چیستی ایران در شعر هزارساله شاهانی

خبرگزاری کتاب

عصر یکشنبه، یازدهم مرداد ۱۴۰۵، چهاردهمین نشست از سلسله نشست‌های «عصر یکشنبه‌های مجله بخارا» به همت و اجرای علی دهباشی و با همکاری کتابفروشی دبا و انتشارات سخن، به نقد و بررسی کتاب چیستی ایران با عنوان فرعی «نشانه‌شناسی مفهوم ایران در ادبیات درباری» تألیف محمود فتوحی اختصاص یافت. این مراسم با حضور مؤلف کتاب و با سخنرانی مسعود جعفری جزی، سیدمحمد بهشتی و یامان حکمت، ساعت ۱۷ در محل کتابفروشی دایره المعارف بزرگ اسلامی برگزار شد.

محمود فتوحی: قصیده، پیمان‌نامه سیاسی سالانه دربار

محمود فتوحی، مؤلف کتاب، در ابتدای سخنان خود از چگونگی شکل‌گیری انگیزه تألیف گفت: «هشت، نه سال پیش از یک کافی‌شاپ در تورنتو شروع شد. ما جلساتی با دوستان داشتیم، روزهای یکشنبه که جماعتی جمع می‌شدیم و گفتگوهایی داشتیم. یکی از میهمانان عزیز ما که آنجا تشریف آوردند، در خلال گفتگو، آن مسئله‌ای را مطرح کردند که همیشه در محافل مختلف مطرح است: اینکه ایران یک مفهوم متأخر است، پروژه ایران را جدید ساخته‌اند و ناسیونالیسم نهایتاً به فاشیسم منجر می‌شود و از جمله اینکه “کشور” کلمه‌ای است که از رضاشاه به بعد ساخته شده است. از آنجا تقریباً انگیزه من جدی شد برای اینکه حداقل برای خودم روشن کنم که ایران چیست.»

وی افزود: «ایران یک پدیده تاریخی چند هزار ساله است؛ از اولین جایی که این نشانه، نشانه کلمه یا دال، ظهور تاریخی و سنددار دارد تا امروز، تقریباً به یک هزاره قبل از میلاد می‌رسد و حدود سه هزار سال عمر دارد.»

روش پژوهش؛ از سردرگمی تا کشف قصیده

فتوحی درباره روش پژوهش خود توضیح داد: «حدود دویست کتاب را بررسی کردم؛ از زبان‌های لاتین، یونانی، عربی، سفرنامه‌ها، جغرافیای قدیم تا همین چهل، پنجاه سال اخیر. حجم زیادی اطلاعات استخراج کردم درباره ایران از دیدگاه‌های مختلف؛ از هرودوت و گزنفون و یونانی‌های پیرامون او بگیرید تا جغرافی‌دانان عربی و سفرنامه‌نویسانی که در دوره صفویه آمدند و در دوره‌های بعد و دیوان‌های شعری و منظومه‌ها. خیلی پرکاربرد تنظیم کردم به لحاظ کرونولوژیک، اما دیدم که باز جوابی پیدا نمی‌کنم. متن‌ها بسیار متفاوتند؛ هرکدام از جایی آمده‌اند. سردرگم بودم که چکار باید بکنم.»

او سپس از کشف کلیدی خود گفت: «یک مرتبه به ذهنم افتاد که قصیده فارسی از معدود ژانرهایی در ادبیات است که یک ثبات هزارساله دارد؛ یعنی شما قصیده‌ای را که در دوره غزنوی می‌بینید تا دوره معاصر (ملک‌الشعرای بهار و به خصوص شهریار) دارای یک ساختار نشانه‌ای واحد است. هزار سال ما یک ژانر داریم که خیلی تغییر نمی‌کند و موضوعش هم غالباً ایران است.»

چیستی ایران؛ سپهر نشانه‌ای در ادبیات درباری

کارکرد سیاسی قصیده؛ پیمان‌نامه مشروعیت

فتوحی در ادامه به کارکرد سیاسی قصیده پرداخت: «قصیده را در دربار که می‌خواندند، فقط شاه نبود که گوش می‌داد. عثمان مختاری می‌گوید که من موظفم سالی پنج قصیده برای دربار بسرایم، یکی برای نوروز، یکی برای مهرگان، یکی برای سده، یکی برای عید فطر و یکی هم برای عید قربان. کسانی که آنجا بودند، پادشاه، امرای ایالات، نمایندگان آنها، محدثان، فقها و قاضی‌القضات بودند. به عبارت دیگر، تمام نخبگان کشور جمع می‌شدند. قصیده توسط راوی خوش‌لهجه‌ای اجرا می‌شد که باید آن را به لهجه دری می‌خواند؛ کسانی که لهجه شهرستانی داشتند، حق اجرای قصیده را نداشتند. پس از آن، تمام این جماعت نخبه بر اساس محتوای آن قصیده، با شهریار وقت پیمان می‌بستند. در واقع قصیده، پیمان‌نامه‌ای بود بین دربار (مرکز قدرت) و مشروعیتی که از این نمایندگان دریافت می‌شد. عملاً این یک پیمان‌نامه سیاسی بود که سالی پنج بار با نهاد قدرت بسته می‌شد.»

سپهر نشانه‌ای؛ تعریف ایران از منظر نشانه‌شناسی

او مفهوم «سپهر نشانه‌ای» را این‌گونه تعریف کرد: «ایران یک سپهر است، یک کهکشان. اگر این چارچوب را نگاه کنید، دو بستر اصلی داریم، زمین و زبان. نشانه‌ها در این دو بستر معنا پیدا می‌کنند. زمین، همان جیحون تا فرات (آمودریا تا اروند) است که همیشه تکرار می‌شود. نشانه‌ای که در این فضای نشانه‌ای بچرخد و معنادار باشد، ایرانی است؛ اما پشت مرزهای این سپهر، کلمه “اردیبهشت” دیگر معنی‌اش را از دست می‌دهد، یا کلمه “تاج” در آن سوی فرات بی‌معنا می‌شود. نشانه‌هایی که در این سپهر فرهنگی می‌چرخند، نشانه‌های ایرانی هستند و خود این سپهر، ایران است.»

فتوحی در پایان درباره «انفجارهای نشانه‌ای» گفت: «انقلاب اسلامی، از منظر نشانه‌شناسی، یک انفجار نشانه‌ای است؛ یعنی رویدادی بزرگ که بسیاری از نشانه‌ها را از این سپهر به بیرون پرتاب می‌کند. نمونه‌های دیگر این انفجارها عبارتند از، ظهور صفویه، مشروطه، انقلاب اسلامی و… همه اینها انفجارهای نشانه‌ای هستند که برخی نشانه‌ها را از فضای سپهر نشانه‌ای بیرون می‌اندازند و نشانه‌های جدیدی را وارد می‌کنند. حمله مغول، ظهور و ورود اسلام به ایران نیز از همین گونه‌اند. نشانه‌ای که بتواند از این انفجارها سالم جان به در ببرد و هنوز مفهوم ایران پشتش باشد، عیاری بسیار بالاتر دارد.»

سیدمحمد بهشتی: پرسش از ایران، ضرورتی فرارشته‌ای

در ادامه این نشست سیدمحمد بهشتی سخن خود را با تأکید بر ضرورت «پرسش از ایران» آغاز کرد: «متأسفانه در دانشگاه‌های ما در هیچ رشته‌ای «پرسش از ایران» نداریم. در هیچ رشته‌ای – حتی در رشته ایران‌شناسی – پرسش از ایران نداریم. تاریخ را بدون پرسش از ایران چه چیزی گیرمان می‌آید؟ جامعه‌شناسی می‌کنیم بدون پرسش از ایران، چه چیزی گیرمان می‌آید؟ این مشکلاتی که داریم ناشی از همین است که همچین پرسشی نداریم. در این کتاب، پرسش از ایران وجود دارد و جزو معدود عرصه‌هایی است که با پرسش از ایران آغاز شده است.»

پرسش از ایران برای همه رشته‌ها

او با مثالی از دانشگاه شریف، ضرورت این پرسش را برای همه رشته‌ها توضیح داد: «یکی دو ماه پیش من جلسه‌ای داشتم با تعدادی از اساتید دانشگاه شریف. به آنها گلایه می‌کردم و می‌گفتم: شما استادان بزرگی هستید و اینجا دانشگاه شریف است، اما چرا پرسش از ایران ندارید؟ چندتایشان گفتند: یعنی چه؟ من فیزیک هستم، من شیمی هستم، من برق هستم، یعنی چه ربطی دارد به ما؟ به آنها گفتم: سال گذشته، سردترین نقطه ایران یک روستا در مراغه بود که منهای چهل و شش درجه ثبت شد. گرمترین نقطه ایران هم یک ایستگاه هواشناسی در جزیره لوت بود که هفتاد و یک درجه را ثبت کرد. هر دو در یک سال. اینها را با هم جمع بزنید، می‌شود صد و هفده درجه اختلاف بین حداقل و حداکثر. حالا شما دارید یاد می‌دهید که در شیمی چطور لاستیک بسازند، یا دارید یاد می‌گیرید که برای ایران لاستیک بسازیم. این صد و هفده درجه اختلاف دما را چرا متوجه نیستید؟ باید لاستیکی بسازید که این اختلاف دما را تحمل کند. یعنی این هم به شما مربوط می‌شود.»

چیستی ایران؛ سپهر نشانه‌ای در ادبیات درباری

اعتماد به تجربه زیسته؛ شرط لازم برای شناخت ایران

بهشتی بر لزوم «اعتماد به ایران بودن ایران» تأکید کرد: «پرسش از ایران یک شرط لازم دارد و آن شرط این است که ما اعتماد داشته باشیم به «ایران بودنِ ایران». یعنی به ایران بودن، به عنوان یک امر اعتباری که این تجربه تاریخی زیسته ماست و برای ما ایران را پدید آورده است. متأسفانه در دوران جدید، یعنی از بعد از جنگ‌های ایران و روس اصولاً نخبگان ما نسبت به ایران بی‌اعتماد شده‌اند. ما در تمام برنامه‌های توسعه معاصرمان باورمان این است که چیزهایی در این سرزمین ما غلط است. ما در طول شاید صد سال اخیر، تمام کوششمان را کردیم برای اینکه غلط‌های سرزمین‌مان را بگیریم. تونل کوهرنگ را برای چه زدیم؟ برای اینکه گفتیم: خب، تو فکر کردی کوه زاگرس نمی‌گذارد این آب‌ها به شرق زاگرس بیاید، حالا ما بودیم و این کار را می‌کنیم. آوردیمش تا یزد، بعد در یزد پرورش ماهی قزل‌آلا دادیم. یعنی کارهای مضحک و خنده‌داری داریم می‌کنیم، با این فرض که داریم سرزمین‌مان را اصلاح می‌کنیم. همه اینها حاصل این است که ما نسبت به این سرزمین بی‌اعتمادیم.»

هنر زیستن در سرزمین بی‌قرار

او درباره هنر زیستن در این سرزمین گفت: «ایران اصلاً سرزمین بی‌قراری است. ایران سرزمین بحران است. سرزمین همان انفجارهایی که گفتند. یعنی از اسکندر بگیرید تا به امروز، بی‌انقطاع این سرزمین سرشار از بحران بوده. اما علی‌رغم همه این بحران‌ها، شما یک ثباتی، یک نوع قراری در این بی‌قراری شاهد هستید. هنر زیستن در سرزمین بی‌قرار، قرار گرفتن در بی‌قراری است. ما اگر این هنر قرار در بی‌قراری را نداشتیم، در این سرزمین اصلاً نمی‌توانستیم ادامه حیات بدهیم. از جمله بی‌قراری‌های این سرزمین، زلزله است. از جمله بی‌قراری‌هایش، سیل است. این یک چیز طبیعی است، خیلی مادی هم هست.»

کاربردهای عملی شناخت ایران

بهشتی در بخش دیگری از سخنانش به کاربردهای عملی این نگاه اشاره کرد: «هشتاد درصد راه‌های کشور ما منطبق بر مسیرهای تاریخی است و بیست درصدش منطبق بر مسیرهای تاریخی نیست. سابقه یکجانشینی در ایران حدود ده هزار سال است. راه خوب چه ویژگی‌هایی داشته؟ سه ویژگی، کوتاه باشد، امن باشد، هموار باشد. ده هزار سال پیش این ویژگی‌ها را داشته، الان هم باید همین ویژگی‌ها را داشته باشد. حالا اگر به شما بگویم که راه تاریخی تهران-کاشان، بیست کیلومتر کوتاه‌تر از اتوبان فعلی است، خنده‌دار نیست؟ راه شوش-همدان یکصد و سی و پنج کیلومتر کوتاه‌تر از مسیر فعلی است، خنده‌دار نیست؟»

مسعود جعفری جزی: بازخوانی سنت، رویکرد تازه کتاب

در بخش دیگر این نشست مسعود جعفری جزی سخن خود را با اشاره به پیشینه پژوهشی فتوحی آغاز کرد: «آقای دکتر فتوحی از دوران تحصیل همیشه جستجوگر، کوشا، کنجکاو و نوآور بودند. آثار دیگرشان، از جمله کار اصلی‌شان روی پایان‌نامه دکتری درباره سبک هندی است که با عنوان نقد ادبی در عصر سبک هندی منتشر شده و نگاهی تازه به ادبیات آن دوره دارد. مهم‌ترین اتفاقی که در این کتاب افتاده، “بازخوانی سنت” است. ما در سال‌های اخیر یا سنت را طرد و لعن کرده‌ایم یا خیلی ستایشش کرده‌ایم. اما بازخوانی خلاق سنت یعنی آنچه در پستوی میراث ما مانده را بیرون بیاوریم و بگوییم امروز چه استفاده‌ای می‌خواهیم از آن بکنیم. این کار بسیار نادر و بسیار ضروری است.»

ارزش قصیده به عنوان یک رسانه قدیم

او درباره تازگی رویکرد کتاب گفت: «ارزش قصیده به عنوان یک رسانه در دنیای قدیم که کار مطبوعات، تبلیغات، نظریه‌پردازی و مشروعیت‌سازی را همگی با هم انجام می‌داد، در این کتاب به خوبی نشان داده شده است. درباره مفهوم ایران کارهایی هم قبلاً شده؛ مثلاً برخی مستشرقان درباره شعر دوره غزنوی از این دید نگاه کرده و ایران را در شعر فارسی نشان داده، یا یکی دو مستشرق دیگر. منتها کسی این‌چنین روی قصاید مدحی تأکید نکرده بود و این کشف تازه‌ای است.»

کهنگی مفهوم ایران؛ نمونه‌هایی از تاریخ

جعفری جزی بر کهنگی مفهوم ایران تأکید کرد: «مفهوم ایران، برخلاف آنچه گاهی در مطبوعات و فضای مجازی گفته می‌شود، واقعاً مفهومی کهن و باستانی است. هر جا بگردیم می‌توانیم آن را پیدا کنیم. درست است که ناسیونالیسم ایرانی به این معنی جدیدش، از دوره مشروطه پیدا شده، اما یک تلقی فرهنگی از هویت تاریخی ایران همیشه وجود داشته است. در همه جای ایران این‌طور بوده؛ یعنی چون یک کهن‌الگوی باستانی از ایران قدیم داشتند، در هر جای ایران که حاکم کوچکی، حتی یک شهر کوچک را در تصرف داشت، خودش را حاکم ایران می‌دانست و امید داشت که قلمروش، قلمرو اصلی ایران بشود.»

او برای نمونه به شعری از قطران تبریزی اشاره کرد که درباره حاکم گنجه در شمال آذربایجان امروزی می‌گوید: «این جهان بوده است دایم ملکت ساسانیان/ باز سالارش خدا بر ملکت ساسان کند و او به تختِ شهر ایران بر نشیند در سِطَخر/ کِه‌ترین فرزندِ خود را مهتر آران کند. این داستان در تمام حکومت‌های محلی وجود داشته؛ یعنی هیچ‌کس خودش را حاکم شیراز یا اصفهان نمی‌دانسته، بلکه خودش را حاکم ایران می‌دانسته، منتها قلمروش و استطاعتش به آن اندازه بوده.»

نگاه تمدنی؛ راه‌حل برون‌رفت از گسست تاریخی

جعفری جزی در بخش دیگری از سخنانش به مسئله نگاه تمدنی پرداخت: «بسیاری از مشکلات جامعه، مباحث اجتماعی، سیاسی و مسائل دیگر، ناشی از فقدان نگاه تمدنی است. ما حدود یکصد و پنجاه سال گسیختگی تمدنی داشتیم تا دوره قاجار. ترکیه تا حدود زیادی موفق بوده در ارتباط برقرار کردن با آن خودآگاهی تاریخی و تمدنی و سابقه امپراتوری که داشته، در حالی که در افغانستان این گسست کامل بوده و در ایران هم بسیار ضعیف شده است. یکی از تفاوت‌های ترکیه با ایران این است که امپراتوری عثمانی، با همه ضعف‌ها و اشکال‌هایش، تا دوره جدید ادامه پیدا کرد؛ اما ایران با شاه سلطان حسین و سقوط صفویه، تمدن امپراتوری‌اش گسسته شد.»

او درباره راهکار برون‌رفت از این وضعیت گفت: «امروز چتر ایران را آنقدر وسیع بگیریم که همه گروه‌ها، همه دین‌ها، همه مذاهب، همه گرایش‌های فکری و سیاسی را در خود جای دهد و همه ایرانی محسوب شوند. چتر اسلام را هم آنقدر وسیع بگیریم که هر کسی «لا اله الا الله» می‌گوید، مسلمان بدانیم. هیچ تمدن، هیچ امپراتوری، هیچ کشور مقتدری در تاریخ بدون مقداری تسامح، تساهل تمدنی و همزیستی وجود نداشته.»

شاهنامه فردوسی؛ الگوی نگاه تمدنی

جعفری جزی در پایان با اشاره به شاهنامه فردوسی گفت: «فردوسی خودآگاهانه –نه اتفاقی– در تمام شاهنامه، مسئله تمدن ایرانی را برجسته کرده، با دین درگیر نشده و بدگویی از دین نکرده، اما دین را اصل تقسیم‌بندی تمدنی قرار نداده، چون می‌دانسته چه عواقبی دارد. بنابراین در کل شاهنامه، نزاع دینی در حاشیه است و همه جا مسئله امپراتوری، ایران، دربار و قدرت مطرح است. یک نمونه معروفش داستان رستم و اسفندیار است. روایت فردوسی در شاهنامه این است که اسفندیار که شاهزاده‌ای زرتشتی بود، فرستاد تا رستم را به دربار بیاورند و رستم نپذیرفت. بحث بر سر قدرت، قهرمانی و ایران است. در حالی که روایت‌های اصلی در کتاب‌های دیگر نشان می‌دهد اصل داستان، دعوای دینی بوده؛ یعنی اسفندیار می‌خواسته رستم را که دین شمنی و کاهنی داشته و توحیدی نبوده، زرتشتی کند. اما فردوسی آگاهانه و هوشیارانه این را به حاشیه برده، محو کرده و داستان را به مسئله ایران، امپراتوری و قدرت کشانده است.»

او سپس ابیاتی از قصیده ملک‌الشعرای بهار را خواند که در سال ۱۳۲۶ سروده شده است: «هوا تاریک شد، گم شد ز نظر آن همه زیبایی و آثار/ وین حال فرا یاد من آورد وطن را و شد داغ دلم تازه که آورد به یادم/ تاریکی و بدروزی ایران کهن را». بهار در ادامه می‌سراید: ایران بود آن چشمه صافی که به تدریج/ بگرفته لجن تا گلو و زیر ذقن را/ کو مرد دلیری که به بازوی توانا/ بزداید از این چشمه‌، گل و لای و لجن را و در پایان: یارب تو نگهبان دل اهل وطن باش/ کامید بدیشان بود ایران کهن را.»

چیستی ایران؛ سپهر نشانه‌ای در ادبیات درباری

یامان حکمت: کتاب، گامی به سوی بازتولید معنای ایران

در ادامه یامان حکمت سخن خود را با اشاره به اهمیت کتاب برای دپارتمان‌های ادبی آغاز کرد: «این کتاب به نظر من در درجه اول برای دپارتمان‌های ادبی ما یک اتفاق خوب می‌تواند باشد تا به مسئله ایران توجه کنند؛ چرا که متون ادبی ما پر است از مفاهیم و مطالبی که درباره ایران است و دپارتمان‌های ادبی ما در همه این نظام‌های نشانه‌ای که استاد استخراج کردند، می‌توانند بخشی از مطالعات ایران‌شناسی را انجام دهند که مغفول بوده است. این کتاب به نظر من اتفاقی است که حداقل در مقطع تحصیلات تکمیلی می‌تواند وارد دانشگاه‌ها شود تا دانشجویان ما به مسئله ایران و “پرسش از ایران” بپردازند. ما که با دانشجویان ادبیات ارتباط داریم، می‌دانیم که این مسئله باعث بالا رفتن اعتماد به نفس دانشجویان ادبیات خواهد شد، چرا که یک بُعد کارکردی و کاربردی به رشته ادبیات فارسی می‌دهد.»

اهمیت ساختاری کتاب در سه محور روش‌شناختی

او اهمیت ساختاری کتاب را در سه محور روش‌شناختی برشمرد: «یکی اینکه این کتاب باعث تحول در برداشت ما از کارکرد شعر مدحی می‌شود؛ دوم اینکه این نظام‌های نشانه‌ای را ساماندهی می‌کند که برای ادراک هویت ایرانی بسیار مهم است؛ و سوم اینکه بر مفهوم “متن‌شدگی ایران” تأکید می‌کند؛ یعنی ایران نه یک جغرافیای زیستی و سیاسی، بلکه یک سپهر نشانه‌ای مبتنی بر متن است که طی قرون ساخته شده است.»

پرسش‌هایی درباره رویکرد کتاب

حکمت سپس به طرح پرسش‌هایی درباره کتاب پرداخت: «آیا این نظام نشانه‌ای، صرفاً بازتاب ایران است یا خود این نظام‌های نشانه، ایران را بازتولید یا تولید می‌کنند؟ اگر پاسخ دومی درست باشد، می‌شود گفت که این کتاب بیش از آنکه درباره “چیستی” ایران باشد، درباره “چگونگی ساخته شدن” ایران است. کتاب با عنوان “چیستی ایران”، از یک مسئله هستی‌شناختی به یک مسئله معرفت‌شناختی حرکت می‌کند. این جابجایی به نظر من نیاز به توضیح دارد.»

او همچنین درباره چگونگی مواجهه شاهان بیگانه با نشانه‌های ایران پرسید: «آیا ما با یک تداوم طبیعی سپهر نشانه‌ای ایران مواجه هستیم یا با یک بازی ابزاری و ایدئولوژیک برای مشروعیت؟ چقدر این نشانه‌ها اصالت هویت‌ساز دارند؟»

ظرفیت کتاب برای کشورهای فارسی‌زبان

حکمت در ادامه به ظرفیت این کتاب برای کشورهای فارسی‌زبان اشاره کرد: «اگر این کتاب در تاجیکستان یا افغانستان رونمایی می‌شد، به نظر من استقبال می‌شد. کتاب بر نشانه‌شناسی زبان فارسی، اساطیر و جغرافیای زبان فارسی بسیار تمرکز دارد و می‌دانیم که بخش مهمی از میراث کهن فارسی، محصول آن جغرافیا ست. مسئله هویت ایرانی و هویت فارسی‌زبانان در آنجا بسیار اهمیت دارد و این کتاب به آن هویت مبتنی بر متون کلاسیک ما اعتبار می‌بخشد، در مقابل گفتمان‌های رقیب. من یادم هست سال ۱۳۹۱ که رفته بودم به کابل، اولین سؤالی که در جمع روشنفکری از من پرسیدند، این بود که رضاشاه اسم ایران را گذاشت و از فلان جا دزدید. من آن موقع هیچ چیزی نداشتم به آنها بگویم. الان این کتاب، کتابی است که می‌شود به آن دو کشور هم فرستاد تا مخاطبان زبان فارسی و مفهوم ایران، آن را بخوانند.»

بازتولید معنا و تاب‌آوری فرهنگی

حکمت در پایان به کارکرد روانشناختی بازتولید مفهوم ایران اشاره کرد: «بازتولید معنای ایران، یک اتفاق روانشناختی هم بوده است. بازتولید معنا در اینجا باعث شده که ما ایرانیان به مرور زمان، از نظر روانشناختی، با یک تاب‌آوری بسیار شیرین بتوانیم از شکست‌ها و بحران‌ها عبور کنیم. چون خود مفهوم ایران، یک مفهوم بسیار کهن و قناعت‌بخش است و تا زمانی که می‌شود با این مفهوم، معنا ساخت، ادبیات ساخت، هویت ساخت، تاب‌آوری –چه به لحاظ فرهنگی و چه به لحاظ فردی– در آن جامعه بشری بالا می‌رود. ایران این کار را برای ما می‌کند و جزو معدود نام‌های کهنی است که مردم حول آن جمع شدند و در همه متون نقش پررنگی داشته و توانسته‌اند مدام ملت‌سازی کنند. ایران یک مفهوم کهنه است که آقای دکتر فتوحی در کتاب خود به ما نشان دادند که چگونه می‌شود مدام تولیدش کرد و بازتولیدش کرد و این تولید و بازتولید به ما قناعت می‌بخشد که در بحران‌ها، در شکست‌ها، در همه آن انفجارهای نشانه‌ای که گفته شد، چیزی به نام ابرنشانه ایران وجود دارد که ارزشش را دارد که به آن اعتماد کنیم و با آن معنا و هویت بسازیم و از دل شکست‌ها و بحران‌ها به خوبی بیرون بیاییم.»

همرسانی کنید:

مطالب وابسته