محی الدین عالمپور
بخش پیشین این سفرنامه را اینجا خواندید: تهران و تهرانیها.
روزهای سفر ما به ایران به همین جشن مساوی افتاد و ما شاهد برگزاری جشن شب یلدا در این کهندیار گردیدیم. وقتی از طرف یکی از دوستان ایرانیمان به مناسبت جشن به منزلش دعوت شدیم، برایمان هم مایۀ افتخار و سرافرازی و هم سبب کنجکاوی بود. شام ۲۱ دسامبر (اول دی ماه) پیش از آغاز شب یلدا همه یکدیگر را به فرارسی شبِ مبارک تبریک میگفتند. جشن مذکور مثل سال نو عیسوی جشن خانوادگی است، از این خاطر مردم کوشش مینمایند آن را در کنار نزدیکان خویش بگذرانند.
در تالار بزرگ و برهوای خوشطرح که با ذوق بلند زیباییپرستی جهازانیده (مجهز) شده است، صاحبخانه ما را به صحبت و صمیمیت پذیرایی نمود. ناگفته نماند که نام این مرد شریف بُربُر است و اصلاً زادۀ همدان و پرورده تهران بوده، سالی قبل همراه یک هیئت رسمی ایرانی به تاجیکستان سفر کرده بود. از این رو تا اندازهای از مهمان نوازی، ادب و سنت برادران تاجیکش آگاهی داشت. گرد آتشدان بزرگ فراوان در کرسی (صندلی)های راحت جمعی از آقایان و خانمهای دیگر مینشستند. بعداً معلوم گردید آنها دوستان این خاندان بودهاند، با پیشههای مختلف. مورد تذکر است که اکثر تهرانیها در تالارهای پذیرائی خویش آتشدانهای عجایب و غرایب درست کردهاند. در چند خانهای که جهت مهمانی دعوت شده بودیم، چنین منظرۀ خوبی را مشاهده کردیم. این سنت البته از آیین باستانی مردم ایرانی -زردشتیه- سرچشمه میگیرد. در بسیاری از کتابهای علمای روان شناس و روحشناسان آمده است که روشنایی آتش عصب آدم را آرام و روحش را بالیده میسازد. در واقع، از روی تجربهای که حاصل شده است، کسی اگر به النگۀ (زبانه) آتش بنگرد، یک احساسات فرحبخشی او را فرا میگیرد و گذشتههای بهترین زندگیاش آن لحظهها در لوح خاطرش جان تازه مییابند. همچنین حالتی تنها در لب رود خروشان کوهی و آبشاران بلند به کس رخ میدهد.
صاحبخانه به خاطر تشریف برادران تاجیک خویش راجع به جشن یلدا یک گزارش خوبی آماده ساخته بود که سندهای آن همه در اساس سرچشمههای علمی و باستان شناسی تهیه شدهاند. ما از این سخنرانی صاحبخانه آن شب در واقع به تاریخ و پیدایش و پهلوهای گوناگون این جشن خوب مردم ایرانینژاد آشنا شدیم. خوانندگان گرامی شاید گمان کنند که صاحبخانه شخصی از اهل علم و فرهنگ و از روی تخصصش این کار را انجام دادهاست. نه، وی مهندس است. ناوابسته به (صرف نظر از) کسب و کارشان اکثر مردم ایران به ادبیات برومند هزار ساله، تاریخ مردم خویش، سنتهای خوب نیاکان و عموماً هر چه که به نظرشان آموزنده است، به دیدۀ نیک و مهر بیاندازه مناسبت مینمایند و در پی آموزش آنهایند.
از روی صحبت صاحبخانه معلوم شد که شب یلدا تاریخ دور و درازی داشته و مربوط بوده است به ایزد مهر. این رسوم ویژۀ آریائیهاست و هزاران سال است در ایران زمین بر پا میگردد. بلندترین شب، شب تولد مهر است. برآمد (اصل) واژۀ «یلدا» سریانی است. به معنی میلاد، وقت ولادت مهر. در کتاب مقدس اوستا مهر بزرگترین ایزدان است و در مقدمۀ نیایش آمده که اهورامزدا وی را در بزرگی و شکوه و توانایی همقدم و همسن خود آفریده. نام این ایزد در سنسکریت و اوستا میترا و در پهلوی میتر آمده است. ایرانیان اولیه که یک بخش مهم زندگیشان در پایۀ چوپانی و کشاورزی قرار داشت، در طول سال با سپری شدن تضادهای طبیعی عادت داشتند و سر تجربه به گذشت زمان و گردش خورشید و تاریخ فصول، بلندی و کوتاهی روز و شب، به حرکت ستارگان آشنایی یافته، کارها و فعالیتهایشان را بر اثر آنها تنظیم میکردند. روشنایی روز، تابش خورشید، اعتدال هوا در نظرشان محضر نیکی و ایزدی بود. تاریکی شب و سرما را نیز از احوال اهریمنی میپنداشتند.
میترا یک خدای مهم در تاریخ ممالک مختلف در وقتهای متفاوت بوده است که از شمال انگلستان تا جنوب هندوستان عبادت میشده است. ایرانیان قدیم سالی دوازده ماه را تفسیری از جهت دوازده هزار سال میپنداشتند که دارای ۳۶۵ روز است و به چهار فصل و سه ماه تقسیم میشود. آغاز سال عبارت بود از دوباره زنده شدن یا پیدایش دوبارۀ خورشید. اول دی ماه بود که خورشید از چنگال شبهای اهریمنی نجات مییافت و کمکم فرمانروایی خویش را در جهان میگستراند. خورشید مظهری بود از ایزد بزرگ میترا؛ و آن نجاتدهندۀ جهان. بنابرین، ایرانیانی که به ایزد میترا دل بسته بودند، روز اول زمستان را که اول انقلاب زمستانی خورشید است و دوباره تسلط خود را بر جهان می گستراند، روز تولد میترا میپنداشتند و آن روزرا در تاریخ ۲۱ دسامبر جشن میگرفتند.
هنگامی که میتراپرستی به صورت دین بزرگی درآمد و به روم و اروپا رفت، همین روز، روز مقدس میتراپرستان گشت و در سده چهارم میلادی بر اثر اشتباهات حساب در روز ۲۵ دسامبر تثبیت شد. به نام ناتالیس میتراس (=تولد مهر به لاتین) روز تولد مهر شکستناپذیر میان مردم میتراپرست روم رایج گردید. در پندار میتراپرستان ایزدمهر ناجی بشر است و در آخر زمان روی زمین خواهد آمد و رستاخیز خواهد کرد. نیکان شربت نیکی خواهند نوشید و اهریمن و یارانش به آتش دوزخ افتاده نابود خواهند شد.
پس از آن که دین مسیحی در اروپا رواج یافت و جای آئین مهر را گرفت، بیشتر مردم رسمهای دیرین خویش را فراموش نکردند زیرا این آداب مذهبی به صورت آیینهای ملی برگزار می گردید. ناگفته نماند که اکثر آنها میراث ایران مزدایی بودند.
تولد عیسی قبل از این زمان ششم ژانویه جشن گرفته میشد و آن روز را روز مسیح نجاتدهنده می حسابیدند. مهر که او هم در تفکر مهرپرستان سابق ناجی بشر است، بعداً به صورت میلاد پیغمبری به آئین نو مبدل گردید. یعنی علتی که مسیحیها ۲۵ دسامبر را حالا جشن میگیرند، به خاطر همان روز تولد میتراست. این تفاوت چهار روز نتیجۀ تحولات بعدی است که بر اثر اشتباهات حساب رخ داده است. وقتی پیشرفت مسیحیت در همه جا، از جمله در مشرق زمین، رواج یافت، مسیحیان سُریانی آن را به ایران به شکل یلدا برگردانیدند. این نام را آنها با تلفظ سُریانی پذیرفتند. از جهت معنی، چه همانطور که بالاتر ذکر کردیم، معادل است به معنی تولد، میلاد، زاد.
از آنچه گذشت، چنین بر میآید که جشن مذکور میراثی است، فرهنگی که ایران به جهانیان داده است و خود نیز آن را تا به امروز پایدار نگاه داشته است. بجاست تا آن را برای آیندگان نیز زنده و پایدار پاسداری نمائیم.
پس از سخنرانی آقای بُربُر حاضرین دیگر نیز به صحبت همراه شده، فکر و اندیشههای خویش را نسبت شب یلدا ابراز میداشتند.
ما در این سفرمان بار نخست مهمان یک خانوادۀ ایرانی بودیم. عادتاً در چنین موردها کس خود را یک قدر ناهنجار، بیگانه حس مینماید، اما همچنان حالتی در ما اصلاً احساس نمیشد. گویا چندین مراتبه مهمان این منزل گشته، از مهماننوازی آنان برخوردار بودهایم. محفلی بود گرم و صمیمی.
خانم پروین پارۀ یکی از داستانهای «شاهنامه» فردوسی را که راجع به آئین مهرپرستی و در خور صحبت آن شب بود، با یک هنر بلند راویگی (روایتگری) قرائت نمود که آغاز آن از چنین مصرعها عبارت بودند:
فریدون چو شد بر جهان کامیار
ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز نخست سر مهرماه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
کنون یادگار است از او ماه مهر
بگوش و به رنج هیچ منمای چهر…
هنگام ورود به تالار پذیرایی صاحبخانه هر یکی از مهمانان خویشرا به دوستان خاندانش معرفی میکرد. از خاطر آنکه اشتباهی رخ ندهد، او تنها به آوردن نام اکتفا نموده، از گفتن شغل و پیشۀ هر کدام ما خودداری میکرد. و با ظرافت میزبان به حاضرین مجلس عرض کرد که در رفت صحبت مهمانان خودشان را بیشتر برایتان آشنا خواهند ساخت. در اوج گرمی جشن یکی از دوستان صاحبخانه که استاد دانشگاه تهران بوده است، ابراز نمود که: «آیا این آقای لایق با همون شاعر ارجمند و مشهور شما یگان قرابتی دارد؟» از این سؤال برادر ایرانی هر یک ما اعضای هیئت تاجیکستانی را واقعاً یک احساس عجیب و غریب و در عین حال روحنواز فرا گرفت و در لبان همه خود به خود تبسم شیرینی گل کرد. پس از فرآورد احساسها کمال عینی جواب داد که همان شاعر محبوب تاجیکان در خدمت شما قرار دارد و حالا برای باورتان به این مطلب از جنابعالی خواهش مینمایم که چند پارۀ شعرشان را خدمت شما، عزیزان، تقدیم دارند.
همه این خبررا با کفزدنهای صمیمی و گرم استقبال نموده نگاههای مهربار خویش را سوی استاد لایق روانه کردند. از این حسن توجه و پذیرائی محبت آمیز، شاعر خجالتزدۀ ما به خواندن اشعارش شروع نمود. او قرائت خویش را از غزلی آغاز کرد که مطلعش این است:
الا، شعر عجم، فردا مرا تو زنده خواهی داشت
الا شور دل دنیا، مرا تو زنده خواهی داشت…
بعداً استاد لایق چند غزل ناب خویش را خوانده، در فرآورد سلسلۀ شعرهای «الهام از شاهنامه» را پیشکش اهل مجلس نموده، همگان را سرفراز ساخت. پس از شعرخوانی لایق پیرامون ادبیات معاصر تاجیک، به ویژه شعر نوین ایران و تاجیکستان بحث خوب ادبی صورت گرفت.
یکی از سنتهای جشن شب یلدا، خوب آماده ساختن سفرۀ عیدانه با خصوصیتهای خاصهاش میباشد. خوردن آجیل در این شب از روی آئین باستان امری است ناگزیر و در عین زمان خوشایند. آجیل از دانه های خوردنی پسته و فندق، بادام و نخود و تخم کدو و هندوانه درست کرده میباشد. اهل مجلس شب یلدا آن زمان در خانۀ آقای بُربُر همین دانههای آجیل را میماندند آمیخته در یک ظرف که هم زیب دسترخوان (سفره) بودند و هم یکدیگر را از معنی و لذات پُره مینمودند. آخر چنانکه میگویند، آب اگر صد پاره گردد باز با هم آشناست!
بخش بعدی:
کباب نیشابوری








