دو برادر آخر خط در یک خط» نیز به قلم رضا براهنی منسوب اند. همچنین کتاب‌های مشهور عاید (در مورد) نقد ادبی: «خیام و فیتزجرالد در عصر ویکتوریا»، «طلا در مس»، «نقد تحلیلی»، «تجربه و خلاّقیت در شعر و شاعری»، «قصه‌نویسی»، «کیمیا و خاک» که مال این ادیب هستند، بین خوانندگان دنیای فارسی خیلی معروف اند. در بخش ترجمه و نمایش‌نویسی نیز پر محصول کار کرده‌ است. چند اثری نیز به زبان انگلیسی انشاء نموده‌است که در آمریکا منتشر شده‌اند.

آقای براهنی از آنکه لطف فرمودید و وقت غنیمت خویش‌را در اختیار ما گذاشتید خیلی سپاسگزاریم. چون این صحبتمان در آستانۀ نوروز انجام می‌گیرد می‌خواهم پیام نوروزی برای مردم و بویژه علاقه‌مندان ایجادیات خود که بین روشنفکران تاجیکستان کم نیستند عرض نموده، آنهارا سرفراز نمائید.

براهنی: از این فرصت کوچک و بسیار مغتنمی که پیش آمده استفاده می‌کنم و درودهای خودم‌ را به مردم غیرتمند تاجیکستان تقدیم می‌دارم. امیدوارم که امسال نوروز واقعاً یک سال جدیدی باشد. سال جدید به این معنا که مرزهای کاذبی که بین ملت‌های مختلف به وجود آمده بود و مخصوصاً بین مردم تاجیکستان و مردم ایران برداشته بشود. آنها یک ارتباط فرهنگی فوق‌العاده عمیق و غنی دارند. این ارتباط هر چه بیش‌تر و هر چه ژرف‌تر برقرار بشود، ما هم از کم و کیف اوضاع شما، آنچه که به فرهنگ شما گذشته اطلاعی دقیق پیدا بکنیم و شما هم از موقعیت‌هایی که ما داشتیم و اوضاعی که ما پیدا کردیم، چه از نظر فرهنگی و چه از نظر شعوری خبری داشته باشید. یعنی باز ریشه‌های اصیل و جدی خودمان‌ را پیدا و در ادامۀ آن ریشه‌ها به هویت خیلی بالاتر و برتر فرهنگی و هنری دسترسی پیدا کنیم. در این شک نیست که هر ایرانی می‌خواهد ببیند که یک همفکر و همزبان و همفرهنگ او در جای دیگر چگونه فکر می‌کند. متأسفانه تا قبل از اتفاق‌هایی که در کشور شما افتاد، اطلاع‌مان بسیار کم بود. فقط از طریق سفرهای کوچکی که از اینجا به آنجا و از آنجا به اینجا صورت می‌گرفت، ما اندکی اطلاع پیدا می کردیم. ولی الآن با اوضاعی که پیش آمده و شما براحتی در کنگرۀ جهانی بزرگداشت فردوسی و شاهنامه در ایران شرکت کردید، امیدوارم که این ارتباط برقرارتر و قوی‌تر وجود داشته باشد. مخصوصاً من دوست دارم بدانم که مردم بافرهنگ تاجیک درباره آنچه که ما اینجا به عنوان فکر و اندیشه و ادبیات مختلف انسانی و هنری تحویل دادیم، چه فکر میکنند. حتی اگر انتقادی به فرهنگی معاصر ما نگاه می‌کنند. امیدوارم که گفتگوی فرهنگی بین دو برادر به صورت قوی و غنی برقرار می‌شود.

امروزها تمام ایران با حکیم طوسی و اثر بی‌زوال عالم‌شمولش یکجا نفس می‌گیرند. خود شما هم پیشتر از کنگرۀ جهانی تجلیل شاهنامه یادآور شدید. حالا به مورد است که ما هم برگردیم به این موضوع روز. یعنی شما از دیدگاه خودتان همچون منقد شاهنامه‌ را چگونه می بینید؟

از دیدگاه من به عنوان یک آدمی که به ادبیات به صورت تئوریک نگاه می‌کند و در عین حال تحت تأثیر متون خیلی جدی ادبی قدیم خودش قرارمی‌گیرد و متون‌ را با متون خارج از ایران خصوصاً کشورهایی که سوابق مشابه داشته‌اند و از نظر اساطیری یا خود حماسی مقایسه می‌کنم، شاهنامه یکی از سرمایه‌های بزرگ بشری است. به دلیل این نیست که شاهنامه دربارۀ شاهان نوشته شده‌ است. نه، روح و روان درون ملت ایران و توران به طور خیلی و خیلی کامل در این اثر لبریز است. و تازه فقط این دوتا ملت نیست. من معتقدم که ملت‌ها به وسیلۀ ساختارهای عمقی، درونی و ذهنی خودشان در یک جاهایی با همدگر ارتباط برقرار می‌کنند و آن ارتباط‌ها فوق العاده مهم اند. فرض کنید که ساختار داستان رستم و اسفندیار، یا رستم و سهراب یا ساختار تراژیکی سیاووش، اینها فقط متعلق به مردم ایران نیستند. اینها یک همسایگی‌هایی پیدا می‌کنند با ساختارهای مشابه در جاهای دیگر و از این نظر ما می‌بینیم مثل اینکه یک ملت واحدی همه جای دنیا هست که به وسیلۀ زبان این ساختارها و نه تنها زبان فارسی با همدیگر ارتباط برقرار می‌کنند که تجلی کامل خودشان‌ را دارند.

برای ما که یک ادبیات فوق‌العاده قوی داریم، ایستادن در قله برای یک شاعر همیشه مشکل است. از این بابت ما همیشه می‌گوییم که سه شاعر ما در اوج در قلۀ ادبیات فارسی قرار گرفته‌اند. اول فردوسی است با شاهنامه‌اش، دومی به نظر من حافظ است و سومی مولوی. و البته در گفتن اینکه اولی و دومی و سومی من همینطور که به ذهنم رسید گفتم، و گرنه هیچ کدامی از آنها را من به آن یکی به دلیل خاصی ترجیح نمی‌دهم بلکه هر سه‌ را قله‌های بزرگ ادبی فارسی می‌دانم. معتقدم در صورتی که اینها به زبان‌های بزرگ دنیا طوری که قابل فهم دقیق باشد ترجمه بشوند و تحقیقات دامنه‌دار و وسیعی در اسطوره شناسی، زبان‌شناسی، ساختارشناسی و ایران‌شناسی به صورت خیلی جدی انجام داده‌شود، کار رنگ دیگری می‌گیرد. باعث افتخار است که ما این سه قله‌ را داریم.

شما خود از طریق زبان انگلیسی به ادبیات کشورهای گوناگون و بویژه آمریکا و اروپا آشنایی کاملی دارید؛ می‌خواهیم بدانیم که مقام شاهنامه در تمدن عالم چگونه است؟

فردوسی به اعتقاد من امکان دارد که فقط کنار یک نفر در دنیا قرار بگیرد و آن هم هومر است. منتهی با این فرق که اگر در هومر دو تا کتاب هست، یکی «ایلیاد» و دیگر «اودیسه»، و اینها داستان‌هایی هستند که گرچه یک نوع ارتباطی با هم دارند ولی نسبتا داستان‌های جداگانه اند، در فردوسی یک تسلسل عجیب و غریبی هست و، در عین حال، در جهان‌بینی فردوسی انگار یک ساختار تکرار ساختار قبلی است بدون آن که به اصطلاح عملا تکرار آن باشد. جهان‌بینی فردوسی به ساختارهای مشابه چنان جلوه‌های گوناگون داده‌ است که از این نظر شاید شاعر ارجمند ما بزرگ‌ترین حماسه‌سرای دنیا باشد.

در عین حال برای خود ما «شاهنامه» ارزش اساسی دارد. تخیلات ما الان در دنیا همانندهایی پیدا کرده با نام «رآلیسم جادویی» در حالی که شخصی فرض بکنیم شاهنامه‌ را می‌خواند یک نوع رآلیسم جادویی در خود فردوسی پیدا می‌کند. یا خود بگیریم کسانی که هزار و یک شب‌ را بخوانند آشنایی خیلی دقیق به این رآلیسم جادویی پیدا می‌کنند. بیشتر ادبای جهان تحت تأثیر این حالات و عادات ما قرار گرفته‌اند و ما باید قدر آنها را بدانیم و مدام خودمان را از آنها متأثر بکنیم. تحت تأثیرشان قرار بگیریم و همیشه خودمان‌ را به وسیله آنها تقویت ببخشیم.

استاد، چه جلوه‌هایی در شاهنامه وجود دارد که برای یک هنرمند می‌تواند مفید و الهام‌بخش باشد؟ برای مثال برای شما شاهنامه چه اثری گذاشت؟

شاهنامه و تاریخ بیهقی دو کتابی هستند که بر رمان‌های من اثر مستقیم داشته‌اند. در «روزگار دوزخی آقای ایاز» من از محلی صحبت می‌کنم که هم تهران امروز است، هم بلخ و سمرقند و بخارا و به طور کلی بلاد خراسان دیروز. رمان من در شهری که ترکیبی از این شهرهاست اتفاق می‌افتد. همچنین خصایص بغداد و تبریز را هم به این ترکیب افزوده‌ام. «روزگار دوزخی آقای ایاز» بخشی دارد که باید آن‌ را رؤیای شاهان نامید. در واقع، خواب‌های واقعی پادشاهان ایران تعبیری داستانی پیدا می‌کند و در کشور شاهنامه هر کسی شاهنامۀ خودش‌ را می‌نویسد. «بوف کور» شاهنامه صادق هدایت است و ساختارهای سهراب و اسفندیار و سیاووش برآن حاکمیت دارد. «شاهنامه»، بیانگر روابط درونی آدم‌ها، در خانواده، در جامعه، در تاریخ، در افسانه و در اسطوره‌ است. باید بگوئیم که هر اثر خوبی بیانگر حکمت سینۀ یک ملت است و توضیحش در این مختصر نمی‌گنجد.

اثر شاهنامه «بر رازهای سرزمین من» مستقیم‌تر بوده‌ است. حسین میرزا دنبال تهمینه است. خلاصه‌ای از زندگی رستم و بخشی از شناسنامۀ اوست. پدرها پسرهایشان‌ را تمیز می‌دهند، ولی تنها برای آنکه آنها را به دم تیغ بسپارند. در شاهنامه از سرنوشت تهمینه خیلی کم صحبت شده‌ است. «رازهای سرزمین من» جستجو برای یافتن اوست. ما هم بخشی از جهان‌ را از دست داده‌ایم و هر نوشته‌ای ما را به سوی بخش گمشده‌ای رهنمون می‌سازد. خلاصه اگر شاهنامه فردوسی نبود، اگر سهراب برای کشته شدن به دست پدرش از شکم تهمینۀ فردوسی زاده نمی‌شد، «رازهای سرزمین من» آسیبی ساختاری می‌دید که جبران ناپذیر بود. از این خاطر بزرگداشت فردوسی باید بزرگداشت میلاد رستم، سهراب، اسفندیار، سیاووش، تهمینه، این مادر همۀ آفاق جوان باشد…

به علت از دست رفتن خط سنتی ما از اثرهای شما و دیگر ادیبان ایران تقریباً بی‌اطلاع و بی‌بهره هستیم. به هر صورت کتاب شما این مرزهای کاذب را شکسته وارد تاجیکستان شده‌ است. و بین روشنفکران واهل ادب تاجیک همچون اثر پربهای نقد ادبی مقام والا دارد. نام این اثر «طلا در مس» است. آیا شما پس از طلا در مس اثر دیگر نوشتید؟

بله «طلا در مس» بارها در ایران و کشور همسایه افغانستان به نشر رسیده‌ است. این اثر قبلاً ۲۳۰ صفحه بود، بعد ۶۵۰ صفحه شد. ولی اخیرا در آن تجدید نظر کرده‌ام. هر چه که راجع به شعر نوشته بودم در داخل «طلا در مس» گنجانیدم و امیدوارم که در آستانۀ نوروز در ایران در حدود دو هزار و چهارصد صفحه این کتاب چاپ بشود. باعث سرفرازی من است که کتاب مذکور به دست شمایان نیز برسد.

دو سال قبل رمان آخرین شما «رازهای سرزمین من» در ایران یکی از بهترین رمان‌های سال دانسته شد. می‌خواهیم اندکی مفصل‌تر راجع به این اثرتان صحبت نمائید تا که خوانندگان ما نیز از محتوای آن آگاه باشند.

این کتاب در یک  دو سال آخر چند مرتبه انتشار یافته حالا به چاپ پنجمش رسیده‌ است. و در جای دیگر قرار براین شده که کتاب‌ را ترجمه بکنند. اینها به خاطر محبوبیت پیدا کردن آن بین خوانندگانش است. «رازهای سرزمین من» رمانی است که از نظر زمانی، پنجاه سال تاریخ ایران‌ را در بر می‌گیرد. ولی در عین حال از نظر اساطیری می‌شود گفت که هم دوران شاهنامه را در برمی‌گیرد و هم بخشی از متون قدیم ایران‌ را. و در عین حال در حول و حوش زندگی ما می‌گذرد. به طور کلی، پنج‌ منظومۀ اساطیری و قومی و ملی را کنار هم قرار می‌دهد. یعنی اول خود ایرانی‌ها هستیم و بعد یک منطقه‌ای که من از آنجا برخاسته‌ام: آذربایجان. سپس چون مدتی آمریکایی‌ها در ایران بودند و حضور آنها و تأثیر حضور آنها (تأثیر البته منفی) که در جامعۀ ما گذاشتند، همه اینها آنجا بررسی شده‌ است. همچنین آن چیزهایی که از تورات و انجیل گرفته شده و یا آنهایی که از قرآن و اسلام ناشی شده.

در پایان صحبت طبق معمول می‌خواهیم بدانیم حالا شما بالای کدام اثر تازه‌تان کار می‌کنید؟

الآن من دارم روی یک رمان دیگری با نام «هزار و دومین شب» کار می‌کنم. این رمان مفصلی است و در واقع به صورت کنایه سر و کارش با ادامۀ هزار و یک شب است. البته یک مقدار طول خواهد کشید. امیدوارم که اواخر سال آینده (سال ۱۳۷۰ خورشیدی) زیر چاپ برود. نوشتن رمان کار خیلی مشکل است و چاپش هم عذابی الیم! ولی به هر طریق ما مجبوریم یک کاری بکنیم. امیدوارم که دوستان تاجیک ما هم کارهای تازۀ مرا ببینند و در صورتی که ایرادی یا اشکالی در این کارها دیدند، به ما هم بگویند.

بهار سال ۱۹۹۱

 

بخش های پیشین این سفرنامه:

بخش اول: در کنگره فردوسی ۱۳۶۹

بخش دوم: تهران و تهرانی‌ها اواخر دهه ۶۰

بخش سوم: جشن شب یلدا

بحش چهارم: فریدون جنیدی و کباب نیشابوری

بخش پنجم: کاخ‌های نیاوران و گلستان، موزه فرش و ایران باستان

بخش ششم: خراسان دیار طلوع خورشید

بخش هفتم: در سر مزار فردوسی پاکزاد

بخش هشتم: گور خیام همیشه گل افشان است

بخش نهم: ما از پس سنایی و عطار می‌رویم

بخش دهم: دیدار و گفت‌وگو با گوگوش

بخش یازدهم: در منزل استاد شجریان

 

همرسانی کنید:

مطالب وابسته