ایران بوی مادر می‌دهد؛ خراسان دیار طلوع خورشید

محی الدین عالمپور

بخش پیشین را اینجا خواندید.

دیدن استان خراسان برای هر فردی که به ایران می‌رود، از آرزوهای اولین‌درجه است. به خاطر آنکه از این کهن‌دیار حکیم فردوسی، شیخ عطار، نصیرالدین طوسی، عمر خیام، امام غزالی و دهها تن دیگر همچنین بزرگ‌مردانی برخاسته‌اند که برای تمدن عمومی بشری سهم بسیار ارزنده‌ای گذاشته‌اند و زیارت قدمگاه آنان مایۀ افتخار هر فارسی زبان است. البته، خراسان امروز آن خراسان نیست که زمانی مرزش تا بدخشان و هند، فرغانه و هفت رود، ترکستان و خوارزم طول می‌کشید. به هر صورت خراسان کنونی هم یکی از استان‌های بزرگ ایران بوده، در قسمت شمال شرقی کشور جایگیر است.

می‌گویند که معنای واژه خراسان از دو ریشه «خور» (آفتاب) و «آسان» (طلوع) ترکیب یافته‌ است. پس استان خراسان دیار «طلوع خورشید» است و ما هم مثل دیگران عزم سفر آن را داریم…

آخرین روز آن سال، یعنی ۳۱ دسامبر ۱۹۹۰، به همراهی سید حسن رضوی -پدر یکی از دوستان ایرانی‌ام تهران‌ را به قصد مشهد ترک گفتیم. ساعت ده صبح او با ماشین خود به مهمانسرای «لاله» آمده بنده‌ را با خود گرفت. این پیر روشن‌ضمیر که هفتاد و پنج سال دارد، مثل جوان‌مردان سیرحرکت و پرغیرت است و کسی که به سن و سالش آشنا نیست هیچ گمان نمی‌برد که او در آستانۀ هشتاد قرار دارد. چابکانه و با یک مهارت تمام ماشین‌رانی او در کوچه و خیابان‌های پرماجرا و سیرگیر-و-دار تهران خود گواه این مدعا می‌باشد. سید حسن از اهل دل است و از هواداران شعر ناب فارسی. او از صحبت چنین ادیبان برومندی مثل رهی معیری، شهریار، عماد خراسانی و دیگران برخوردار بوده‌ است. در مدت سفرمان این معنویات بلند و زنده‌دلی او نمونۀ عبرت بنده بود. گاهی اوقات من جوان از حافظۀ مستحکم این پیرمرد رشکم می‌آمد. سید حسن آنقدر شاه‌بیتهای ناب از یاد می‌دانست که ساعت‌ها بدون فاصله می‌توانست صحبت خویش‌ را با شعر دوام دهد.

پیدا کردن بلیط برای پروازهای داخلی ایران کار چندان آسانی نیست. همه می‌خواهند زود به منزل رسند. اگر واقعاً سید حسن به یاری دوستانش کمکی نمی‌کرد پرواز ما به مشهد غیر امکان بود. به خاطر آنکه یک هفته قبل از پروازمان قریب در سرتاسر قسمت‌های مرکزی و شمالی ایران برف بسیاری باریده، چند روز پروازها را به شهرهای در این منطقه جایگیر شده قطع گردانید. با اتوبوس تا مشهد ۱۸-۱۶ ساعت راه است که آن از کویر می‌گذرد و خیلی خسته کننده می‌باشد. قطار نیز آنقدر به زودی زود نمی‌رسد. قطار عادی ۱۴ ساعت حرکت می‌کند و تیزرفتارش باشد ۸ ساعت. از این خاطر، اکثر مسافران به هر واسطه می‌کوشند که خودشان را با هواپیما برسانند به منزل. در تمام خط سیر پروازهای داخلی، هواپیماهای به عالم مشهور بوئینگ پرواز می‌نمایند که ظرفیتشان خیلی زیاد است. برای مثال هواپیمایی که ما با آن به مشهد پرواز کردیم «بوئینگ ۷۴۷ » بود و ۵۰۰ مسافر بالای آن قرار داشت. داخلش تالار سینمارا به خاطر می‌آورد…

شهر مشهد مرکز استان خراسان امروز که در گذشته‌های دور با نام طوس مشهور بود در دامنۀ کوه‌های هزار مسجد دامن پهن کرده است و از سطح دریا در بلندی هزار متر جایگیر است. فرودگاه بین المللی مشهد یکی از فرودگاههای بزرگ و در عین حال خوب جهازانیده شدۀ کشور است. آن‌ را پیشتر از انقلاب اسلامی، زمان سلطنت خاندان پهلوی ساخته‌اند. فرودگاه با نظرداشت نقشه‌های استراتژیک بنیاد شده‌ است و در آن همه گونه طمغاهای (انواع) هواپیماهای چه نظامی و چه ملکی می‌توانند بنشینند. میدان فرودگاه مشهد نظر به «مهرآباد» خیلی پهن‌تر است. اگر روزی میان دوشنبه و مشهد خط هوایی گشایش یابد فرودگاه مذکور صد درصد آمادۀ همچنان عملی خواهد بود.

دو سال قبل وقتی رئیس جمهوری ایران حجت‌الاسلام هاشمی رفسنجانی به اتحاد جماهیر شوروی بار نخست تشریف رسمی آورد، در قطار دیگر سندهای مهم شرطنامه‌ای نیز به امضاء رسید که آن برای همکاری دو کشور همجوار در ساختمان راه آهن سرخس-مشهد مساعدت می‌نماید. این مسافت تقریباً ۱۶۰ کیلومتر است. پس از استفاده دادن آن، قطارها می‌توانند از دوشنبه مستقیماً به مشهد و تهران و دیگر شهرهای ایران حرکت کنند. روزهایی که ما در مهمانسرای «آزادی» سکونت داشتیم، بیش از ده نفر مهندسان شوروی نیز آنجا اقامت می‌کردند. آنها همراه هم‌پیشگان ایرانی خویش بالای نقشۀ راه مذکور کار می‌بردند. یعنی آن روز دیر نیست که ما با قطار آرزوها به ایران سفر نمائیم.

شهر مشهد یکی از بزرگترین شهرهای کشور بوده، در حیات سیاسی و اقتصادی ایران نقش مهمی می‌بازد. در بخش مقدسات دینی باشد از اولین شهرهای ایران است. سبب اساسی رشد و انکشاف آن نیز همین ویژگی خاصه می‌باشد. در شهر مرقد امام هشتم اهل شیعه امام رضا جایگیر است و مشهد نام گرفتن شهر طوس وابسته به همین طرف مسئله می‌باشد. معنی مشهد، یعنی شهر مقدم و جایی که شهید مدفون است، محل حاضر مردم و یا شهادتگاه مزار و … از تمام گوشه و کنار ایران مردم به زیارت مرقد امام رضا می‌آیند. پس از طواف مرقد، به نام و نسب شخص زیارت کننده عنوان مشهدی علاوه می‌شود. مثل آن مسلمانانی که بعد از زیارت کعبه عنوان حاجی‌ را می‌گیرند. برای همین هم در گوشه و کنار ایران مشهدی‌ها خیلی و خیلی زیادند و گاهی اوقات با گذشت سال‌ها این عنوان جای نام و نسب آنها را نیز گرفته‌ است.

مرقد امام رضا قلب مشهد است و همه گونه جاده و خیابان‌های بزرگ مثل رگ‌های خون‌گذر از اینجا آغاز می‌یابند. تمام مغازه و فروشگاه‌های بزرگ و کوچک، بازار مشهور مشهد، مهمانسراها، چایخانه و قهوه‌خانه‌ها و دیگر مؤسسات رسمی در اطراف زیارتگاه متمرکز شده‌اند. مهمان‌سرای «اترک» که ما در آن اقامت اختیار کردیم در سمت جنوبی حرم امام، ۳۰۰ متر دورتر بنیاد شده‌ است.

از تمام گوشه و کنار شهر گنبد و مناره‌های طلایی آرامگاه امام رضا معاینه کرده می‌شود. در هر وقت روز و با تغییر باد و هوا منظرۀ آن نیز عوض می‌گردد. درخشش و جلایشان رنگ و طراوت دیگر به خود می‌گیرد. بویژه منظرۀ شبانگاهی حرم ناتکرار است. مثل گلخن فروزان یا خود مانند قندیلی بزرگ در سیاهی شب شعشعه‌پاشی می‌نماید. یک خصوصیت فوق العاده بی‌بهای مرقد باز در آن است که معمار بزرگ شیخ بهایی گنبد و دو منار آن را طوری به نقشه گرفته است که از کدام سو، از کدام کنج و از کدام مسافه که به آنها می‌نگری فاصلۀ گنبد و مناره‌هارا یکسان در می یابی. تا به حال علمای ریاضی‌دان اسرار آن‌ را نفهمیده‌اند. ناگفته نماند که آرامگاه معمار در یکی از تالارهای برهوای داخل حرم جای داده شده‌است که از مقام و منزلت این هنرمند بزرگ دلالت می‌نماید. شیخ بهایی نه تنها معمار توانا، بلکه شاعر خوبی نیز بوده است. بین مردم اشعار نغزش سر زبان‌هاست. وقتی مزارش‌ را زیارت می‌کنیم چند شاه‌بیت نابش‌ را آقای سید حسن قرائت نموده بود. افسوس که آن زمان پیش خود یادداشت نگرفته‌ام و گرنه اینجا برای شما عزیزان می آوردم.

وقتی منظره‌های حرم‌ را معاینه می‌کردم خود به خود خیالم به شهر مزار شریف افغانستان پرواز کرد. دقیق‌ترش به روضۀ شریف این شهر مقدس. به خاطر آنکه روضۀ مذکور نیز دل مزار شریف بوده، با همان سبک و اسلوب بنیاد شده‌ است و تقریباً در همان سال‌ها. تنها معمار روضۀ شریف پدر شاعر بزرگمان کمال‌الدین بنائی است. مرقد او در یکی از حجره‌ها و او را در پهلوی مرقد حضرت علی جای داده‌اند. آوردن این نکته به آن خاطر بود که ببینید خدمت هنرمند چه گونه قدر کرده می‌شد. همه‌روزه هزاران آدمان در قطار طواف مقبره علی و امام رضا آرامگاه آنها را نیز زیارت نموده، روحشان‌ را شاد می‌نمایند.

بعد جای گرفتن در مهمانسرای «اترک» ما به زیارت حرم امام رضا و آرامگاه پرویز -پسر سید حسن- که هنگام سفر مشهد چند سال قبل در این شهر مرگ‌ را لبیک گفته و در گورستان حرم به خاک سپاریده شده‌ است، رهسپار شدیم. به پندارم تا به جای مقصود رسیدن، فکر می‌کردم که در اطراف روضه شاید گورستانی باشد مثل همه آن قبرستان‌هایی که ما می‌دانیم. وقتی از دروازۀ اصلی حرم وارد شده، از صحن بزرگ آن گذشته، از زینه‌پایه‌های برهوای سنگی زیر زمین رفتیم، حیرتم خیلی بالا گرفت. این درآمدگاه که کس‌ را به پایان (پایین) می‌برد، از جهتی ساختمان متروی مسکو را به خاطر می آورد. فرش همه با مرمر خاکستری پوشیده شده و در تابه‌سنگهای آن نام و نسب، سال تولد و فوت شخص مدفون حک شده‌ است. مردم زیارتگر از بالای آنها راه می‌گشته‌اند. هر تابه‌سنگ شصت سانتیمتر عرض و طول دارد و طبیعی‌ است که در این مساحت آدمی‌ را گوراندن غیرامکان است. به این خاطر سید حسن شرح داد که گورها در اینجا سه طبقه‌اند. یعنی در اینجا سه نفر را با فاصله معین بالای هم می‌گذارند و سه‌تابه‌سنگ که به اندازۀ یک قبر است بالایش استوار شده. شهر خاموشان خیلی پاکیزه و آزاده است و هرچند آن زیرزمین قرار دارد، ولی بوی مرطوب حس کرده نمی‌شود. هرجا هرجا گلدان‌ها با گل‌های زنده و مصنوعی به نظر می‌رسند. در رواق و ستون‌های سیرشمارش عکس باشندگان این منزل نصب شده است.

وقتی کس بار نخست وارد حرم  امام رضا می‌شود وجود و افکارش‌ را یک حسیات عجیب و غریب فرا می‌گیرد. با اطمینان کامل می‌توان گفت که هر فرد را این شکوه و شهامت، این زیبایی و لطافت این هنر چشمگیر تسخیر می‌نماید. تا آمدن به این منزل در یکچند کشورهای دنیا معماری‌های نادر عالم شمولی‌ را دیده بودم و امکان پیش آمده بود که چند معجزۀ عالم‌ را نیز ببینم، اما هیچ‌کدامی از آنها مرا این قدر ژرف زیر تأثیر خویش قرار نداده بود. مخصوصاً داخل این آرامگاه بزرگ که از چندین تالار برهوا عبارت بوده، با ذوق بلند و مهارت فوق‌العاده آذین‌بندی و تزیین شده‌ است، هر بیننده‌ را به سر شوق می‌آورد. در اینجا تمام هنرهای زیباآفرین هزارسالۀ سنتی استفاده و متمرکز شده‌اند. قندیل‌های بزرگ و بی نظیر، کاشی‌های ظریف و آئینه‌بندی‌های موزون چشم‌خیره‌کننده، کنده‌کاری‌ها و حکاکی‌های شاعرانه، گچ‌کاری‌های بی‌همتا و غیره یکی دیگری‌ را پُرّه (تکمیل) و در عین حال زیب بیشتری بخشیده‌اند. عموماً همین‌ را باید بگویم که در تصویر و توصیف آنها زبان من لال و قلمم عاجزی می‌کشد. همه روزه هزاران هزار نفر مردم از گوشه و کنار ایران به زیارت حرم می‌آیند. مرقد امام رضا زیر گنبد بزرگ جایگیر است. هر لحظه صدها دست با نیت و آرزوهای گوناگون سوی پنجره‌های آن دراز می‌شوند. از انبوه زیاد مردم حتی دست دراز کرده، پنجره‌های مقبره‌ را لمس کردن هم کار آسان نیست. بعد طواف، زیارتگران در تالارهای دیگری که پیوست همدیگرند، می‌توانند از وعظ واعظان بهره بردارند یا به تلاوت قرآن مجید گوش فرا بدهند و یا به عبادت بنشینند و کتاب مطالعه کنند. داخل حرم‌ را بوی خوش و گوارایی فتح کرده‌ است. سر چند دقیقه خدمتگاری با مایع‌پاش‌های بزرگ فضا را عطراگین می‌سازد. این همه صداهای گوناگون مردم زیر سقف حرم به هم آمیزش می‌یابد و به گوش مثل یک موسیقی روح‌نواز و گوارایی طنین می‌اندازد. بعد از زیارت و دیدن این همه زیبایی روح آدم در واقع بالیده می‌گردد و به قول دیگر خودش‌ را کس سبک احساس می‌نماید.

در قسمت شرقی حرم و آن سوی صحن وسیع مجللی که روزهای آدینه همچون مسجد استفاده می‌شود، کتابخانه مشهور نادری جایگیر است. این مخزن معرفت در سرتاسر ایران و کشورهای اسلامی با دردانه های نادر خویش نام برآورده‌ است. بویژه در آن نسخه‌های گوناگون و یگانۀ قلمی قرآن مجید از دوره‌های باستان گردآورده شده‌اند.

در سمت غربی، یادگاری دیگر بی‌بهای عصر ۱۵ (میلادی)، مسجد گوهرشاد نمونۀ برجستۀ هنر معماری دوران سلطنت خاندان تیموری به نظر جلوه‌نمایی می‌کند. این مسجد با درخواست زوجۀ حاکم هرات -شاهرخ‌میرزا که پسر ارشد الُغ‌بیک بود- بنا شده‌است. مورد ذکر است که در شهر هرات مسجدی نیز با چنین نام باقی مانده‌ است و آن هم یکی از یادگاری‌های نادر آن دوران بوده با تقاضای گوهرشاد اعمار شده‌ است. وقتی کس به مسجد گوهرشاد می‌نگرد، هیچ گمان نمی‌برد که آن ۵۰۰ سال پیش بنیاد شده و همعصر همان یادگاری‌های عالم‌شمول سمرقند است. رنگ‌ها با همان طراوت پیشین باقی مانده‌اند و گویا آنها را سالی قبل درست کرده باشند و دست یغماگر زمان به آنها گزندی نرسانیده باشد. در این مورد از سید حسن سؤال می‌نمایم. او در پاسخ می‌گوید که تنها اثرهای عالم‌شمولی چون «شاهنامه» و «مثنوی»، دیوان ملکوتی «حافظ» امثال آنهایند که از «باد و باران و تابش آفتاب» روزگار گزند نمی‌بینند. گذشت زمان به مسجد گوهرشاد نیز سایه‌دست خودرا گذاشته‌ است و می‌گذارد، اما استادهای چیره‌دست با همان نازکی، با همان سبک و اسلوب هنرمندان پیشین آنها را ترمیم نموده‌اند. از این جواب سید حسن خیالم خود به خود به شهر باستانی سمرقند و یادگاری‌های بی نظیرش می‌پرد.

آن گوشه هایی که تعمیرگران معاصر سمرقندی در معماری‌های شهرشان انجام داده‌اند، شبیه دربه ناچسپان بر تن جامۀ نوند. برای مثال مسجد بی‌بی خانم و سلسلۀ ریگستان‌ را گیریم. تقریباً چهاریک عصر گروهی مشغول برقرار کردن قسمت‌های خراب‌گشتۀ یادگاری‌هایند، اما صفت کارشان طبیعی نیست. حتی آدم خیره‌چشم هم فرق میان کاشیهای اصل و امروزی‌ را به خوبی پی می‌برد، قسمت‌هایی که چند سال پیش ترمیم شده‌اند، الَکَی (پیشاپیش) به فتور رفتن آغاز نموده‌اند. اما این ریشه‌ها در ایران خشک نگردیدند، نیروی بیشتری گرفتند. آنها را رواج داده تکمیل نموده‌اند و هماهنگ فرهنگ معاصر قرار داده‌اند.

وقت آن رسیده‌است که یک گروه جوانان شوقمند را از شهرهای مختلف جمهوری برای آموزش هنرهای زیبای سنتی به کشور همزبان و هم‌فرهنگ بفرستیم تا در شهرهای مشهد و نیشابور، کاشان و قزوین، تبریز و کرمان، شیراز و تهران پیشه‌های از یاد رفته‌ را از بر نمایند. حالا که میان ایران و تاجیکستان روابط فرهنگی اندکی جان گرفته‌ است برادران ما حاضرند این عمل خیر را با کمال میل انجام دهند.

از پس کامپیوتر رفتن و با زمان یکجا گام برداشتن تنها با اصالت خویش بهتر و گوارا است. تجربۀ اندوختۀ ژاپنی‌ها در این زمینه برای همگان عبرت انگیز می‌باشد. هیچ گاه ژاپنی‌ها از اصل خویش دور نرفته‌اند، سنت‌های والایشان‌را با یک دل‌گرمی خاصه حفظ کردند و در عین حال با نیروی تازه آنها را به زمان مطابق ساختند. و امروز از دستاوردهای فنی ژاپنی‌ها در تمام جبهه ها، مردم عالم انگشت حیرت می‌گزند. ولی این اصالت‌های هزارساله، هیچ‌گاه مانع انقلاب مظفریت‌های فنی آنان نگردیده‌اند.

دیگر از آن چیزهایی که مارا در مشهد تسخیر نمود این بازار شهر بود که تقریباً بیست سال پیش در پهلوی مهمانسرای «اترک» با اسلوب معماری سنتی و با نظرداشت همه گونه شرایط‌های ضروری امروزه بنیاد شده‌ است.

دو دروازۀ بزرگ پهلوی هم قرار دارند که یکی از آنها ورودی و دیگرش خروجی است. آدم ناآشنا در اینجا مثل بازار بزرگ تهران و شهرهای دیگر سر و کلابه‌اش را گم نمی‌کند. از یک در می‌درآیی و از دیگرش خارج می‌شوی. یعنی آن به شکل حرف پ تنگ پایه اعمار شده‌ است. وقتی کس داخل بازار می‌گردد رستۀ بزرگی که در دو طرف آن دکان و فروشگاه‌های بی‌شماری جایگیرند یک و نیم کیلومتر رو به سوی آفتاب‌برا طول می‌کشد که اگر مشتری کارش را انجام داده مال مورد نیازش را پیدا کرده است، می تواند از آن خارج شود و اگر نه پس او باز همین مقدار مسافه را در رسته مقابل طی کرده کالای ضروری‌اش را خریداری کرده از دروازه خروجی سمت آفتاب‌نشین به در می‌آید. بازار دو آشیانه دارد و در طبقه بالایی آن اساسا دکان‌های جواهرفروشی جایگیرند.  برای اینکه آدم تمام بازار را پره (کامل) دور زند وقت زیادی لازم است و همچنین باید چندین کیلومتر مسافه‌ را طی کند. بازار مشهد خیلی تمیز و آزاده و کم‌سر-و-صداست. به خاطر آنکه مواد خوراکه در اینجا فروخته نمی‌شوند. (دکان‌های مواد غذایی و میوه و سبزه‌وات در همه کنج و کنار شهر پریشانند). از بامداد تا وقت نماز خفتن رجۀ (زمان و برنامه) کار بازار است. در روزهای عید و جشن‌های ملی باشد تا یک پاس شب کار می‌کند.

در دکان‌های بازار از همه بیشتر مواد زرگری و عموماً صنایع دستی به نظر می‌رسد. هنر زرگری و حکاکی، قلمزنی در مس و قالیبافی که در خراسان از زمان‌های دور تاریخ سرچشمه می‌گیرد امروز در مشهد به اوج اعلایشان رسیده‌اند. انگشتری و گوشواره‌ها، قفل گردن و دسپانه‌ (دستینه/دستبند)های نقروی و طلایی با چشمک‌های فیروزۀ نیشاپوری و عقیق یمنی زیر نور چراغ‌ها با هزار لطف جلوه فروشی کرده، چشمهای مشتریان‌ را خیره می‌نمایند. آنقدر آنها زیادند که در انتخابشان کس دشواری می‌کشد. هوس هر خریدار را لعلی‌ها و سینی‌های کنگره‌دار خرد و بزرگ مسی با آفتابه و دست‌شوی‌های برنجی که بالایشان با یک هنرمندی خاصه نقش کنده شده‌ است، می‌کشند. بسیاری‌ها از گوشه و کنار ایران برای خریداری محصولات زرگری و مسی به شهر مشهد سفر می‌کنند.

در دیوار تالار پذیرائی مهمانسرای «اترک» یکی از آفریده‌های بی‌همتای هنرمندان مسگر مشهد جای داده شده‌ است که هر بیننده‌ را زیر تأثیر خویش قرار می‌دهد. این اثر بزرگ‌حجم که ۱۵ متر مربع مساحت دارد، در آن تمام تاریخ ده هزار سالۀ ایران تجسم یافته‌ است. استخوان‌بندی، سلیسی و فصاحت اثر حیرت انگیز بوده، کس باور نمی‌کند که در فلز همچنین کار نازک مشکلی‌ را با این محتوای بزرگ انجام دادن ممکن باشد. ساعت‌ها می‌توان در آن خیره نگاه کرد و شخصیت‌های تاریخی و سیماهای آشنا را پیش خود کشف کرد. برای مثال، من از میان اشخاص زیاد سیمای نورانی فردوسی، سعدی، حافظ، عمر خیام‌ را شناختم. آوردن این نکته به آن خاطر بود تا بار دیگر تأکید بکنیم که این هنرهای زیبا در خراسان در اوج کمال‌اند.

بعد این همه دیدنی‌های خاطرنشان، پس از سی سال بار نخست سال نو میلاد مسیح‌ را من از یاد برده بودم. چرا سی سال می‌گویم؟ به این خاطر که زمان کودکی و نوجوانی بنده در دیهۀ دورافتادۀ کوهستان زرافشان گذشته‌ است. و مردم آنجا و دیگر دیهه‌های همسایه به غیر نوروز دیگر سال نوی‌ را نمی‌شناخته‌اند. (امروزها هم آنها بر همین عادت پیشین خویش صادق مانده‌اند.) پس از ختم مکتب میانه برای ادامۀ تحصیل به دوشنبه آمدم و برای بار اول همراه شریک‌درسان‌ام مزۀ طنطنۀ سال نو را در حجرۀ کرایه (اتاق اجاره‌ای) یکجا چشیده بودیم… دیگر سبب فراموش شدن این سنه آن بود که در ایران سال نو مسیحی جشن گرفته نمی‌شود. سال نو همزبانان ما نوروز است. به افتخار فرا رسیدن آن یک هفته در تمام ایران تعطیل است. همه مردم گرد سفرۀ نوروزی نشسته، با رعایۀ همه سنتهایش آن را جشن می‌گیرند.

یک ساعت پیش از وارد شدن سال نو مسیحی (۳۱ دسامبر ۱۹۹۱) از مهمانسرا همراه دوربین‌های عکاسی و ویدیوئی پائین می‌آیم. می‌خواهم از چهارسوی نزدیک منظره‌های شبانگاهی حرم‌ را به نوار بردارم. در واقع چشم‌انداز دلفریب و ناتکراری است. نور مهین ماهتاب با روشنی چراغ‌های خیابان و یک جا با برف سیمگون که زمین‌ را پوشیده بود عجب منظرۀ جالبی‌ را به ارمغان آورده بود. این منظره ها را تنها کس در خواب‌های رؤیایی می‌بیند و بس. با امید آنکه صبح روز دیگر -آغاز سال نو مسیحی- برایم ارمغان‌های تازه‌ای خواهد آورد، راه حجرۀ مهمانسرای «اترک» را پیش می‌گیرم.

بخش های پیشین این سفرنامه:

بخش اول: در کنگره فردوسی ۱۳۶۹

بخش دوم: تهران و تهرانی‌ها اواخر دهه ۶۰

بخش سوم: جشن شب یلدا

بحش چهارم: فریدون جنیدی و کباب نیشابوری

بخش پنجم: کاخ‌های نیاوران و گلستان، موزه فرش و ایران باستان

 

همرسانی کنید:

مطالب وابسته