مریم دهکردی
نبشت دات کام
مهدی رجبی، نویسنده کنسرو غول است که رمانی برای نوجوانهاست. او میگوید ادبیات نوجوانان ادبیاتی جدیست که در کنار مهارتهای معمول داستان و رماننویسی نیازمند شناخت روحیات پیچیدهی آنهاست. کنسرو غول، به گفتهی نویسندهی آن با استقبال خوب نوجوانان روبرو شده و در ظرف هشت یا نه ماه به چاپ دوم رسیده است.
در گفتگویی که با مهدی رجبی داشتم، از او پرسیدم آیا ترجیح میدهد به عنوان نویسنده ادبیات نوجوان شناخته شود یا ادبیات بزرگسالان:
واقعاً فرقی برایم ندارد. نویسنده نویسنده است. اما خب سالهاست به خاطر باور غلط خیلیها، ادبیات کودک و نوجوان را ادبیات غیر جدی قلمداد کردهاند. بارها از من سؤال کردهاند خب به غیر از کارهای نوجوانت کارهای جدی هم در ادبیات داستانی داری؟ پاسخ من این است که ادبیات نوجوان بسیار جدیتر از آن است که بشود فکرش را کرد. هر نویسندهای از پس نوشتن ادبیات نوجوان برنمیآید و این خودش ملاک و معیار واضحی است برای فوق جدی بودن و حساس بودن این نوع از ادبیات. نویسندهی نوجوان هم باید ادبیات و داستان را خوب بشناسد هم دغدغههای نوجوان را. بر همین مبنا ترجیح میدهم بگویم نویسندهی نوجوان هستم. مهمتر از همه اینکه عاشق نوشتن رمان برای نوجوانها هستم.
تا پیش از کنسرو غول چند کتاب دیگر در حوزه ی ادبیات نوجوان داشتید. خودتان فکر نمیکنید کنسرو غول نسبت به آنها بیشتر باعث مطرح شدن نام شما در حوزهی ادبیات نوجوانشد؟
کتابهای دیگر من یا نامزد جایزههای ادبی بودهاند، یا برگزیده، مثلا یکی از کارهایم کتاب برگزیدهی کتابخانهی مونیخ شد در سال ۲۰۰۹، یکی دیگر کتاب برگزیدهی نوجوان در سال ۸۹ شد. اما کنسرو غول از این جهت مهم بود که در ادبیات نوجوان به گفتهی خیلیها جهشی جدی محسوب میشد چه در فرم و چه در محتوا. خیلی از خطوط قرمز به غلط در ذهن نویسندهها حک شده بود و کنسرو غول این خطوط را شکست. جسارت در موضوع و شخصیت ضدقهرمان در این رمان مورد توجه خیلیها واقع شد، چه خوانندهها و چه نویسندهها. چه نویسندگان نوجوان چه بزرگسال. کنسرو غول رمانی همهخوان است. همه میتوانند در هر مقطع سنی بخوانند و لذت ببرند (امیدوارم ببرند). از این جهت میشود گفت بله، کنسرو غول باعث بیشتر شناخته شدن من بود. هر چند من رمانی دارم به نام لولو شبها گریه میکند که خودم حتا از کنسرو غول هم بیشتر دوستش دارم، اما خب به علت خیلی مسائل که یکیاش ناشر ضعیف باشد، این رمان مهجور ماند و زیاد اسمی ازش به میان نیامد.
چرا نوجوانان؟ چرا فانتزی؟ چرا کنسرو غول؟
من بعد از ۳۴ سال سن، همچنان روحیهای نوجوانانه دارم. همچنان احساساتی میشوم. زود هیجانزده میشوم. خیالپردازی میکنم. چیزهای ساده برایم معما میشوند و از معماها و جادو خوشم میآید. لذت میبرم از این که احساسم را توسط رمان و داستان با نوجوانها و آنها که نوجوانانه میاندیشند به اشتراک بگذارم. فانتزی ظرف فوقالعادهای برای نوشتهها و افکار من است. حتا در داستانهای رئالیستی من همه رگههایی از فانتزی وجود دارد. حتا در داستانهای بزرگسالانه. در فانتزی خیلی چیزها را میشود گفت که اگر در ادبیات رئالیستی مطرحشان کنی از صغیر و کبیر گرفته تا وزیر و وکیل شمشیرشان را برایت از غلاف بیرون میکشند. اما وقتی در جهان فانتزی حرفهایت را میزنی شمشیرها در غلاف فرو میرود. هر چند من برای ورود و خروج شمشیرهای فلانیها از غلاف داستان نمینویسم اما به هر حال دوست دارم حرفهایم را آزاد و بدون دغدغه بزنم. از طرفی کنسرو غول یک اثر فانتزی صرف نیست. رگههایی از فانتزی در آن دخیل شدهاند و شاید در این کتاب بشود اسمش را گذاشت فانتزی روانشناختی.
توکا شخصیت خاصی در کتاب شماست. در توضیحی که در پشت جلد کتاب در مورد او دادهشده آمده «او از مدرسه و ریاضی متنفر است و تصمیم گرفته شبیه جنایتکارها خشن، نترس و پولدار بشود. باید دید از پسش بر میآید یا نه؟» شما فکر می کنید توکا از پسشبرآمد؟
مبنای این کتاب بر این است که قضاوت را بر عهدهی خواننده بگذارد. توکا تازه در آغاز یک راه قرار گرفته. نمیشود گفت که از پسش برآمده. نوجوانی یک دورهی گذار است. آغازی است بر مراحل سخت و دشوار بعدی زندگی هر انسان. توکا در حال تزریق واکسنهایش است. واکسن ترس، واکسن تنهایی، واکسن اندوه. او اینویروسهای ضعیف شده را در جانش فرو میکند تا بعدها در زندگی با واقعیتهای تلخ جدیتر بتواند مقابله کند.
به نظرم راوی نوجوان یکی از دشوارترین انتخاب ها برایافرادی است که از نوجوانی گذر کرده اند.
پیشتر هم گفتم. ادبیات نوجوان ادبیاتی فوق جدی است. نوشتن راوی بزرگسال نیاز به تخصص داستاننویسی و شناخت روایت و عناصر داستانی دارد اما نوشتن از منظر راوی نوجوان (در ادبیات نوجوان) علاوه بر مهارت داستاننویسی نیاز به شناخت روحیات نوجوانان دارد. پیچیدگیهای روحی نوجوان را نمیشود به سادگی به داستان تبدیل کرد. خلق زبان مناسب راوی دشوار است و علاوه بر تمام اینها نوشتن از زبان راوی نوجوان در ادبیات ایران با توجه به محدودیتهای نشر، بسیار پیچیدهتر و دشوارتر میشود. از این جهت خلق راوی نوجوان خاص (نه کلیشهای) واقعا یک چالش محسوب میشود برای نویسندهی فلکزدهاش.
ایده ی کنسروی که قرار است غولی از آن خارج شود و مصائب راوی را حل کند یک جور تازهسازی داستان غول چراغ جادو بود یا هدف دیگری داشتید؟
بهتر است بگوییم آشنایی زدایی. شما اگر در ادبیات سی سال اخیر ایران یک جستجوی ساده انجام بدهید حداقل به هزار مورد داستان و کتاب دربارهی غول چراغ جادو برمیخورید. غولهایی که از چراغ درمیآیند و آرزوها را برآورده میکنند. غولهایی که از فرط تکرار تقریبا حال به هم زن شدهاند. پس موقعش رسیده بود یکی پیدا شود و این کلیشه را بشکند. در جهان مصرفی و فست فودی امروز بهترین راه حلی که به ذهنم رسید غولی بود که کنسرو شده باشد. و البته بقیهی حرفها را بهتر است در کتاب بخوانید. اینکه این غول چگونه کنسرو شده و چگونه بیرون آمده.
کتاب دستخوش ممیزی هم شد؟ چیزی تغییر کرد؟
نه خیلی. یکی دو مورد بود که خلاف میل باطنیام تغییرشان دادم و ضربهی جدی به کتاب وارد نکرد.
نوجوانها با کتاب ارتباط برقرار کردند؟ نظراتی که از خوانندگان نوجوان گرفتی چطور بود؟
ارتباط فوق العاده بود و همچنان ادامه دارد. کتاب به فاصلهی هشت نه ماه به چاپ دوم رسید. نوجوانها در وبلاگهایشان دربارهاش نوشتند. خیلیها توکا را دوست داشتند و دارند. کتاب جدیدم «جنایتکار اعتراف میکند» در فهرست پرفروشترین کتابهای نوجوان نمایشگاه امسال قرار گرفت و در روز امضا برای خریدنش صف کشیدند. حداقل دویست نسخهاش را خودم در نمایشگاه امضا کردم برای خوانندهها. و فکر میکنم همهی اینها یعنی استقبال خوب مخاطب. حتا خیلیها دوست دارند ادامهی زندگی توکا را بخوانند که البته من نخواهم نوشت. شاید پرویز را در کتابی دیگر ادامه دهم.
به مسئله ی خیر و شر در زندگی واقعی معتقدید؟ – این قرار گرفتن بر سر دوراهی که در کتابمطرح می شود؟
قطعا. روز وجود دارد چون شب وجود دارد. خیر وجود دارد چون شر وجود دارد. اما من چیزی به نام خیر مطلق و شرمطلق را باور ندارم. در هر خیری رگههایی از شر وجود دارد. همانطور که سیاهی شب را نور دلفریب ماه و ستارهها میشکافند. همان طور که روز را ابرهای سیاه، دلگیر میکنند و خفه. راویهای دوگانهی کتاب من، یعنی توکا و پرویز هیچکدام سیاه سیاه یا سفید سفید نیستند. معتقدم که نباید باشند. در بدترین آدمها هم رگههایی از زیبایی وجود دارد و خوبترینها نقطه ضعفهای هولناکی دارند. زندگی یعنی همین و نویسندهای که مطلقگرا باشد پیشاپیش شکست میخورد در آثارش.
شما کتابهای محتلفی در حوزه ادبیات بزرگسالان دارید؛ چند فیلمنامه مثلا. نوشتن کدامشسخت تر است؟ رمان نوجوان؟ فیلمنامه یا داستان کوتاه برای بزرگسالان؟
نوشتن اثر خوب دشوار است. اما رمان نوجوان به دلایلی از همه دشوارتر است. من فیلمنامه را چندصباحی برای امرار معاش و برای تلویزیون مینوشتم و خب تعصبی هم رویش نداشتم. پخش میشد می رفت پی کارش. اما کتاب ماندگار است. میرود توی پروندهات و نمیتوانی از زیر سایهاش بگریزی. رمان نوجوان همان طور که پیشتر گفتم دربارهی مقطعی از زندگی حرف میزند که ما از آن دور شدهایم. از طرفی بحث محدودیت دایرهی واژگان و زبان و همینطور موضوع وجود دارد. شما نمیتوانی برای نوجوان کلمهی مذبذب را به کار ببری مگر با دلیل داستانی خاص. اما در ادبیات بزرگسال خیلی راحت میگویی فلانی مذبذب است و فرضات بر این است که مخاطبت در این حد از سواد و دانش ادبی قرار دارد که معنای واژه را بداند. موضوعات هم همین طور. نمیتوانی خیلی عریان دربارهی رابطهی دو جنس و خیانت و عشق برای نوجوان بگویی (در ایران خاصتر از بقیهی دنیا) اما برای بزرگسال این محدویت وجود ندارد.
بزرگترین دغدغه نویسنده موقع نوشتن چیست؟
داستانگویی. سرگرم کردن. لذت دادن. هیجان چشاندن و مهمتر از همه شعار ندادن و نصیحت نکردن. دغدغهام این است که نسلی که کتابهایم را میخوانند در آینده باهوش باشند و آگاه. راحت فریب نخورند و قدرت تشخیصشان بالا برود. زود قضاوت نکنند و آدمها را مجموعهای بدانند از ضعف و قوت. دلم میخواهد آدم بار بیایند و آدمها را دوست داشته باشند شاید دنیا جای زیباتری شود برای زیستن. شاید. مطمئن نیستم این کار عملی باشد، اما در حد یکی نویسندهتلاشم را میکنم.
در نهایت چیزی هست که بخواهید به آنها اشاره کنید؟
رمان لولو شبها گریه میکند را حتمن بخوانید. نشر چکه در سال ۹۱ منتشرش کرده و از شدت غصه دلم میخواهد فریاد بزنم بس که در حق این رمان جفا شد!
————–
*با اندک ویرایش مقدمه و سوالها








